eitaa logo
دلداده‌ انقلاب
3.4هزار دنبال‌کننده
26هزار عکس
23.8هزار ویدیو
206 فایل
✅به کانال #دلداده_انقلاب [دلدادگی سابق] خوش آمدید شعار کانال:عشق و دلدادگی را در نوکری اهلبیت و اربابمون سیدالشهدا (علیهم السلام) بیاموزیم که عشق، همان ایثار جان است در راه معشوق 👈دلداده‌ اربابمون حسینیم ودیانت ماعین سیاست ماست 🧲پل ارتباطۍ @adminn19
مشاهده در ایتا
دانلود
❤️ یا رسول الله (ص) ❤️ دلبری تکسوار می‌بینم در زمستان؛ بهار می‌بینم زلف یار است؛ این که رویا نیست ؟! یا که نه؛ باز، تار می‌بینم ! در کویری که خار می‌روید همه جا لاله‌زار می‌بینم دعویِ شاعری ندارم؛ چون شعر، را در شعار می‌بینم گفتم از حق؛ شبیه منصورم سرِ خود را به دار می‌بینم طبع شعرم؛ همیشه می‌جوشم مستم و باز، باده می‌نوشم امشب از بوی باده‌ها مستم پس نپرسید، که چرا مستم تا همه بشنوند، حال مرا باده در دست، بی‌صدا مستم روی سجاده نیز، انگور است امشب از خوشه‌ی دعا مستم ریختم مِی میان ظرفِ قنوت ذکرم این است، «رَبًّنا مستم» مستی و راستی‌ست، حالت من حرفِ حق را بپرس، تا مستم وَحْدَهُ لا الٰهَ الّا حق حق علی هست و مابقی ناحق از علی گفتم و لبم تر شد ساقی آمد شراب، کوثر شد خواستم مختصر شود مدحش مختصر هم سه جلد، دفتر شد آنقدر از علی زدم فریاد با دمم گوش دشمنش کر شد اول‌الامر از علی گفته‌ست از ازل هر کسی پیمبر شد پس محمد هم از دَم بعثت هر چه می‌گفت، مدحِ حیدر شد گفته احمد علی‌ست، راه نجات بر رسول و وصیّ او صلوات پس اگر خوب اگر بدیم، همه پیرو راه احمدیم همه تشنه‌ی دیدن علی هستیم اگر از شوق، در زدیم، همه ما رسولان مرتضی هستیم وقت مدحش، محمّدیم، همه فارس‌های قبیله‌ی سلمان اهل ایرانِ مشهدیم، همه شیعیان پیمبریم اما امتش را سرآمدیم، همه چونکه عشاق مرتضی هستیم حاصل رنج مصطفی هستیم پاسداریم، عشق و وحدت را اینچنین می‌خریم، عزت را زیر انوارِ تابش قرآن همه جا دیده‌ایم، عترت را شیعه‌ایم و نفاق، را دشمن یار هستیم، اهل سنّت را اهلِ لعنیم، لعن هر کس که علنی می‌کند «خیانت» را بین خود نیز، دشمنیم همه هر کسی که شکسته بیعت را کوریِ چشم‌های نادان‌ها مرگ، بر دشمن مسلمان‌ها 📝رضا_قاسمی https://sapp.ir/deldadegi دلدادگی💙
❤️ یا رسول الله (ص) ❤️ در زمانی که جهان از جهل ، غرق ظلمت است آمد آن خورشید، که نورش دلیل خلقت است آمده حُسن ختام و سَروَر پیغمبران آنکه توصیفِ جمالش کار این جمعیت است خُرد شد ایوان کسریٰ ریخت سقفش بر زمین بسکه این مولود ، دارای وقار و هیبت است در دیار فارس‌ها آتشکده خاموش شد اتفاقاتی که افتاده دلیل حیرت است آمد و ابلیس ، راهش بسته شد بر آسمان آسمان هم با وجود او پر از امنیت است تخت شاهان سرنگون شد سحر ساحرها عقیم تازه این‌ها گوشه‌ای از جلوه‌ی آن حضرت است آمده آنکس که خاک ردّ پایش از طلاست همقدم با او زمین می‌گردد و در حرکت است خاک ، حاصلخیز شد از گرد و خاک مقدمش با وجود او کویر خشک ، غرق برکت است لحظه‌ای خندید ، روشن شد زمین و آسمان در میان عرش ، هم از نور رویش صحبت است ارتباط عرش را با فرش ، ممکن کرد او اصلا این مولود ، ذاتا در وجودش وحدت است 📝رضا_قاسمی https://sapp.ir/deldadegi دلدادگی💙
