eitaa logo
💕دلبرونگی💕
110.6هزار دنبال‌کننده
32.7هزار عکس
673 ویدیو
10 فایل
کانال دلبرونگی همسرداری، سیاست زنانه، تجربیات زنانه...💕🌸 ارسال تجربیات 👇🏻 @FATEMEBANOOO لینک کانال جهت ارسال https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9 تبلیغات ما👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/3365863583C9d1f0a5b90
مشاهده در ایتا
دانلود
💕دلبرونگی💕
آقاسید میگه🍃🍃🍃🍃🍃🌹 .
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌹 قدیمی ها قدر برکات خدا را بیشتر میدانستند مثلا اگر در کوچه نانی روی زمین افتاده بود اول میبوسیدند و روی چشمهایشان میکشیدند و روی بلندی ای میگذاشتند تا احترامش حفظ شود.. یا مثلا نمک برایشان اینقدر ارزشمند بود که نذر امام زاده میکردند تا حاجت بگیرند. معشوقه جانم... من تو را قدیمی دوست دارم. تو برکت زندگی ام هستی برکت خانه... برکت خدا برای من... باید ببوسمت و روی چشمهایم بگذارمت :) " 🍃💕 💕@delbarongi💕
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌹 . عزیز جون میگفت که عاشقی و محبت کردن مثل چایی دم کردن میمونه همه فک میکنن راحته.... همه فکر میکنن بلدن.... . ولی اگه کم باشه مثل چایی های کمرنگ میشه و بی مزه.... اگه زیاد باشه مثل چایی زیاد دم کشیده تلخ میشه و دلو میزنه... باید به اندازه باشه باید به جا باشه . 🖋 . 🍃💕 حرفای آقا سید☺️👇🏻 من که چایی خور نیستم اصلا و دم نمیزارم . ولی حالا شما بگین؟ بلدین عشق دم بزارید که کمرنگ یا تلخ نشه دم گذاشتید براش تا حالا یا منتظرید یه روز خورشید شبها طلوع کنه و اون موقع عاشق بشید؟ :) 🍃🌸 . ‌. . 💕 @delbarongi💕
💚 . حاجتم این است یک شب رو به روی گنبدش فاش گویم این عروست‌...پا گشایش کن حسین ❤ 🍃🌸 . میگفت که روز عقدشون، آقاسید بهش گفت: . ماه بانو خانم این خونه و زندگی و همه چیز من مال شماست... همه چیزش.. از کوچیک تا بزرگش.. اینکه چه شکلی باشه... چه رنگی باشه... اینکه چجوری بچینی.. چی بچینی...چی نچینی.. اینکه کیا بیان خونمون و کیا نیان... کِی مهمونی بدیم و کِی مهمونی ندیم.. . ولی یه شرطی دارم اونم اینه که دوازده ماه سال چیدمان خونه به انتخاب خودته ولی چند روز از سال خونمون باید برا عزای جدمون سیاه پوش بشه.. باید در و دیوارمون عطر و بوی حسینی بگیره... باید بچه هامون بفهمن یه چیزی فرق کرده تو این خونه... سیصد و شصت روز سال هر کسی بخوادبیاد خونمون قبلش باید اجازه از سمت شما صادر بشه اما پنج روز از سال خونمون وقف روضه سیدالشهداست..درش بازه...هرکسی بیاد و نیاد قدمش رو چشممونه.. . قبول داری این شرط ها رو؟ سرم رو پایین انداختم و گفتم میدونی آقا سید...