من یه فوبیایی دارم که خیلی خنده داره «زنگ گوشی» وقتی گوشی زنگ میخوره استرس میگیرم..
«میخوای بمیری؟ خودت رو بنداز توی دریا ببین چطور برای زنده موندن تقلا میکنی. تو نمیخوای بمیری! میخوای چیزی که درونت هست رو بکشی.»
وقتی چیزی مرا رنج میداد در مورد آن با هیچ کس حرفی نمیزدم. خودم در موردش فکر میکردم! به نتیجه میرسیدم و به تنهایی عمل میکردم. نه اینکه واقعا احساس تنهایی بکنم نه؛ بلکه فکر میکردم که انسانها در آخر باید خودشان، خودشان را نجات بدهند.