دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
گردشهای ما خلاصه میشد در هر جایی که درختی برای سبز بودن قد کشیده بود و جویباری برای بخشیدن صدای گر
🌱«مَا أُوتِيتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَمَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَزِينَتُهَا وَمَا عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ وَأَبْقَىٰ ۗ أَفَلَا تَعْقِلُونَ»🌱
«آنچه به شما داده شده است، وسیلهی بهرهگیری (موقّت) در زندگی دنیا و زینت آن است؛ و آنچه نزد خداست بهتر و پایدارتر است. آیا تعقّل نمیکنید؟»
@deltir
آره دیگه اینجوریاست! 😎
#در_صحنه_ایم
https://eitaa.com/joinchat/3850700016Cab586450e4
#حکایت_های_پرچم
قسمت اول:وقتی پارچه، پرچم میشود
و شاید یکی از جلوههای کمالِ آن تکهپارچه این باشد که...
در میان طاقههای رنگارنگِ حریر و کشمیر و ترمه و دیگر پارچههای پرزرقوبرق، شاید همان طاقههای ارزان و سفید، که کسی برای دوخت لباسهای جورواجور سراغشان نمیرود، در کنج دل حسرتِ دستیابی به کمالی والا را بکشند؛
طاقههایی که گوشهٔ دکان یا انبارِ پارچه، نگاهشان به در خشک شده، و منتظر خریدار واقعیاند؛
نه دلشان با لباسهای شاد و بیهدف خوش است، نه برای هیاهوی کوچه و بازار آفریده شده.
در اعماق وجودش، آرزویی دارد که از سنجاقشدن بر اندام بعضی آدمها بزرگتر است. آنها در دل، آرزویی بزرگتر را میپرورانند.
سرانجام اما، خریدار حقیقی پیدا میشود؛
او میداند این پارچه را برای چه مقصدی میبرد و حالا دلِ پارچه قنج میرود از شوق رسیدن به اوجِ وصال.
پس از تحمل سختیهای مسیر، کار به پایان میرسد.
اکنون آن پارچه مزین شده به نخستین، آخرین و پرشکوهترین نام عالم:
«الله»
حالا رنگ گرفته؛ اما رنگهایی که تقدسشان ورای هر تصوریست.
و با این آراستگی، و با مُهرِ جلالِ نامِ حضرتِ دوست، تبدیل شده به شیئی هزاربار گرانبهاتر از الماس.
حالا او دیگر یک پارچه عادی نیست
اکنون او پرچم ایران است.
رسانه رسمی شهید محمد ثقفی
_________🇮🇷🇮🇷🇮🇷__________
https://eitaa.com/joinchat/3850700016Cab586450e4
__________🇮🇷🇮🇷🇮🇷_________
خداروشکر میکنم که مذهبم جعفریه
صَلّ الله عَلَیک یا اَباعَبدالله یا جَعفَر بن محمدٍ صادق(ع)
@deltir
۳۰۰ روز است که رفتهای
۳۰۰ روز گذشته.
باور میکنی؟
از همان رفتنِ بیخداحافظی و با عجله،
از همان عصر جمعه…
با تمام سختیهایش، پیرمردِ فرتوتِ زمان بیمحابا چرخ و فلکش را میچرخاند.
در نهایتِ محبوب نبودنش، اما خورشیدِ زندگیمان هنوز روشن است؛
ولی نه به لطافتِ صبحگاهان، که به تندی و تیزیِ هنگامهی غروب.
میتابد، اما با هر تشعشعش مرا تا مرز نابینایی میبَرَد؛
تند و تیز، عین سیلیهای دنیا.
قرار بود خیلی زودتر از این حرفها بیایی؛
برای شام، و شاید نهارِ شنبه.
اما رفتی…
و حالا ۳۰۰ روز گذشته.
به ظاهر نزدیکِ یک سال،
اما نه…
من مطمئنم به اندازهی قرنها،
کمرم خم شده،
دلم سوخته،
واشکم درآمده.
۳۰۰ روز است که رفتهای…
من، علیرضا، خانه، و تمامِ دنیایمان دلتنگیم؛
برای یکبارِ دیگر دیدنت،
برای پناه بودنت.
دلتنگیم… برای تو.
۳۰۰ روز است که رفتهای؛
طوفانی هولناک آمد و شمعِ زندگیمان را خاموش ساخت.
من از آرامش روزهای بودنت فقط خاطره دارم…
تو چطور؟
تو به خاطر داری؟
آن روزها چگونه بود؟
تو که رفتی، دنیا بهکُل از نگاهم رنگ باخت.
۳۰۰ روز است که رفتهای و من هنوز بیاختیار چشم میگردانم؛
مثل بچهای که مادرش را در شلوغی گم کرده،
دنبالت میگردم و پیدایت نمیکنم.
۳۰۰ روز است که فکر میکنم از این خواب بیدار خواهم شد،
اما این کابوس ادامه مییابد.
۳۰۰ روز است… رفتهای
#روز ٣٠٠
#دلی
#روایت_هایی_از_سالی_که_گذشت
رسانه رسمی شهید محمد ثقفی
_____🇮🇷🇮🇷🇮🇷__________
https://eitaa.com/joinchat/3850700016Cab586450e4
______🇮🇷🇮🇷🇮🇷_________
14.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هنوز هم کسی باور نکرده نبودنت را
میشود دریغ نکنی از ما دعایت را؟!