خودت رو و اخلاقت رو و خانوادت رو خیلی دوست دارم اما اون چیزی که منو خیلی به شما جذب کرده همین عشق و علاقتون به امام حسینه و این که بچه هام قراره از نوادگان سیدالشهدا بشن... . یعنی اگه همه اون بالایی ها رو داشتین ولی عشق به امام حسین تو وجودتون نبود جوابم نه بود. . میگه یه لبخندی رو لبش نشست و گفت: . مطمئن بودم عروس حضرت زهرا رو خود خانم دستچین میکنه❤ و انتخابیِ مادر سادات اگه جز این باشه تعجب داره... . خانوم جان بهت قول میدم تو زندگیمون هیچوقت اشکتو درنیارم هیچوقت دلت رو نشکنم و دلیل گریه هات نباشم به جز یه جا... . با تعجب سرمو بالا آوردم و چیزی نگفتم اما خودش از حالت چشمهام فهمید که منظورم اینه کجاااا؟؟؟ . لبهاشو آورد بغل گوشم و با صدای مردونش که گرمی نفسهاش و تن صداش گوشم رو قلقلک میداد گفت جز وقتایی که برا امام حسین توی خونه برات شعر و روضه میخونم.. . سرمو پایین انداختم و گفتم رو این مستمعِ روضه هات بدجور حساب کن حاج آقای خونه ی من . تازه چایی روضه های دونفرمون هم با خودم :) . ✍ . 💕@delbarongi💕
💕دلبرونگی💕
آقاسید نوشته🍃🍃🍃🍃🌸🍃🌸 🍃
🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃🍃🍃 . عزیزجون میگفت عاشق بودن یعنی کنارش باشی نه اینکه همیشه پیشش بشینی و دو دیقه تنهاش نزاریها.. نه اینکه هرجا رفت تو هم بریها.. نه.. کنارش بودن یعنی دلت با دلش توی یه مسیر باشه تو شادی هاش باهم شاد باشین تو ناراحتی هاش باهم ناراحت باشین تو ترس هاش پناهش باشی تو خستگی هاش مرهمش باشی هم دردش باشی... همپاش باشی... این یعنی کنارش بودن وگرنه خیلی ها هستن که بغل دست هم میشینن و زیر یه سقف نفس میکشن و پیش هم میخوابن اما کنارهم نیستن.. ملتفتی که چی میگم؟ . ✍ 🍃🌸 💕@delbarongi💕
💕دلبرونگی💕
آقا سید میگه🍃🍃🍃🍃🌹🍃🌹 🍃🌹
🍃🍃🍃🍃🌹🍃🌹🍃 . همیشه عادت داشتیم خواستگاراش که میرفتن مینشستیم دور کرسی و شیرینی هاشون رو میخوردیم و مسخره بازی در می آوردیم و میخندیدیم از سوژه کردن سیبیل بابای پسره گرفته تا نحوه چایی خوردن مادرش و حرف زدن خودش. . اصغر داداش کوچیکمونم که میرفت رومبل همونجایی که خواستگار نشسته بود مینشست و ادای پسر مردم رودر میاورد و از خنده شکم درد میگرفتیم اما اون شب همین که خواستگارا رفتن آبجی اعظم تو خودش رفت و دیگه با ما نخندید و رفت تو اتاقش . عزیز جون پشت سرش رفت تو اتاق منم که نزدیکشون بودم صداشونو میشنیدم. . با صدای خسته و خش دارش گفت به حرف هیشکی گوش نده مادر‌‌ اگه دلت باهاشه پاش بمون و بشو عروس خونش . یادمه پونزده سالم بود که عاشق پسر نفت فروش محل شدم..یه روز صبح که نفتمون تموم شد و مادرم میخواست غذا بپزه و نمیتونست تا اومدن آقام صبر کنه یه پیت کوچیک بهم داد و گفت برو یکم نفت بگیر. . نفت گرفتن همانا و روشن شدن آتیش شعله ی دلم همانا. . از اونروز هرشب باقی نفت ها رو خالی میکردم توباغچه تا فردا دوباره برم نفت بگیرم ازش و ببینمش. البته اونم عاشقم شده بود و هر روز بدون صف بهم نفت میداد . تا اینکه اومد خواستگاریم و بابام گفت نه‌.‌..