❤️ یا رسول الله (ص) ❤️ عاقبت قرعه‌ی نامت به لبِ ما افتاد شده سیراب، کویری که به دریا افتاد گلِ لبخند، به باغِ لب‌مان کاشته شد خبرِ آمدنت روی زبان‌ها افتاد وقتی از چهره‌ی تو پرده‌گشایی کردند رونق از سکه‌ی هر چهره‌ی زیبا افتاد نفسش زندگی آموخت به مردن؛ وقتی به شفاخانه‌ی تو راه مسیحا افتاد از تو و معجزه‌هایت چه بگویم؛ وقتی شاخه‌ی باغچه‌ات از یَدِ بیضا افتاد چون زمین جای کمی بود، برای قدمت ردّ پایت به سر عالم بالا افتاد آنقدَر اوج گرفتی به شبِ معراجت بال جبریل، به دنبال تو از پا افتاد و در آن راه، که می‌رفت، به اَوْ اَدْنی‌ها باز هم چشم تو بر چهره‌ی مولا افتاد چشم تو آینه‌ی قدّیِ خوبی‌ها شد هر زمانی که نگاه تو به زهرا افتاد سبز شد عشق، به لم‌یزرعِ تاریکِ دلم تا نگاهم به گُلِ گنبد خضری افتاد ✏️رضا قاسمی @deldadegi دلدادگی💙
❤️ یا رسول الله (ص) ❤️ دلبری تکسوار می‌بینم در زمستان؛ بهار می‌بینم زلف یار است؛ این که رویا نیست ؟! یا که نه؛ باز، تار می‌بینم ! در کویری که خار می‌روید همه جا لاله‌زار می‌بینم دعویِ شاعری ندارم؛ چون شعر، را در شعار می‌بینم گفتم از حق؛ شبیه منصورم سرِ خود را به دار می‌بینم طبع شعرم؛ همیشه می‌جوشم مستم و باز، باده می‌نوشم امشب از بوی باده‌ها مستم پس نپرسید، که چرا مستم تا همه بشنوند، حال مرا باده در دست، بی‌صدا مستم روی سجاده نیز، انگور است امشب از خوشه‌ی دعا مستم ریختم مِی میان ظرفِ قنوت ذکرم این است، «رَبًّنا مستم» مستی و راستی‌ست، حالت من حرفِ حق را بپرس، تا مستم وَحْدَهُ لا الٰهَ الّا حق حق علی هست و مابقی ناحق از علی گفتم و لبم تر شد ساقی آمد شراب، کوثر شد خواستم مختصر شود مدحش مختصر هم سه جلد، دفتر شد آنقدر از علی زدم فریاد با دمم گوش دشمنش کر شد اول‌الامر از علی گفته‌ست از ازل هر کسی پیمبر شد پس محمد هم از دَم بعثت هر چه می‌گفت، مدحِ حیدر شد گفته احمد علی‌ست، راه نجات بر رسول و وصیّ او صلوات پس اگر خوب اگر بدیم، همه پیرو راه احمدیم همه تشنه‌ی دیدن علی هستیم اگر از شوق، در زدیم، همه ما رسولان مرتضی هستیم وقت مدحش، محمّدیم، همه فارس‌های قبیله‌ی سلمان اهل ایرانِ مشهدیم، همه شیعیان پیمبریم اما امتش را سرآمدیم، همه چونکه عشاق مرتضی هستیم حاصل رنج مصطفی هستیم پاسداریم، عشق و وحدت را اینچنین می‌خریم، عزت را زیر انوارِ تابش قرآن همه جا دیده‌ایم، عترت را شیعه‌ایم و نفاق، را دشمن یار هستیم، اهل سنّت را اهلِ لعنیم، لعن هر کس که علنی می‌کند «خیانت» را بین خود نیز، دشمنیم همه هر کسی که شکسته بیعت را کوریِ چشم‌های نادان‌ها مرگ، بر دشمن مسلمان‌ها ✍رضا قاسمی @deldadegi دلدادگی💙
