" دل ــنامه "
بابابزرگ چندین سال پیش همین موقع، شبای قدر.. چشم هاتو برای همیشه بستی.. یادمه تلویزیون مناجات پخش
خاله مهتاب دستشو گذاشته بود روی پیشونیت
" دل ــنامه "
بابا بزرگ، من آدم از دست دادنم مگه نه؟
من آدم بلد نبودنم مگه نه؟
" دل ــنامه "
من آدم بلد نبودنم مگه نه؟
چطوری میتونم عزیزامو از دست ندم؟
چطوری میتونم بلد باشم؟