گفت این پسرک بوی نفت میده و به ما نمیخوره... . اونموقع ها اینطوری نبود که قهر کنی و ضجه بزنی و ناز کنی و ناشتایی نخوری تا خونوادت راضی بشن و آخرش که خوشبخت بشی بندازن رو تدبیر خودشون. اونموقع آقات میگفت نه یعنی نه‌‌ . چند ماه بعدشم با پسر همکار آقام یعنی آقاجونت عقد کردم..مردی که یه بارم بهم نگفت دوستم داره وادکلن های شیکش هیچوقت جای بوی نفت رو برام نگرفت . ننم میگفت بزرگ بشی از سرت میوفته.کافیه شیرینی شوهر بره زیر دندونت تا عشق و عاشقی رو فراموش کنی . راست میگفت ننه.الان هشتادوپنج سالمه.از سرم افتاده ولی از دلم نه . آخه دل آدمیزاد مثل قفسه.یکی بیاد توش دیگه نمیشه بره...نمیشه پر بکشه ‌. الان بیست ساله خونمون گاز کشی شده ولی هنوزم هنوزه غذاهامو با اجاق نفتی میپزم...هنوزم هنوزه بهترین عطر جهان برام بوی نفته نه چیز دیگه . البته بگم تا وقتی آقاجونت زنده بود نه به روش آوردم نه بهش گفتم..چون هرچی باشه مرده و غرورداره اون چه گناهی کرده که پای اشتباه آقا جون من بسوزه . ده سال بعد عروسیم آقام فوت کرد و من موندم و تصمیمش که شصت سال باید تنهایی رو دوشم حمل میکردم وغصه ای که باید تنهایی تو دلم میخوردم . آره دخترم اگه دوستت داره و عاشقی بلده و قلبتو قلقلک میده به حرف هیشکی گوش نکن.عروس خونش شو . 🍃💕 💕@delbarongi💕
🍃🍃🍃🍃🍃🌹🍃🌹 . میگفت هر پسری قبل از ازدواج باید پدر بودن رو یاد بگیره‌‌ تا بتونه توی زندگیش پدری کنه و پدر خوبی باشه. میگفت پدر بودن اصلا هیچ ربطی به بچه داشتن یا نداشتن نداره‌‌. میگفت اول از همه باید برای خانومت پدری کنی چون پدری یه حسی عمیق تر و قشنگ تر از همسری کردنه که باید مکملش باشه. پدر بودن یعنی ‏اینکه مثل یک پدر نگرانش باشی. نگران ساعت خوابش نگران وعده های غذاییش نگران کارهای عقب افتادش نگران فشار کاریش نگران تمام دردهای بدنش نگران تفریح کمش حتی نگران حساسیت پوستی دستهاش خلاصه بگم... نگران همه چیش. میگفت دخترها توی خونه ای احساس امنیت و آرامش میکنن که یکی پدرانه دوستشون داشته باشه... . 🍃💕 ‌. . . . 💕 @delbarongi💕
🍃🍃🍃🍃🍃🌹🍃🌹🍃 💕 . چند مدت پیش این صحنه قشنگ رو در حرم آقاسیدجلال الدین اشرف دیده بودم و همونجا این شعر به ذهنم اومد و نوشتم . . تو پنجره ای که شیشه رنگی داری گفتند همه نور قشنگی داری . من فرش، که نور من ز برکت شماست زیبایی من بسته به خلقت شماست . هر روز که پر نور شوی خوش رنگم هر روز که ابری بشوی دل تنگم . تو عاشق خورشیدی و من عاشق تو ای کاش که ای عشق شوم لایق تو . ای کاش به من شما نیازی بکنی با نور به رویم عشقبازی بکنی . ای کاش نیاید که روم از پیشت یک فرش جدید بشود هم خویشت . این فرش برای خود فقط زاری کرد که پنجره خود برای او کاری کرد . آن پنجره گفت با صدایی خُرده ای فرش چرا شدی چنین افسرده؟ . ای فرش اگر نبود عشقی قاطع این نور نمیشد به تو از من ساطع . من دلبر تو و تو برایم دلبر جز تو ندهم نور به فرشی دیگر . تا آخر عمر پیش تو خواهم بود من عاشق تار و ریش تو خواهم بود . 💕🍃 💕@Delbarongi 💕
