جمعههایِ بی تو، دل به دریا میزنیم تا دلتنگی را غرق کنیم...
✍️نسرین دهقانی
#جمعه_هایِ_انتظار
@delnava70
خیلی عادی داریم به زندگیمون میرسیم...انگار نه انگار که عزیزمون دیر کرده....
#یا_أبانا
#یا_صاحبالزمان
@delnava70
در احوالاتِ بیرون آمدن اینجانب:
یه تعداد پسر جَوون رد شدن، شنیدم که میگفتن: الان تزریقِ گونه یک و خوردهایه...
یادمه قدیما این حرفا مالِ دخترا بود...
جلوتر که اومدیم رهگذری دوتا تولهسگ باهاش بود، احتمالا دوقلو بودن، آورده بود هوا بخورن، جالبیش اینجا بود که با توله سگِ یکی دیگه از رهگذرا دعواشون شده بود(دعوای توله سگا)، واق واقشون آلودگی صوتی بدی درست کرده بود. بالاخره با ناز جداشون کردن...
یادمه قدیما آدما با بچه هاشون بیرون میومدن، نهایت بچهها با هم دعوا میکردن، بعد میبردن خونه آداب اجتماعی یادشون میدادن. شگفتا، سگاشون آداب اجتماعی بلد نیستن...
جلوتر چشمم افتاد به تکهای از آسمون که رویِ زمینه.
سه تا شهید گمنام دعوتم کرده بودن به یه سلام و احوالپرسی. همون لحظه چشمم به خانمایی افتاد که مدل لباس پوشیدنشون نشون میداد که بیرون رو با خونه اشتباه گرفتن.
اون لحظه چقدر شرمندهی شهدا شدم، شهدایی که به خاطر همهی ما هنوزم به شهر و دیارشون برنگشتن...
یادمه قدیما حُجب و حیا بیشتر بود...
جلوتر که اومدیم آسمون پر از حباب شده بود، اون طرفتر رو که نگاه کردم، منشأ زمینی داشت. حبابساز برقی، قیمت گرفتم؛۲.۵ملیون...
یادمه قدیما یه دلخوشی کوچیک اینقدا گرون نبود...
تو همین فکرا بودم که دیدم دخترم وسط حبابها غرق بازی شده...
اگه شأن طلبگی پایین نمیومد شاید منم اون وسط بپربپر میکردم تا کمی اون چیزایی که دیدم از ذهنم بریزه.
شگفتا؛ دیدیم آنچه روزگاری حتی نمیشنیدیم....
✍️نسرین دهقانی
#ضد_ارزشهایی_که_ارزش_شدن
#تلخند🙃
@delnava70