eitaa logo
•دلبـ³¹³ـر•☫
919 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
1.2هزار ویدیو
51 فایل
-بسم‌رب‌الشهید- ﴿بِنویسید‌‌که‌شَب‌تارسَحَرمیگَردَد. یک‌نَفَرمانده‌ازاین‌قوم‌که‌بَرمیگـََردَد﴾ "کانال:وقف‌آقای³¹³" "کپی؟: حلالت‌سید" |اللهم‌الرزقنا‌‌توفیق‌شهادت‌فی‌سبیلک| #الّلهُم‌َّعَجِّلْ‌لِوَلِیِّکَ‌الْفَرَج همسایه‌مون: https://eitaa.com/alieya4
مشاهده در ایتا
دانلود
من بعد از تو نمیدونی چی کشیدم .. سرت‌روکه روی نیزه دیدم💔 -
-بِسْم‌رَبّ‌شَهزاده‌عَلی‌ِاصغَر-
-با‌تاخیر‌زیاد‌روضه‌ی‌باب‌الحوائج‌علی‌اصغر-
-من‌الا‌اذن‌الی‌اذن- گوش‌تا‌گوش‌پاره‌شده‌،معلومه‌‌سرش‌افتاده‌‌است پس‌اولی‌سری‌از‌شهدا‌که‌جدا‌شده‌سر‌این‌اقازاده‌است: این‌اولین‌سر‌است‌که‌از‌تن‌جدا‌شده‌ این‌سیب‌سرخ‌نیست،سر‌اصغر‌من‌است بی‌خود‌نبود‌رباب‌دائم‌زمزمه‌میکرد: گلی‌نشکفته‌از‌گلشن‌گرفتی‌ تمام‌عمرمو‌دشمن‌گرفتی الی‌حر‌مله‌دستت‌بشکنه کبوتر‌بچه‌مو‌از‌من‌گرفتی -التماس‌دعا-
ز‌فرط‌گریه‌،نایم‌زخمه‌مادر‌ دلم‌،چشمم،صدایم‌زخمه‌مادر برای‌کندن‌قبرت‌در‌این‌خاک‌ تمام‌پنجه‌های‌زخمه‌مادر -التماس‌دعا-
یه‌طرف‌مادرش‌رباب‌دعا‌میکنه‌،یه‌طرف‌عمه‌جانش‌زینب یه‌طرف‌رقیه‌کنار‌گهواره‌نشسته‌،یه‌طرف‌بابای‌مظلومش‌ گفت: رُخت‌از‌بوسه‌ای‌بی‌گاه‌میسوخت..... بچه‌‌رو‌دیدی،شیرخواره‌رو‌میگن‌بوسش‌نکنید، اگه‌احیانا‌کسی‌بوسش‌کنه‌،انقدر‌صورت‌لطیفه، جای‌لب‌و‌دهان‌این‌بوسه‌کننده،رو‌صورتش‌میمونه رُخت‌از‌بوسه‌ای‌بی‌گاه‌می‌سوخت نه‌تنها‌بوسه‌از‌یک‌اه‌میسوخت علی‌لای‌لای‌،علی‌لای‌لای‌،لالایی چه‌کرده‌افتاب‌گرم‌وقتی‌ رُخت‌در‌زیر‌نور‌ماه‌میسوخت پریده‌رنگ‌و‌چسبیده‌زبانت‌ عطش‌افتاده‌با‌تاول‌به‌جانت اکثر‌شیرخواره‌نارو‌که‌ببینی‌گریه‌میکنند، اما‌این‌شیرخواره‌فرق‌میکنه‌‌یه‌نگاه‌کرد‌ گفت: مخند‌اینگونه‌شیرینم‌به‌بابا..... هنوز‌هیچ‌اتفاقی‌نیوفتاده‌علی‌اصغر‌داره‌میخنده‌ چرا‌ابی‌عبدالله‌میگه‌نخند،لب‌خشکیده‌شده مخند‌اینگونه‌شیرینم‌به‌بابا که‌خون‌میریزد‌از‌چاک‌لبانت -التماس‌دعا-