💕دلبرونگی💕
🍃🍃🍃🌸🍃🌸 آقا سید از ماه‌رمضان خاطره‌داره برامون......🌸🍃 عکس زیبا‌ ارسالی از شما😍🌹 🍃🌸
🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 ماه رمضون ها که میشد من توی خونه حکم پادشاه رو داشتم :) حالا جلوتر بهتون میگم چرا من از ۸..۹ سالگی شروع کردم به روزه گرفتن و یکی دو سال بعدش دکتر بخاطر کلیه درد بابا و معده ی مامان روزه مداوم رو براشون قدغن کرد و یک روز در میون باید روزه میگرفتن. تو روزهایی که نمیتونستن روزه بگیرن حسرت رو توی چشم پدر و مادرم میدیدم از اینکه نمیتونن روزه بگیرن و سر ظهر یه گوشه ی آشپزخونه غذای سرد سحری رو مینشستن دوتایی توی سکوت کامل یواشکی میخوردن. . چون معتقد بودن که غذا توی ماه رمضون نباید گرم بشه چون عطرش میپیچه و روزه دار هوس میکنه مامانم اون روزهایی که نمیتونستن روزه بگیرن دو تا بشقاب پلاستیکی و قاشق پلاستیکی میزاشت برای خودشون که صدای کشیده شدن قاشق توی بشقاب به گوش ما نرسه . اما خب من شیطون تر از این حرفها بودم و سرناهارشون سر میرسیدم و میپریدم بالاسرشون و اذیتشون میکردم😅 اونا هم میگفتننن اعع نگاه نکن دیگه برو بیرون ما گناه نکنیم و با دست جلوی بشقابشون رو میگرفتن که من نبینم و هوس نکنم و دلم نخواد یا یادمه بابام وقتی چایی میخواست بخوره به جاز روی میز میزاشت کنار پایه مبل و یه نگاهی به اطراف میکرد و وقتی من نبودم اروم یه قلوپ میخورد و من که داشتم از یه گوشه ای نگاه میکردم یهو میپریدم وسط 😂 ‌. نزدیک افطار که میشد دستورهای پادشاهی که اول داستان عرض کردم شروع میشد :) میگفتم دوغ میخوام حلیم میخوام شامی میخوام آش میخوام نون کنجدی میخوام . اول صدای مامانم میومد که عزیزم امشب فلان چیزو درست کردم بمونه فرداشب اما وقتی میرفتم توی اتاقم اروم صدای پچ پچ مامان و بابا میومد که اینو بزاریم فرداشب خراب نمیشه که؟ و مامان میگفت نه و بعد صدای کفش پوشیدن بابا و باز شدن درب کوچه رومیشنیدم که رفته و همه ی اون چیزهایی که دوست داشتم و هوس کرده بودم روبرام پیدا کرده و آورده روی سفره چیده . . شاید بگین لوس بارم آوردم اما پدر و مادرم با این کارها دوتا درس بهم دادن که هنوزم هنوزم توی ذهنم هست اولی اینکه روزه گرفتن خیلی مهمه چون دستور خداست و روزه دار آدم مهمیه . دومی اینکه اگه به هر دلیلی روزه گرفتی حداقل تظاهر به روزه خواری نکن و حرمت نگه دار . . ✍ ه** 💕@delbarongi💕 **
💕دلبرونگی💕
🍃🍃🍃🌸🍃🌸 #آقا_سید میگه.... 🍃🌸🍃
🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃 . ماه رمضون ها که میشد من توی خونه حکم پادشاه رو داشتم :) حالا جلوتر بهتون میگم چرا من از ۸..۹ سالگی شروع کردم به روزه گرفتن و یکی دو سال بعدش دکتر بخاطر کلیه درد بابا و معده ی مامان روزه مداوم رو براشون قدغن کرد و یک روز در میون باید روزه میگرفتن. تو روزهایی که نمیتونستن روزه بگیرن حسرت رو توی چشم پدر و مادرم میدیدم از اینکه نمیتونن روزه بگیرن و سر ظهر یه گوشه ی آشپزخونه غذای سرد سحری رو مینشستن دوتایی توی سکوت کامل یواشکی میخوردن. . چون معتقد بودن که غذا توی ماه رمضون نباید گرم بشه چون عطرش میپیچه و روزه دار هوس میکنه مامانم اون روزهایی که نمیتونستن روزه بگیرن دو تا بشقاب پلاستیکی و قاشق پلاستیکی میزاشت برای خودشون که صدای کشیده شدن قاشق توی بشقاب به گوش ما نرسه . اما خب من شیطون تر از این حرفها بودم و سرناهارشون سر میرسیدم و میپریدم بالاسرشون و اذیتشون میکردم😅 اونا هم میگفتننن اعع نگاه نکن دیگه برو بیرون ما گناه نکنیم و با دست جلوی بشقابشون رو میگرفتن که من نبینم و هوس نکنم و دلم نخواد یا یادمه بابام وقتی چایی میخواست بخوره به جاز روی میز میزاشت کنار پایه مبل و یه نگاهی به اطراف میکرد و وقتی من نبودم اروم یه قلوپ میخورد و من که داشتم از یه گوشه ای نگاه میکردم یهو میپریدم وسط 😂 ‌ . نزدیک افطار که میشد دستورهای پادشاهی که اول داستان عرض کردم شروع میشد :) میگفتم دوغ میخوام حلیم میخوام شامی میخوام آش میخوام نون کنجدی میخوام . اول صدای مامانم میومد که عزیزم امشب فلان چیزو درست کردم بمونه فرداشب اما وقتی میرفتم توی اتاقم اروم صدای پچ پچ مامان و بابا میومد که اینو بزاریم فرداشب خراب نمیشه که؟ و مامان میگفت نه و بعد صدای کفش پوشیدن بابا و باز شدن درب کوچه رومیشنیدم که رفته و همه ی اون چیزهایی که دوست داشتم و هوس کرده بودم روبرام پیدا کرده و آورده روی سفره چیده . . شاید بگین لوس بارم آوردم اما پدر و مادرم با این کارها دوتا درس بهم دادن که هنوزم هنوزم توی ذهنم هست اولی اینکه روزه گرفتن خیلی مهمه چون دستور خداست و روزه دار آدم مهمیه . دومی اینکه اگه به هر دلیلی روزه گرفتی حداقل تظاهر به روزه خواری نکن و حرمت نگه دار . . ✍ 💕@delbarongi💕
💕دلبرونگی💕
🍃🍃🍃🍃🌸🍃🌸 شب خواستگاری بعداز اینکه برگشتیم خونه آقا جون اومد توی اتاقم و کنارم نشست و گفت چرا میخو
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃 گفتم خب معلومه.. چون دوستش دارم.. . یه نگاهی کرد و گفت: فقط دوست داشتن که کافی نیست فقط عاشق بودن که کافی نیست اینکه یه جا بشینی و فقط بگی عاشقت هستم و دوستت دارم که جواب نمیده! باید کسی که دوستش داری و عاشقشی رو بلد باشی.. . نه اینکه بترسونمت و بگم باید همه چیز دون باشی و وقتی الان ناراحتِ یا الان که خوشحالِ بدونی باید چی کارکنی.. نه..ولی باید بفهمی دلیل اینکه الان ناراحتِ یا خوشحالِ چیه؟! باید بدونی چیه که اذیتش میکنه، چیه که حالش رو خوب میکنه، چیه که میتونه بیشتر عاشقش کنه؟! . یه نگاهی به گلدون گوشه ی اتاقم کرد و گفت دقیقا خانوم آدم مثل این گل میمونه.. . آب میخواد...