eitaa logo
دانلود
الان که دوباره خوندمش دیدم ننوشته که من و تو ما نمیشیم، نوشته تو ما نمیشی. یعنی مثل ما، مثل من یا هرکسی که شبیهمه. به نظرم منظور شاعر همون بوده که تو نمی‌تونی کوچیک شی همونطور که آفتاب توی مشت جا نمیشه. ولی ما می‌تونیم بزرگ شیم.
الان که فکر می‌کنم چه عشق قشنگی، که به واسطه‌ش آسمون میشه، حتی آفتاب میشه یا ابر میشه.
سلام عزیزم حالم خوبه، نه این چه حرفیه، آخ منم یه قرصی میخورم که رو مودم تاثیر داره. امیدوارم حالت الان بهتر باشه. ایول شعر جدید، نههه من همه‌ی شعرها رو دوست دارم ولی هنوز همت نکردم حافظ یا شاعرهای قدیمی‌تر رو شروع کنم، جسته گریخته ازشون خوندم همیشه. شعرت نیومده فقط فکر کنم یا شاید تو یه پیام جدا میخوای بفرستیش
https://eitaa.com/delphiunknown/35 منم مدت های مدیدی میخواستم بخونم ولی نمی‌شد تا الان، هم سبک و کوتاهه هم قشنگ و تاثیرگذار و برای کسایی مثل من که دیالوگ بخش موردعلاقشونه خیلی لذت‌بخشه
خداروشکر، آره منم همینطورم. چرا اومدن ولی آپدیت سایت به خاطر نت کند بود.
وایسا کپی کنم فاصله هاش رو که ناشناس به هم ریخته اوکی کنم
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع روز و شب خوابم نمی‌آید به چشم غم پرست بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع گر کمیت اشک گلگونم نبودی گرم رو کی شدی روشن به گیتی راز پنهانم چو شمع در میان آب و آتش همچنان سرگرم توست این دل زار نزار اشک بارانم چو شمع در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است با کمال عشق تو در عین نقصانم چو شمع کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع همچو صبحم یک نفس باقیست با دیدار تو چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین تا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت آتش دل کی به آب دیده بنشانم چو شمع ✏ «حافظ»
معبد دلفی
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع روز و شب خوابم نمی‌آید به چ
در شب هجران مرا پروانه‌ وصلی فرست ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع :))))
کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع
آتش دل کی به آب دیده بنشانم چو شمع
چقدر قشنگ غم دوری رو به تصویر کشیده. چه غم سخت و جان فرسایی رو میگه.
https://eitaa.com/delphiunknown/44 نمایشنامه‌ی فعل از آقای رضایی‌راد نمایشنامه‌ی‌ مرگ و دختر جوان هم با وجود میزان تلخ بودنش تاثیرگذار و خوب بود دوستش داشتم یعنی دوستش که نه، ولی ۵ ستاره بهش دادم. دوستش نداشتم چون اون فضای دارک رو هیچکس نمی‌تونه احساس محبتی بهش داشته باشه.