هدایت شده از فلق
و خدا گفت:
شب را آفریدم، تا از بیقراری هایت برایم بگویی...
#نماز_شب_بخونیم؟ 🙃
" دل ــنامه "
می بینید... اتمسفر گلستان شهدای اصفهان ، آن خصلت و شوق خالص نهفته در روح این فضا ، از تصویر و فیل
دیدم خیلی بی معرفتی است که از شهدای دفاع مقدس یادکنیم ولی شهدای مدافع حرم خیر
و از شهدای مدافع حرم اصفهان کمی لینک مطالعه کردم.
به جز شهید حججی و ...
اولین بار بود چنین اسامی ای میشنیدم...
خدای من چه روایت های کمتر شنیده شده و جالبی..
در میان روایت ها ، یادم امد
اقای نریمانی یک صوتی برای اولین شهدای مدافع حرم آن سالها سروده بود.
و وصیت انان را منتقل کرده بود.
حقیقتا
شهدا استاد حرف های معرفتی بودند.
ای کاش در زمان حیاتشان دو واحد عمومی دانشگاه تدریس می کردند.
هدایت شده از راشِدون
به نام خدای تحول ها.
ما نشسته ایم به نوشتن تا ببینیم چه از آن میتوانیم در بیاوریم و به خانم نظری تحویل بدهیم تا بلکه از دست بدقولی های ما کمی به آرامش برسد و خط خطیهای اعصابش صراط مستقیمی شوند و به دعای خیرش گره از کار ما نیز باز شود چرا که فکر میکنم آهش مارا بدجور گرفته است.
خانم نظری اگر اکنون این تصویر را میبینید اولا بدانید که امروز تماس گرفته بودید در حال یادداشت بودم و گرخیدم که پاسختان را بدهم و فحش بارم کنید از تاخیر یک روزهای که داشتهام و خواستم که تکمیلش کنم و دست پر خدمتتان برسم.
دوما حلال بفرمایید ما را و بگذارید پای شلوغی های اطرافمان.
سوما خیالتان تخت باشد که نوشته را دیگر امروز به دستتان میرسانم.
البته خانم نظری از این حرفها مودب تر و مهربان تر است و این متن هم جنبهی شوخی داشت و استراحتی بود در میان انبوهی از فکر های مختلف از غذای روی گاز و ظرف هایی که باید شسته شوند گرفته تا برنامه ی غدیر امروز و فردا و بچه هایی که در غرفه منتظر دست کمک هستند و تماسشان بی پاسخ مانده است و تا سهم ما از تحولی که امام آغاز کنندهاش بود و تپش های نامظم قلب از حوادث روزگار آخرالزمان.
باشد که از رستگاران باشیم.
همین
#پراکنده