بچه‌رو‌روی‌دست‌گرفته‌ابی‌عبدالله‌، به‌من‌رحم‌نمیکنید‌،‌به‌این‌بچه‌رحم‌کنید... ماهی‌رو‌از‌اب‌بیرون‌می‌ندازید‌،تااون‌موقعی‌که جون‌داره‌،خودش‌رو‌هی‌از‌رو‌زمین‌بلند‌میکنه بالا‌و‌پایین‌خودش‌رو‌میندازه‌دیگه‌جونی‌یراش نمی‌مونه ابی‌عبدالله‌نشون‌داد‌بچه‌رو‌‌سر‌رو‌شونن‌می‌افتاد فرمود: ببینید‌داره‌تلظی‌میکنه،‌یعنی‌اگه‌ابم‌بهش‌بدید شاید‌جون‌بده‌،بعضی‌از‌پیر‌مرد‌های‌سپاه‌گفتند: حسین‌راست‌میگه‌ماکه‌با‌بچه‌جنگ‌نداریم بچه‌رو‌بگیریدسیر‌اب‌کنید ابن‌سعد‌ملعون‌دید‌وضع‌سپاه‌داره‌بهم‌میریزه یه‌نگاه‌به‌حرمله‌کرد،امتحانش‌رو‌پس‌داده‌ او‌چشم‌ابلفضل‌روهم‌نشونه‌گرفته‌بود گفت:چرا‌جوابش‌رو‌نمیدی؟ حرمله‌گفت:بابارو‌نشونه‌بگیرم‌یا‌بچه‌رو؟ گفت:مگه‌سفیدی‌زیر‌گلوی‌بچه‌رو‌نمیبینی؟ هنوز‌حرف‌های‌حسین‌تمام‌نشده‌بود‌ یه‌وقت‌دید‌علی‌داره‌بال‌بال‌میزنه‌ حالا‌دیگه‌حرف‌اقا‌عوض‌شد،‌تا‌حالا‌داشت باعلی‌حرف‌میزد حرف‌عوض‌شد‌گفت: برایم‌مرثیه‌میخواندی‌ای‌تیر به‌دستم‌کودکم‌خواباندی‌ای‌تیر تمام‌تار‌های‌صورتش‌را به‌هم‌پیچاندی‌و‌سوزاندی‌ای‌تیر گفت: گلویت‌سرخ‌و‌زبر‌و‌بم‌ندارد‌ چنان‌زخمی‌زده‌مرهم‌ندارد بمیری‌حرمله‌با‌چشم‌دیدم که‌تیر‌تو‌ز‌نیره‌کم‌ندارد -التماس‌دعا-
ز‌داغت‌تیر‌هم‌گریان‌شده‌ای‌وای نفس‌در‌سینه‌ات‌سوزان‌شده‌ای‌وای خدا‌را‌شکر‌دستم‌زیر‌سر‌بود سرت‌از‌پوست‌اویزان‌شده‌ای‌وای ز‌چشمت‌رفت‌کم‌کم‌سو‌بمیرم‌ چکد‌خون‌از‌سر‌گیسو‌بمیرم‌ خدا‌رحمی‌کند‌مادر‌نبیند سرت‌یک‌سو،تنت‌یک‌سو‌بمیرم
پدر‌با‌کودکی‌پرپر‌نشسته به‌روی‌خاک‌ها‌مادر‌نشسته رباب‌این‌را‌فقط‌تکرار‌میکرد سه‌شعبه‌دارد‌و‌تا‌پر‌نشسته یه‌منظره‌ای‌مادر‌دیده‌می‌گفت: عطش‌گرد‌پر‌و‌بال‌تو‌میگشت غریبی‌پای‌اقبال‌تو‌میگشت به‌پشت‌خیمه‌ها‌ای‌وای‌دیدم‌ کسی‌با‌نیزه‌دنبال‌تو‌میگشت اخر‌شب‌رباب‌کنار‌گهواره‌ی‌خالی‌میگفت: چگونه‌خاک‌بریزم‌به‌روی‌زیبایت که‌تو‌بخندی‌و‌من‌هم‌کنم‌تماشایت مزار‌کوچک‌تو‌پر‌شده‌است‌از‌خونت بخواب‌ماهی‌من‌در‌میان‌دریایت مرا‌ببخش‌عزیزم‌که‌جای‌قطره‌اب به‌یک‌سه‌شعبه‌برا‌ورده‌ام‌تقاضایت چگونه‌جسم‌تو‌پنهان‌کنم‌که‌میدانم‌ به‌وقت‌غارتمان‌میکنند‌پیدایت کمی‌بخواب‌در‌این‌خاک‌تا‌کمی‌وقت‌است که‌بعد‌ازاین‌شود‌اغوش‌نیزه‌ها‌جایت بیا‌رباب‌که‌این‌شتید‌اخرین‌بار‌است که‌خواب‌میرود‌با‌نوای‌لالایت اگر‌نشد‌که‌شود‌سایه‌ی‌سرت‌امروز به‌روی‌نیزه‌شود‌سایه‌سار‌فردایت حسین.........❤️‍🔥 -التماس‌دعا-