eitaa logo
دلنوا | نسرین دهقانی
74 دنبال‌کننده
117 عکس
7 ویدیو
0 فایل
ㅤ꒰ა ♡ ໒꒱ به گوشه‌ی کوچیکِ من خوش اومدی 𓂃☕️ اینجا چند خط شعره، چند صفحه کتاب، و کمی حسِ نگفته... 🖤 𓆩📖𓆪 شعر 𓂃 کتاب 𓂃 روزمرگی 𓆩🖋️𓆪 𓏲 ࣪₊ 𝐬𝐭𝐚𝐲 𝐡𝐞𝐫𝐞 𓏲 ࣪₊ حرفی‌،حدیثی اگر هست؛گوشِ شنواییم👇 @Nasrind1370 بله👇 https://ble.ir/delnava70
مشاهده در ایتا
دانلود
تنها ترین امام زمین، مقتدای شهر تنها، چه میکنی؟ تو کجایی؟ کجای شهر؟ وقتی کسی برای تو تب هم نمی کند دیگر نسوز این همه آقا به پای شهر تو گریه میکنی و صدایت نمی رسد گم می شود صدای تو در خنده های شهر تهمت، ریا و غیبت و رزق حرام و قتل ای وای من چه می کشی از ماجرای شهر دلخوش نکن به “ندبه”ی جمعه، خودت بیا با این همه گناه نگیرد دعای شهر اینجا کسی برای تو کاری نمی کند فهمیده ام که خسته ای از ادعای شهر گاه از نبودنت مثلا گریه می کنند شرمنده ام! از این همه کذب و ادای شهر هر روز دیده می شوی اما کسی تو را نشناخت ای غریبه ترین آشِنای شهر جمعه... غروب... گریه ی بی اختیار من... آقا دلم گرفته شبیه هوای شهر + «فرزاد نظافتی» @delnava70
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اون لحظه که تو نمیدونستی امّا خدا حواسش بود... اون لحظه رو هزار بار شکر... @delnava70
اسم «رفیق» خیلی بهت میاد خداجون... @delnava70
گاهی هم اشک به دادِ دلِ عاشق برسد... ✍نسرین دهقانی @delnava70
صابر خراسانی4_5807550044873695859.mp3
زمان: حجم: 10.3M
چه خوبه به اسم قشنگت خدایا، مثه نامه‌ها شعرو آغاز کردن چه خوشبختن این واژه‌هایی که تنها میخوان مثل پروانه، دورت بگردن...
هدایت شده از حِدار | محدثه ادیب
و تو بسیار برایم محترمی از در که آمدی قلبم به احترامت ایستاد! .... 🔮🌱🦋 @mimadib
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سختی های روزگار رو که میبینم یادم میاد خدا گفته؛ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي كَبَدٍ . . «فی کبد» خلق نشدیم درقلب که ... ✍️نسرین دهقانی @delnava70
جونم براتون بگه که چند شب پیش از خیابونِ پاییز رد می‌شدیم... لذتش جای خود، پاپیچمون شد که محاله بذارم دست خالی از اینجا برید... حالا از ما انکار و از ایشون اصرار... _نه ،ممنونیم. همینکه صفای کوچه رو دیدیم، عطر نارنگی رو نفس کشیدیم، همینکه زود چادر سیاه رو سرِ آسمون میکنی تا ما با خلوتش صفا کنیم بسِ... _نه جانم، اینایی که گفتی جای خودش، اما محاله از این سوغاتیه بهتون ندم، دست پخت خودمه... بالاخره بقچمون رو گرفت و سوغاتی همیشگیش رو توش گذاشت. مشغله‌های اول مهر و رسیدگی به کلاس اولیمون نذاشت برم سراغ بقچه، راستش یادم رفته بود. نگو کوچولوی خونه رفته سراغش و بازش کرده. خلاصه که سوغاتی پاییز رو تنهایی خورده بود... چیزه خاصی نیست.‌ یه کم سوز پاییزی تو گلوش احساس میکنه، گرمای محبت پاییز تو تنش رخنه کرده، چشاش هم از شدت این عشق و علاقه اشک شوق میریزه، و مجرای تنفسی هم که ... آره دیگه، مهر پاییز رو دیده، براش تب کرده... ✍️نسرین دهقانی @delnava70