eitaa logo
💕دلبرونگی💕
110.6هزار دنبال‌کننده
32.8هزار عکس
673 ویدیو
10 فایل
کانال دلبرونگی همسرداری، سیاست زنانه، تجربیات زنانه...💕🌸 ارسال تجربیات 👇🏻 @FATEMEBANOOO لینک کانال جهت ارسال https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9 تبلیغات ما👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/3365863583C9d1f0a5b90
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🍃🍃🍃🌹🍃🍃🍃 بی خیال غم‌و‌اندوه جهان چای بنوش🍃🌹 💕 @delbarongi💕
بهم گفت اول تو این عقدو بهم بزن تا من پا پیش بذارم....🍃🍃🍃🌹 🍃🍃🍃🍃🍃
💕دلبرونگی💕
بهم گفت اول تو این عقدو بهم بزن تا من پا پیش بذارم....🍃🍃🍃🌹 🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌹 گذشت تا زمانی که تازه وارد شونزده سالگی شده بودم. یکی از شبهای سرد زمستون که بدجوری سرما خورده بودم و از تب میسوختم خبر رسید که شوهر عمم به رحمت خدا رفته.مامان و بابا سریع شال و کلاه کردن و به نشونه ی احترام طاهره رو هم به زور همراه خودشون بردن.بابا دم در پا چرخوند و گفت این دخترو تنها بذاریم و بریم اگه چیزیش بشه چی. بعد کمی فکر کرد و خودش دوباره جواب داد الان میفرستم دنبال ست بیاد این ب بیاد اینجا پیشت باشه.مامان مردد بود و گفت حاجی حبیب پسر جوونه این دخترم دیگه بزرگ شده نمیشه که توی خونه با هم تنهاشون بذاریم. بابا نچی زیر لب گفت و ادامه داد این چه حرفیه میزنی به حبیب بیشتر پسر هام اعتماد دارم از چشمم دا نی یاری بیشتر بهش اعتماد دارم اون پسر خیلی پ .مامان دیگه جرات حرف زدن نداشت و مخالفتی نکرد. بعد از این که بابا این ها از خونه بیرون رفتن گل از گلم شکفت. همه درد سر خیلی پاکه م بیرون رفتن گل شدم و باسی ترمی ها از تنم بیرون رفت و انگار خوبه خوب شده بودم.از جام بلند شدم و لباس هامو عوض کردم یه ابی به صورتم زدم.لپ هام از شدت تب گل انداخته بود و خوشگل ترم کرده بود. چیزی نگذشت که زنگ خونه رو زدن. پتورو دور خودم پیچیدم و به سمت حیاط رفتم. همین که درو باز کردم حبیب داخل خونه پرید و به سمت اتاق هولم داد تند تند پشت سر هم میگفت بدو بدو برو داخل الان باد بهت میخوره بدتر میشی.از اون همه عجلش خندم گرفته بود ولی پا تند کردم و خودمو با اتاق رسوندم از همون چند ثانیه دوباره لرز توی تنم افتاده بود به همین خاطر کنار بخاری نشستم و پتورو روی سرم کشیدم.حبیب در حالی که دست هاشو به هم میمالید و گه گاهی ها میکرد که گرم شه وارد خونه شد و گفت چبکار کردی با خودت اخه؟ این چه حال و روزیه از تب لپ هات گل انداخته.جون حرف زدن نداشتم و جوابی ندادم. 💕 @delbarongi💕
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌹 سلام خوبین میخواستم منم مشکلم روبگم شایدراهنمایی بشم من سی وهفت واقایی چهل وسه اقایی ازلحاظ پول خرج کردن عالی مسافرت عالی اجتماعی بودنش عالی خدایی ازش راضیم فقط اگرتوفامیلشون مثلانوه خواهرش خدایی نکرده مریض بشه این بایدببره دکترحالاتهران ومشهدواینابماندبچه اخرخانواده هم هستن یعنی من عروس اخرم الان توبیست سال زندگیمون هفته هفت‌روزه این پنج روزش تهران ومشهده دکترواسه فامیلاش ممنون میشم راهنمایی کنین چیکارکنم خسته شدم بخدا 💕 @delbarongi💕
چیزهای بدتر🍃🍃🍃🍃🍃🌹 .
💕دلبرونگی💕
چیزهای بدتر🍃🍃🍃🍃🍃🌹 .
