زمان میگذره و نبودن چیزایی برات عادی میشه که فکر میکردی بدون اونا هیچی نیستی.
آدما دقیقاً اونجایی منو از دست میدن که فکر میکنن اگه اهمیت ندن، من قراره اهمیت بدم.
تو لحظهای را غمگین کردی و رفتی، پس از آن تمام لحظاتی که از راه رسیدند، به اندوه آغشته بودند.
بعضی از دعواها اصلاً مال اون لحظه نیستن، مال وقتاییه که مدام گفتی ”عیبی نداره“، ولی عیب داشته.