به لبم رسيده جانم، تو بيا كه زنده مانم
پس از آن که من نمانم، به چه كار خواهی آمد؟
مشکل من؟
۱ دقیقه کافیه یه چیزی منو به هم بریزه
۲۴ ساعت طول میکشه تا برگردم به حالت اولیه.
نه ریشهیِ ماندن داریم ، نه پایِ رفتن ...
ایستاده ایم ، بلاتکلیف ، خسته ، غمانگیز
نمیدانم چه خواهد شد و برایم دیگر اهمیتی ندارد.
من برای تمام احتمالات زندگی خستهام.
می دانم که میگذرد و تمام می شود
اما نمی دانم که در پس این گذر از من چه خواهد ماند
به جنابِ سعدی اونجا که میگه :
« گهی بر دردِ بی درمان بگریم ،
گهی بر حالِ بی سامان بخندم.»