.
یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چشمها بیشتر از حنجره ها میفهمند
# کاظم_بهمنی
@delnevshteha
🪴
گفتہ بودمـ ڪہ طبیب
دل بیـــــمار مـنی لااقـل
بـَهر مُـداواے دلـمـ میـمانـدے...
#مرتضےشاڪری
@delnevshteha
شاید بتوان راه بیانش را بست
یا اینکه رگ خون روانش را بست
زخمی که روایت گر دردی باشد
با چسب نمی توان دهانش را بست
#جلیل_صفر_بیگی
@delnevshteha
مانند همیشه چشم هایم به در است
بر سفره ی ما جگر نه ، خون جگر است
ته مانده ی سفره ی شما را آورد
آری ، پدرم مورچه ی کار گر است
#جلیل_صفربیگی
🌹🌹
@delnevshteha
تمام پنجرههایی که بیحضور تواَند
شبیه آگـــهی فــــوت روی دیــوارند
یـــکی لباس سیاه مــــرا اتو بــــزند
کلاغها همهی عمــــرشان عـــزادارند
#سعید_حیدری_ساوجی
@delnevshteha
شبی من هم نشستم موی خدا را شانه کردم
برایت تاسحر رودی زچشمم روانه کردم
چه کردی گل،که شد رامت دلم باشلاق مویت؟
چموش اسبی دردشت جنونت کاشانه کردم
توهم گاهی تجسم میکنی من را در کنارت؟
لبی،بوسی،نه شاید هم فکری احمقانه کردم
شراب چشم شهلایت چه گیراست حضرت غم
که من خود را برای شمع چشمت پروانه کردم
بزن کوچه به نامم چون شهید عشقت منم من
حماسه دلبری های تو را جاودانه کردم
#زهرا_صفری_رفیع
به شوق دیدنت شب را سحر کردم بگو فردا چه کنم؟
ز چشمم خواب شیرین در به در کردم بگو فردا چه کنم؟
نگاهم منتظر بر جاده ها شاید که بیایی کنارم
چه رویاها که من با تو به سر کردم بگو فردا چه کنم؟
شدم کم خون عزیزم در نبودت میخورم خون دل برایت
زجانم من ببین امشب گذر کردم بگو فردا چه کنم؟
تو رفتی تا که من در پیله ی تنهاییم تنها بمانم
خدایا با تن خسته سفر کردم بگو فردا چه کنم؟
برای عاشقانه های احمقانه باز ای دل من
ببخش گر تو را گاهی سپر کردم بگو فردا چه کنم؟
#زهرا_صفری_رفیع #
#۱۴۰۲_۸_۳۰
تورا باید که در یک روز بارانی ببوسم
کنار اسکله،شاید که طوفانی ببوسم
بیاجانم توهم دردی ودرمانی عزیزم
بیا تامن تورا تبدارو هذیانی ببوسم
تووالایی و دروصلم نگنجی نازنینم
نه که لبها،بیاتا من ز پیشانی ببوسم
تورا باید که چون تندیس زیبایی پرستید
تورا باید،توراباید که پنهانی ببوسم
توآن شیطان زیبایی که بایدبرحذر بود
ولی شیطان من باید که شیطانی ببوسم
ببین عشقم،توشهری،من جوانی ازدهاتم
اجازه؟من تورا یک دانه تهرانی ببوسم؟
#زهرا_صفری_رفیع
گمان مبر که بعد تو زنده ام خوبم
چه محزونم،چه غمگینم،به سان یعقوبم
به خوابم دیده ام دیشب نمی آیی تو
پریشانم،پریشانم،نه دل آشوبم
#زهرا_صفری_رفیع
کهنه ساز روزگارم تسلیم توهستم
شورزارم،گرکویرم اقلیم تو هستم
ای صبا،ای مالک این قصر شیشه ای من
ای سلیمان ،بگو،اورشلیم تو هستم؟
میشکنم بت تنهایی را شبی تاریک
میزنم فریاد،من ،ابراهیم توهستم
توده ی سرطانی عشقم،مبتلایم شو
ناگزیری،من تومور بدخیم تو هستم
امپراطور زمانی فخر فروشی کن
رعیتی ساده دلم در تعظیم تو هستم
خوب نگاهم کن،منم آن جمعه ی خیالی
دل ربا،آیا که من در تقویم تو هستم؟؟؟؟؟
#زهرا_صفری_رفیع