حتی اگر خودت بروی،
جای صدایت روی تمامِ
زندگیام باقی میماند..
ولی داستان شب فرق داره، به خودت میای میبینی به جای اینکه بخوابی ساعت ها تو فکر غرق بودی، به خودت میای میبینی ساعت ها گریه میکردی و هیچکس نفهمیده
روان فرسوده می شود وقتی
عقل حقیقت را میداند
اما دل هنوز رهایش نکرده است
چارهای مگر بود؟!
باید میپذیرفتم و همراه غم توی قلبم همچنان به زندگی ادامه میدادم