شعرمان رفت به جایی که مَلک راه نداشت روزِ آن منتِ خورشید و شبش ماه نداشت نور، تا روبروی خویش گرفت آینه را دید در جلوه‌ی نورش پسرِ آمنه را آفرین گفت به خود؛ لب به تغزّل وا کرد خالقِ شعر نشست و غزلی انشا کرد وحی فرمود، به آوای سَلیس ای کاتب از قلم هر چه شنیدی بنویس ای کاتب ! لهجه‌ی شعرِ خداوندِ زبان؛ مَکّی شد آخرین سوره‌ی پیغامبران مَکّی شد نام این نورِ به عرش آمده «احمد» باشد و میان صُحُفِ فرش، «محمّد» باشد قابِ قوسِین، هم از گنبدِ نامش پیداست باید این نامِ خداگونه مشدّد باشد قصه این است، که با نامِ خدای صلوات شده نامِ نبوی خلق، برای صلوات هر چه در باغ بهشتم گل و ریحان دارم می‌دهم با صلواتم؛ در ازای صلوات به نماز و به قنوت و به اجابت سوگند مستجاب است، هرآیینه دعای صلوات از دَمِ ماذنه‌های لبِ خوشبو دهنان می‌رسد تا اُذُن‌ُالله، صدای صلوات تَکَم و در دلِ این آینه در تکثیرم سیزده آینه را روبرویش می‌گیرم چارده عرش، که همسایه‌ی من در خاک‌اند علتِ خلقِ زمین و سَندِ لولاک‌اند حرف لولاک زدم؛ عرش، پر از زمزمه شد صحبت از سِرّ وجودِ علی و فاطمه شد ساکن بامِ فلک؛ آن طرفِ ادراک‌اند نام این سوره‌ی مَکّی، مَدَنی شد آخر رازِ پیدایش زهرا علنی شد آخر ✍رضا قاسمی @deldadegi دلدادگی💙
شعرمان رفت به جایی که مَلک راه نداشت روزِ آن منتِ خورشید و شبش ماه نداشت نور، تا روبروی خویش گرفت آینه را دید در جلوه‌ی نورش پسرِ آمنه را آفرین گفت به خود؛ لب به تغزّل وا کرد خالقِ شعر نشست و غزلی انشا کرد وحی فرمود، به آوای سَلیس ای کاتب از قلم هر چه شنیدی بنویس ای کاتب ! لهجه‌ی شعرِ خداوندِ زبان؛ مَکّی شد آخرین سوره‌ی پیغامبران مَکّی شد نام این نورِ به عرش آمده «احمد» باشد و میان صُحُفِ فرش، «محمّد» باشد قابِ قوسِین، هم از گنبدِ نامش پیداست باید این نامِ خداگونه مشدّد باشد قصه این است، که با نامِ خدای صلوات شده نامِ نبوی خلق، برای صلوات هر چه در باغ بهشتم گل و ریحان دارم می‌دهم با صلواتم؛ در ازای صلوات به نماز و به قنوت و به اجابت سوگند مستجاب است، هرآیینه دعای صلوات از دَمِ ماذنه‌های لبِ خوشبو دهنان می‌رسد تا اُذُن‌ُالله، صدای صلوات تَکَم و در دلِ این آینه در تکثیرم سیزده آینه را روبرویش می‌گیرم چارده عرش، که همسایه‌ی من در خاک‌اند علتِ خلقِ زمین و سَندِ لولاک‌اند حرف لولاک زدم؛ عرش، پر از زمزمه شد صحبت از سِرّ وجودِ علی و فاطمه شد ساکن بامِ فلک؛ آن طرفِ ادراک‌اند نام این سوره‌ی مَکّی، مَدَنی شد آخر رازِ پیدایش زهرا علنی شد آخر ✍رضا قاسمی @deldadegi دلدادگی💙