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌹 ‌ چیزهای بدتر!‌ ‌ پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». ‌ با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند:‌ ‌ پدر عزیزم،با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم. من احساسات واقعی رو با این دختر پیدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما می دونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش و به خاطر این که سنش از من خیلی بیش تره. ‌ اما فقط احساسات نیست، پدر. اون حامله است. به من گفت ما می تونیم شاد و خوشبخت بشیم. اون یک تریلی توی جنگل داره و کُلی هیزم برای تمام زمستون. ما یک رویای مشترک داریم برای داشتن تعداد زیادی بچه.‌ ‌ چشمان من رو به روی حقیقت باز کرد که ماریجوانا واقعاً به کسی صدمه نمی زنه. ما اون رو برای خودمون و تجارت با کمک آدم های دیگه ای که توی مزرعه هستن، می کاریم. در ضمن، دعا می کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه، و این دختر هم بهتر بشه. اون لیاقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم. یک روز، مطمئنم که برای دیدارتون بر می گردیم، اون وقت تو می تونی نوه های زیادت رو ببینی. با عشق،پسرت.‌ ‌ پاورقی‌‌ .‌ .‌ . ‌ پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست، فقط می خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه ی مدرسه که روی میزمه. دوسِت دارم! هروقت برای اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن 💕@delbarongi💕
زندگی به سبک شهدا🍃🍃🍃🍃🍃💕 .
💕دلبرونگی💕
زندگی به سبک شهدا🍃🍃🍃🍃🍃💕 .
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌹 دو سال و دو ماه با هم زندگی کردیم. در این مدت هر لحظه اش برایم خاطره است . یکی از خاطرات ماندگار که به خصوصیات محمد مربوط می شود، هدیه دادن او به من بود. شاید خیلی از آقایان یادشان برود که روزهای ازدواج، عقد، تولد و عید چه روزهایی است اما محمد تمام این روزها را به خاطر داشت و امکان نداشت آنها را فراموش کند؛ و حتی اگر من در تهران بودم. البته این یادآوری ها همیشه با هدیه ی مادی همراه نبود. هر بار نامه ای و می نوشت و از این روزها یاد می کرد. در این نامه ها مسئولیت من و خودش را می نوشت. نامه ای نبود که بنویسد و از امام رحمة الله یادی نکند . او با همین شیوه روزهای خاص زندگی را یادآور می شد. همه ی این نامه ها را دارم و هنوز برایم عزیزند. هر بار که آنها را می خوانم می بینم چطور این جوان 25 ساله روحیه ای این چنین لطيف و عمیق داشت ؛ روحیه ای که در معرکه جبهه و جنگ همچنان پایدار ماند. همسر شهید محمد جهان آرا🍃💕 💕@delbarongi💕
.. سلام فاطمه بانو جانم.... من Sهستم 20سالمه تویه شهرستان کوچک زندگی میکنم.....🍃🍃🍃🍃🍃🌹 وخونواده مخصوصا داداش اخریم دوسال ازم بزرگتربسیارروم حساسی ومحدود می کرد وقتی بود حس میکنم عوقدی شدم دوسال سربازی من همون موقع با اقا پسرتومجازدوست شدم ایشونم 20 ورل زدیم همشهریمه ولی هیچ از نگران ها نمیدونی من قبلا چون داداشم نبود باهاش بودم ولی اگه اون بیادوبفهمی خون به پامیکنه چون میشناسمش داداشمه واین اقا مسخرم میکنه وهرچ به این اقا میگم بیاخواستگاریا منو سوارماشینت نکن هه تعهدمیکنه به داداش میگم بایدباهام باشه من کار باایشون نکردم رابطته هیج درحدکافه یامیاددم دانشگاه خیلیم بداخلاقن رفتم ولی باز بهشون اس دادم پشیمونم به مرگم فکرمیکنم اخلاق بدش این که همش دنبالمه شهرم کوچکی بهم میگن دخترفلانی یا توخیابون میگی نچرخ میکی اخلاقم بستگی به تو داره ولی خیلی ازش میترسم اگه نگم کجامیرم بفهمی دادمیزنی ودعوا کارم اشتباه من خونوادمودوست دارم ولی باهیج کدومشون راحت نیستم باایشون توکافه عکسم گرفتم یکبارعکس واسه داداش بزرگم فرستاد گوشی دستم بود پاک کردم میگی دوست دارم ومامانم میگی کارکن یارفیقام 5سال رلن من تو دوساله عجله نکن همیشه میگی بیاد ببینمت هیچ نمیشه نترس الکی میگی هیچ برام مهم نیست جوز تو میترسم داداشم بیاد گوشی بگیر دعوا بشه یا یکی ازرفیقای داداشم بگی بعش بهش گفتن ولی نگفتن باکیم مرخص بود گوشیموچک میکرد ولی بارلم اون موقع قهربودم خط جدید میدونم میفهمی چون اقااخلاق نداره من چیکارکنم شما بگید..واین درحدبغل وارضاهم بااین اقا پیش رفتم ولی همش من میگم اون نمیخواد ومیگی میگیرمت . ولی داداش اخراین ماه چطور جداشم به هیچ کس نمیتونم بگم به اون اقاهم بگم میگی ترک نمیکنم تواکانتم حتی نمیتونم گوشی به کسی بدم ازترس بنظرتون من چیکارکنم 💕@delbarongi💕
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌹 ? بهترین دارو برای سردرد روسریِ مادر است....🍃💕 💕 @delbarongi💕
آقاسید میگه🍃🍃🍃🍃🍃🌹 .