اون لحظه که تو نمیدونستی امّا خدا حواسش بود...
اون لحظه رو هزار بار شکر...
#رحمتِ_خدا
@delnava70
گاهی هم اشک به دادِ دلِ عاشق برسد...
✍نسرین دهقانی
#گاه_نوشت
@delnava70
صابر خراسانی4_5807550044873695859.mp3
زمان:
حجم:
10.3M
چه خوبه به اسم قشنگت خدایا، مثه نامهها شعرو آغاز کردن
چه خوشبختن این واژههایی که تنها میخوان مثل پروانه، دورت بگردن...
هدایت شده از حِدار | محدثه ادیب
و تو
بسیار برایم محترمی
از در که آمدی
قلبم به احترامت ایستاد! ....
🔮🌱🦋
@mimadib
سختی های روزگار رو که میبینم یادم میاد خدا گفته؛
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي كَبَدٍ
.
.
«فی کبد»
خلق نشدیم درقلب که ...
✍️نسرین دهقانی
@delnava70
جونم براتون بگه که چند شب پیش از خیابونِ پاییز رد میشدیم...
لذتش جای خود، پاپیچمون شد که محاله بذارم دست خالی از اینجا برید...
حالا از ما انکار و از ایشون اصرار...
_نه ،ممنونیم. همینکه صفای کوچه رو دیدیم، عطر نارنگی رو نفس کشیدیم، همینکه زود چادر سیاه رو سرِ آسمون میکنی تا ما با خلوتش صفا کنیم بسِ...
_نه جانم، اینایی که گفتی جای خودش، اما محاله از این سوغاتیه بهتون ندم، دست پخت خودمه...
بالاخره بقچمون رو گرفت و سوغاتی همیشگیش رو توش گذاشت.
مشغلههای اول مهر و رسیدگی به کلاس اولیمون نذاشت برم سراغ بقچه، راستش یادم رفته بود. نگو کوچولوی خونه رفته سراغش و بازش کرده.
خلاصه که سوغاتی پاییز رو تنهایی خورده بود...
چیزه خاصی نیست. یه کم سوز پاییزی تو گلوش احساس میکنه، گرمای محبت پاییز تو تنش رخنه کرده، چشاش هم از شدت این عشق و علاقه اشک شوق میریزه، و مجرای تنفسی هم که ...
آره دیگه، مهر پاییز رو دیده، براش تب کرده...
✍️نسرین دهقانی
#پاییز
#تَنَت_به_نازِ_طبیبان_نیازمند_مباد
#مادری
#پرستاری
@delnava70
فریادها در حنجرِ من جان سپرده
باید بغُرّم با تمامِ تار و پودم
درد است آقا، نیستم من یارِ خوبی
در سایهی لطفت فقط سربار بودم
✍نسرین دهقانی
@delnava70
دلنوا | نسرین دهقانی
فریادها در حنجرِ من جان سپرده باید بغُرّم با تمامِ تار و پودم درد است آقا، نیستم من یارِ خوبی در س
ای عشقِ ناپیدا و پیدا در وجودم
نورِ تو را دیدم عزیزا در وجودم
در دفتر عشقی که نامت را نوشتند
آقا سراغِ خود گرفتم، من کِه بودم؟
گَشتم، ولی پیدا نکردم نامِ خود را
ای کاش میشد که بگویم با تو بودم
دور از تو بودم، زندگی زندانیام کرد
بی تو ببین آقا، چقد من سوت و کورم
بی تو، گَلویم را فِشرده بغضِ سنگین
در خشکی چشمانم امّا غم سرودم
فریادها در حنجرِ من جان سپرده
باید بِغُرّم با تمامِ تار و پودم
درد است آقا، نیستم من یارِ خوبی
در سایهی لطفت فقط سربار بودم
آقا نگاهم کن که من آشفته حالم
کم بود، امّا هر چه بود از تو سرودم
✍نسرین دهقانی
@delnava70