eitaa logo
دلنوشته ها
22 دنبال‌کننده
85 عکس
3 ویدیو
7 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
. یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن چشم‌ها بیشتر از حنجره‌ ها می‌فهمند # کاظم_بهمنی @delnevshteha 🪴
گفتہ بودمـ ڪہ طبیب دل بیـــــمار مـنی لااقـل بـَهر مُـداواے دلـمـ میـمانـدے... @delnevshteha
شاید بتوان راه بیانش را بست یا اینکه رگ خون روانش را بست زخمی که روایت گر دردی باشد با چسب نمی توان دهانش را بست              @delnevshteha
مانند همیشه چشم هایم به در است بر سفره ی ما جگر نه ، خون جگر است ته مانده ی سفره ی شما را آورد آری ، پدرم  مورچه ی  کار گر  است  🌹🌹 @delnevshteha
تمام پنجره‌هایی که بی‌حضور تواَند شبیه آگـــهی فــــوت روی دیــوارند یـــکی لباس سیاه مــــرا اتو بــــزند کلاغها همه‌ی عمــــرشان عـــزادارند @delnevshteha
شبی من هم نشستم موی خدا را شانه کردم برایت تاسحر رودی زچشمم روانه کردم چه کردی گل،که شد رامت دلم باشلاق مویت؟ چموش اسبی دردشت جنونت کاشانه کردم توهم گاهی تجسم میکنی من را در کنارت؟ لبی،بوسی،نه شاید هم فکری احمقانه کردم شراب چشم شهلایت چه گیراست حضرت غم که من خود را برای شمع چشمت پروانه کردم بزن کوچه به نامم چون شهید عشقت منم من حماسه دلبری های تو را جاودانه کردم
به شوق دیدنت شب را سحر کردم بگو فردا چه کنم؟ ز چشمم خواب شیرین در به در کردم بگو فردا چه کنم؟ نگاهم منتظر بر جاده ها شاید که بیایی کنارم چه رویاها که من با تو به سر کردم بگو فردا چه کنم؟ شدم کم خون عزیزم در نبودت میخورم خون دل برایت زجانم من ببین امشب گذر کردم بگو فردا چه کنم؟ تو رفتی تا که من در پیله ی تنهاییم تنها بمانم خدایا با تن خسته سفر کردم بگو فردا چه کنم؟ برای عاشقانه های احمقانه باز ای دل من ببخش گر تو را گاهی سپر کردم بگو فردا چه کنم؟ #
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تورا باید که در یک روز بارانی ببوسم کنار اسکله،شاید که طوفانی ببوسم بیاجانم توهم دردی ودرمانی عزیزم بیا تامن تورا تبدارو هذیانی ببوسم تووالایی و دروصلم نگنجی نازنینم نه که لبها،بیاتا من ز پیشانی ببوسم تورا باید که چون تندیس زیبایی پرستید تورا باید،توراباید که پنهانی ببوسم توآن شیطان زیبایی که بایدبرحذر بود ولی شیطان من باید که شیطانی ببوسم ببین عشقم،توشهری،من جوانی ازدهاتم اجازه؟من تورا یک دانه تهرانی ببوسم؟
گمان مبر که بعد تو زنده ام خوبم چه محزونم،چه غمگینم،به سان یعقوبم به خوابم دیده ام دیشب نمی آیی تو پریشانم،پریشانم،نه دل آشوبم
کهنه ساز روزگارم تسلیم توهستم شورزارم،گرکویرم اقلیم تو هستم ای صبا،ای مالک این قصر شیشه ای من ای سلیمان ،بگو،اورشلیم تو هستم؟ میشکنم بت تنهایی را شبی تاریک میزنم فریاد،من ،ابراهیم توهستم توده ی سرطانی عشقم،مبتلایم شو ناگزیری،من تومور بدخیم تو هستم امپراطور زمانی فخر فروشی کن رعیتی ساده دلم در تعظیم تو هستم خوب نگاهم کن،منم آن جمعه ی خیالی دل ربا،آیا که من در تقویم تو هستم؟؟؟؟؟