من از تمام لحظهها تو را خواستم؛
تو بگو
در کجای جهانِ تو
جایی برای خواستنِ من بود؟
گفتند اشک بریز
خالی میشوی
خالی که نشدم هیچ…
پر شدم از بی کسی
که چرا کسی اشک هایم را
پاک نمیکند
و بگوید اشک نریز تو
من را داری...
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیرمیفهمی که باهرنخی نمیشه رویابافت:)
گاهی بدنِ ما به جای زبان، فریاد میزنه
دلدرد، اضطراب یا دردهای بیعلت، شاید همون پیامی باشه که روان داره میگه :
تحملم تموم شده .. یکم وایسا، نفس بکش
آهاااای من زیر فشارم، منو میبینی؟
طفلک آدمیزاد تمامِ زندگیاش شده ؛
تحمل کردنها، صبر کردنها و دوام
آوردنهایِ اجباری .
کاش پیرتر بودیم، مثل ریشه ها،
یا جوان تر، مثل شاخه ها،
اینجا که ما ایستاده ایم؛
فقط تبر میخورد .
دردی که تورو نکشه ، علاوه بر
قوی بودن ..
بیذوق، بیرمق و مدت طولانیای
غمگینت میکنه .