بزرگترین اشتباه آدمها از دل بزرگترین دوست داشتن هایشان بیرون میجهد ... از همان چیزهایی که سفت گرفته بودنشان ... معمولا چیزهایی از دست میروند که میخواهیم هیچگاه از دست نروند ... هر چه چیزی را سفتتر میگیریم خون کمتری به انگشتان میرسد و کمی بعد از دست میروند ...
هنری: «اگر گفتی آن چیست که برای هر کسی واجب است، حتی واجبتر از نان شب؟»
الین: «خوشبختی است؟»
هنری: «البته که خوشبختی است! امّا کلید خوشبختی چیست؟»
الین: «ایمان به خدا؟ امنیت نیست؟ سلامتی چی عزیزم؟»
هنری: «توی نگاه غریبه های توی خیابون که دقیق میشوی، به هرجا که چشم میگردانی توی نگاهها چه حسرتی میبینی؟»
الین: «خودت بگو هنری، من دیگر عقلم به جایی قد نمیدهد.»
هنری: «یکی که آدم باهاش درددل کند! کسی که آدم را درک کند! همین.»
دو نفری که عاشق همن، باید همدیگه رو به یه اندازه دوست داشته باشن. وقتی یکی،
اون یکی رو بیشتر دوست داره و تند تند در عشقش پیش میره،
مثل وقتیه که دو نفر دارن یه فرش رو لوله میکنن و یکی تند تند میپیچه و اون یکی عقب میفته.
نتیجهش یه فرشه که نافرم پیچیده شده. هر از گاهی دوستداشتن همدیگه رو بررسی کنین.
گاهی لازمه ترمز کنید تا اون بهتون برسه.
در پایدار ترین شادی ها نیز غمی نهفته است، و در پاک ترین اعمال قطره یی از ناپاکی.
ما در روزگاری هستیم، هلیا، که بسیاری چیز ها را می توان دید و باور نکرد و بسیاری چیز ها را ندیده باور کرد.