خاک میخواد...نور میخواد... اینکه بشینی وبه گلدونت بگی دوستت دارم خیلی قشنگه ولی کافی نیست...چون اگه آب و نور بهش نرسه خشک میشه..پلاسیده میشه.. باید بفهمی وقتی برگاش خم میشه دلیلش چیه؟ وقتی برگاش زرد میشه دلیلش چیه؟ وقتی رشد نمیکنه دلیلش چیه؟ وقتی دیگه گل نمیده دلیلش چیه؟ . آقاجون میگفت: باید خانومت رو بفهمی. اگه غذاش بی نمک شد، اگه غذاش سوخت، اگه وسط خیاطی سوزن تو دستش فرو رفت، اگه حتی وقتی رفتین بازار و دیدی حوصله خرید کردن نداره! باید دلیل همه اینارو بدونی ولی وای به حالت اگه خودت، دلیل یکی از این ناراحتی هاش باشی! اونوقت دیگه رو خودت اسم عاشق نزار... . بین خودمون بمونه هیچ وقت ندیدم آقا جون قوربون صدقه مادربزرگ بره و بهش دوستت دارم بگه یا اینکه ازش دل ببره و باهاش شوخی کنه. اما هروقت مادرجون سر حال نبود و ناراحت بود آقا جون تو فکر میرفت و کشتی هاش غرق میشد! حتی روزی که مادرجون مریض شد و مرد، آقاجون تب و لرز کرد و به شب نکشید که رفت پیشش.. آقاجون،مادرجون رو فقط دوست نداشت و عاشقش نبود اون مادرجون رو بلد بود حتی بلد بود براش بمیره..و براش هم مرد . باید عاشقی رو بلد باشیم رفقا 🌸🍃 💕@delbarongi💕 **
💕دلبرونگی💕
🍃🍃🍃🌸🍃 آقاسید میگه.... 🍃🌸
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃 هر کس عقیده ی خودش رو داره و منم عقیده ی خودم رو . خیلی از پسرهای مذهبی رو دیدم که تو فصل گرما با آستین کوتاه و دمپایی و... میان بیرون و توی کوچه و خیابون. البته نه اشکال شرعی داره و نه اشکال عرفی و نه هیچ اشکالی. . ولی من مرامم و دلم قبول نمیکنه که آستین کوتاه بپوشم و جوراب نپوشم و با دمپایی برم توی خیابون اونوقت انتظار داشته باشم در آینده همسرم توی این گرما با چادر مشکی و ساق دست و جوراب تو جامعه حاضر بشه... بعد اسم خودم رو هم بزارم مرد غیرتی؟؟ . انگار بهت بگن روزه بگیر بعد جلوی چشمات خودشون آب خنک بخورن‌‌‌.. چیزی که خودت طاقت و تحمل انجامش رو نداری چطوری میخوای از خانومت بخوای انجام بده؟ با چه رویی؟؟ یا مثلا قلبم قبول نمیکنه که مهمون بیاد و من با آستین کوتاه و بدون جوراب بشینم توی خونه روی مبل و جلوی کولر و خانم با چادر و روسری و شال و... یا اینکه اون پذیرایی کنه و چایی دم بزاره و جلوی سماور وایسه توی گرما و.‌... و من بشینم بی تفاوت.. . اکثر خانم های با حجابی که متاسفانه بعدا شل حجاب شدن من ریشه اش رو در درک نشدن توسط همسر میدونم... کور شدن ذوق با حجاب بودن و تشویق نشدن توسط محرم ترین محرم انسان این بی انگیزگی روبه وجود میاره. . . اینکه خانومت چادر گذاشته توی گرما و باهات اومده بیرون یعنی داره جهاد میکنه... میفهمی جهاد یعنی چی؟ جهاد یعنی مثل مبارزین توی خط مقدم جنگ های خندق و احد و دفاع مقدس و سوریه و... چقدر تاحالا با این چشم بهش نگاه کردی؟ چقدر قوربون صدقه چادرش رفتین؟ چقدر برایچادری بودنش ازش تشکر کردین و براش شعر خوندین؟ هر چیزی انگیزه میخواد...حتی حجاب و حیا داشتن‌. نگین وظیفه و دستور و خداست... این همه چیز وظیفه ماست و دستور خدا ولی یادمون رفته.. پس اگه خدا بهتون این نعمت رو داده قدرش رو بدونین 🌱💕 🍃🌸 آیدی من و لینک کانالمون👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9 @FATEMEBANOOO🍃🌸
💕دلبرونگی💕
🍃🌸🍃 #نون_و_پنیر_و_قصه 🍃
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃 🌸🍃 . ماه رمضون ها که میشد من توی خونه حکم پادشاه رو داشتم :) حالا جلوتر بهتون میگم چرا من از ۸..۹ سالگی شروع کردم به روزه گرفتن و یکی دو سال بعدش دکتر بخاطر کلیه درد بابا و معده ی مامان روزه مداوم رو براشون قدغن کرد و یک روز در میون باید روزه میگرفتن. تو روزهایی که نمیتونستن روزه بگیرن حسرت رو توی چشم پدر و مادرم میدیدم از اینکه نمیتونن روزه بگیرن و سر ظهر یه گوشه ی آشپزخونه غذای سرد سحری رو مینشستن دوتایی توی سکوت کامل یواشکی میخوردن. . چون معتقد بودن که غذا توی ماه رمضون نباید گرم بشه چون عطرش میپیچه و روزه دار هوس میکنه مامانم اون روزهایی که نمیتونستن روزه بگیرن دو تا بشقاب پلاستیکی و قاشق پلاستیکی میزاشت برای خودشون که صدای کشیده شدن قاشق توی بشقاب به گوش ما نرسه . اما خب من شیطون تر از این حرفها بودم و سرناهارشون سر میرسیدم و میپریدم بالاسرشون و اذیتشون میکردم😅 اونا هم میگفتننن اعع نگاه نکن دیگه برو بیرون ما گناه نکنیم و با دست جلوی بشقابشون رو میگرفتن که من نبینم و هوس نکنم و دلم نخواد یا یادمه بابام وقتی چایی میخواست بخوره به جاز روی میز میزاشت کنار پایه مبل و یه نگاهی به اطراف میکرد و وقتی من نبودم اروم یه قلوپ میخورد و من که داشتم از یه گوشه ای نگاه میکردم یهو میپریدم وسط 😂 ‌. نزدیک افطار که میشد دستورهای پادشاهی که اول داستان عرض کردم شروع میشد :) میگفتم دوغ میخوام حلیم میخوام شامی میخوام آش میخوام نون کنجدی میخوام . اول صدای مامانم میومد که عزیزم امشب فلان چیزو درست کردم بمونه فرداشب اما وقتی میرفتم توی اتاقم اروم صدای پچ پچ مامان و بابا میومد که اینو بزاریم فرداشب خراب نمیشه که؟ و مامان میگفت نه و بعد صدای کفش پوشیدن بابا و باز شدن درب کوچه رومیشنیدم که رفته و همه ی اون چیزهایی که دوست داشتم و هوس کرده بودم روبرام پیدا کرده و آورده روی سفره چیده . . شاید بگین لوس بارم آوردم اما پدر و مادرم با این کارها دوتا درس بهم دادن که هنوزم هنوزم توی ذهنم هست اولی اینکه روزه گرفتن خیلی مهمه چون دستور خداست و روزه دار آدم مهمیه . دومی اینکه اگه به هر دلیلی روزه گرفتی حداقل تظاهر به روزه خواری نکن و حرمت نگه دار . . ✍ . . 🍃🌸 آیدی من و لینک کانالمون👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9 @FATEMEBANOOO🍃🌸