eitaa logo
" دل ــنامه "
49 دنبال‌کننده
263 عکس
70 ویدیو
11 فایل
سلام🌱 دل ـنامه رو ساختم، تا مهمون اکتشافات روحمون بشیم که به این منِ مبتلا به جبر یاداوری کنم که یه روز قراره اسم کتابت بشه، که تو مقدمش بخونید: "خدا رفیقِ دلایِ هِلهِل شده هم هست..."
مشاهده در ایتا
دانلود
@gitarist_bashdeep _alarminsta .mp3
زمان: حجم: 2.4M
خدایا چیکار کنم باید؟ بایدچجوری باشم؟
dar kelas asheghi - جناب موزیکdar kelas asheghi (1).mp3
زمان: حجم: 290.8K
یا حضرت عباس، شماکه قسم راست مایی، پادرمیونی کن بگو قروقاطی امضا بزنن شهادتنامه هارو💔
طالع بچه های ام البنین را غمخوار نوشته اند...
Garsha RezaeiGarsha Rezaei - Delam Gerefte Ey Rafigh (320).mp3
زمان: حجم: 8.7M
مورد اول: دختر بانمکی بود، مثل من باهمه ی دوستامون تو جمع هامون میگفت و می خندید... کم کم فهمیدیم چقدر گذشته ها و دغدغه های مشترکی باهمدیگه داریم، وچقدر میفهمیم که داریم چی تعریف می کنیم و بیشتر رفیق شدیم... اون برای من مثل آیینه بود. همدم تمام روزهایی که با نفرت، برهه ای از زندگیمو می گذروندم... اولین باری که باهم اشنا شده بودیم برمی گشت به روزهای اول دانشگاه... اون برای من کلکسیونی از بهترین رفتارهایی بودکه یه دختر محجوب و با اعتماد به نفس میتونست داشته باشه... اما حالا، چند سالیه که نیست... که حضورش در هیچ کجای زندگیم حس نمیشه.
" دل ــنامه "
مورد اول: دختر بانمکی بود، مثل من باهمه ی دوستامون تو جمع هامون میگفت و می خندید... کم کم فهمیدیم
دوم: اون مثل من نبود، سر خیلی چیزا، ما انگار از دوجهان متفاوت روی اون نیمکت ها می نشستیم... بعضی از کله خرابی هاش کپ خودم بود، نباید مارو در یک گروه قرار میدادن، حجم شیطنت و اتیش سوزوندن وغیبت و روایت هامون به حد اعلا می رسید، وتهش با کلی گیس و گیس کشی فکری به ایده ی جدیدی می رسیدیم... اون پایه ی تمام ایده های خلافکارانه ی من بود، بی چون و چرا... شاید چون من فقط پنج روز ازش بزرگتر بودم... یک روز تصمیم گرفتیم میز چقر و بد ریخت مدرسه رو بتراشیم تا سطح صاف و جدیدی کسب کنه، با خط کش فلزی، با نیت سمباده کشی، پروژه رو شروع کردیم... سطح میز کچل و جدید شده بوداما دوستی ما پرپشت و قدیمی... حالا سالهاست که من نمیدونم اگه کدوم شماره رو بگیرم میتونم مستقیم با خودش حرف بزنم، سالهاست که خاطراتم با از دست داده ها زیاد شدن...
" دل ــنامه "
دوم: اون مثل من نبود، سر خیلی چیزا، ما انگار از دوجهان متفاوت روی اون نیمکت ها می نشستیم... بعضی
سوم: اون پناه تمام روزهایی بود که تو دنیا به بن بست می رسیدم... و قابلیت اینو داشت که با ته دیگ های خوشمزه ی ته چین هاش، غم های دلمو بچینه، اونقدر که دیگه من هر ته دیگ دیگه ای، هرکجای دیگه بخورم اون حسو ندارم... یه روز که بالاترین نمره ی کلاس تو درس جبرو احتمال رو گرفتم، با ذوق براش تعریف کردم، و وقتی پرسید تو چه درسی، و شنید جبرو احتمال، یه نگاهی بهم انداخت و به فکر فرو رفت... بعداز رفتنش تازه فهمیدم نمره ی بالا تو جبرو احتمال یعنی چی... من هنوز، چادر نماز و عینک و قران قدیمیشو یادمه... عاشق این بود که باشه و ازدواج منو ببینه، تنها تفاوتش با مادرم این بودکه مادرم به هیچ وجه از رو نمی رفت واز همه ی پسرا تعریف و تمجید و تبلیغش رو ادامه می داد ولی اون از هر پسری نه... و من مثل نسل شناگر جهش یافته ای که بخواد کشف کنه که خلاف جهت رود چطوریه ، سرتق تر از این حرفا بودم که بخوام رام روح ازدواجی موجود، در اون محیط بشم... هنوز بوی لحاف های گنجه اشو یادمه، اون لحاف ها برای من بزرگترین پناهگاه زمینی برای خزیدن و جان سالم به در بردن بودن... وقتی به اون لحاف ها میخزیدی ترکیبی از بوی نم دیوار، نخودچی کشمش ورایحه ی مشهور عطر مشهد که مدت زیادی هست که مونده به بافت پارچه های لحاف رو استشمام می کردی... چقدر نگفته دارم، نه؟ چقدر گفتن نگفته ها سخته ، و چقدر همه ی چیزایی که به زور نوشتم یک درصد نگفته ها هم نیست... از روزی که ننه رفت چهارسال می گذره... و برام جز سنگ سرد مزارش هیچی نمونده...
" دل ــنامه "
مورد اول: دختر بانمکی بود، مثل من باهمه ی دوستامون تو جمع هامون میگفت و می خندید... کم کم فهمیدیم
تو یکی از کانالای تلگرامی این صدا رو که مال یه خوانندس پیدا کردم... حزنش رو خوب به تصویر کشید، ولی اروم کننده نیست... من با هیچ کدوم از اینا اروم نمیشم فقط روضه می تونه درمونم کنه روضه بهم میفهمونه تو به اینا میگی غم، خندت نمیگیره؟
سلام عزیزانم این کانال تا اطلاع ثانوی،به سرم ادبی وصل شده است.
بسم الله الرحمن الرحیم.
سلامی دوباره بعد از یک سال ونیم اتصال به سرم ادبی:)