رسانه رسمی شهید محمد ثقفی
_____🇮🇷🇮🇷🇮🇷__________
https://eitaa.com/joinchat/3850700016Cab586450e4
______🇮🇷🇮🇷🇮🇷_________
دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
#حکایت_های_پرچم قسمت اول:وقتی پارچه، پرچم میشود و شاید یکی از جلوههای کمالِ آن تکهپارچه این ب
#حکایت_های_پرچم
قسمت دوم :دست نوازش خدا
لحظاتی که نسیمِ گذر پرچمها را بر سر حس میکنم، سراپا شوق میشوم؛ انگار دستی لطیف بر روحم کشیده میشود. پرچمها متولد میشوند تا همچون نسیمی آرام، به هر گوشهٔ این جهان سفر کنند؛ تا نام «الله» را در نقطهنقطهٔ عالم به نمایش بگذارند.
گاهی این پرچمها میآیند و میشوند دست نوازش خدا میان صفوف مجاهدان راه حق؛ گاهی میان مزارهایی که هریک قصهای پرغصه در دل دارند؛ و گاهی بر سردر خانهها، آرام و خاموش. هر جا که باشند، نشانی از او دارند؛ گویی جلوهای کوچک از دست مهربانش.
گاه پرچم مقدس ایران در شلوغی تجمعات شبانه و یا هنگام زیارت شهدا، لحظهای بر سرم میافتد و لرزشی لطیف در جانم مینشاند، حس میکنم دستی از غیب، دستی از سوی خدا، آرام بر سرم کشیده میشود. همان ثانیههای کوتاه اما عمیق که در هیاهوی بیپایان این دنیا یادم میاندازد هنوز قلبی در من میتپد… قلبی که زنده است به نام او، به اطمینان حضورش، به این باور آرامبخش که حتی اگر دنیا از خلقش خالی شود،
او هست؛ خالقی به نام الله
رسانه رسمی شهید محمد ثقفی
__🇮🇷🇮🇷🇮🇷__________
https://eitaa.com/joinchat/3850700016Cab586450e4
___🇮🇷🇮🇷🇮🇷_________
26.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
💠 سَلامٌ عَلیٰ آلِیاسیٖن...✋🏼
🔰توصیه حجت الاسلام والمسلمین عابدینی
چلهای اثرگذار برای رقم زدن تحولات مثبت در میدان
برای
1⃣ تعجیل در فرج امامزمان عجلالله
2⃣ سلامتی و طول عمر رهبر عزیز
3⃣ و پیروزی جبههی مقاومت
♦️چهل روز همه با هم، زیارت شریف «آلیاسین» را میخوانیم
📌از اول ذیقعده (۳۰فروردین) تا دهم ذیحجه
رسانه رسمی شهید محمد ثقفی
_____🇮🇷🇮🇷🇮🇷__________
https://eitaa.com/joinchat/3850700016Cab586450e4
______🇮🇷🇮🇷🇮🇷_________
دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
. 💠 سَلامٌ عَلیٰ آلِیاسیٖن...✋🏼 🔰توصیه حجت الاسلام والمسلمین عابدینی چلهای اثرگذار برای رقم زدن ت
سلام علیکم خدمت همراهان محترم
ان شاء الله به حول قوه الهی فردا این چله را آغاز خواهیم کرد🌱🤍
و من الله توفیقنا
دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
. 💠 سَلامٌ عَلیٰ آلِیاسیٖن...✋🏼 🔰توصیه حجت الاسلام والمسلمین عابدینی چلهای اثرگذار برای رقم زدن ت
.روز اول چله ✅🤍
💠 سَلامٌ عَلیٰ آلِیاسیٖن...✋🏼
چلهای اثرگذار برای رقم زدن تحولات مثبت در میدان
برای
1⃣ تعجیل در فرج امامزمان عجلالله
2⃣ سلامتی و طول عمر رهبر عزیز
3⃣ و پیروزی جبههی مقاومت
♦️چهل روز همه با هم، زیارت شریف «آلیاسین» را میخوانیم
📌از اول ذیقعده (۳۰فروردین) تا دهم ذیحجه
رسانه رسمی شهید محمد ثقفی
_🇮🇷🇮🇷🇮🇷__________
https://eitaa.com/joinchat/3850700016Cab586450e4
__🇮🇷🇮🇷🇮🇷_________
آخرین زیارت...
هنوز آن ستون از حرم را به یاد دارم؛ همانجا که ایستاده بودی و آرام نماز میخواندی، و من کمی آنسوتر، در هیاهوی صحن، غرق تماشای تو بودم.
آخرین سفرمان به قم را میگویم... سفری یکروزه تا دوم خرداد؛ کوتاه، اما پر از خاطره، پر از لحظههایی که گمان نمیکردیم آخرین باشد.
تمام دلخوشی ما در دنیا، خلاصه میشد میان آن صحن آرام و رواق آیینهکاریشدهی حرم بانوی مهر.
هر وقت فرصتی پیدا میکردیم، دل به جاده میسپردیم و راهی قم میشدیم؛
مهم نبود چند ساعت، چند روز، یا حتی چند دقیقه،
همین که در محضرش بودیم، برایمان به وسعت هفت آسمان معنا داشت.
مینشستیم، در سکوت زیارت نامه میخواندیم، و دل از غمها میشستیم.
قرارمان این بود که روزی در کنج همان شهر ساکن شویم؛
که خندههایمان بیشتر شود، که آرام بگیریم کنار گنبد طلا.
اما نشد...
و اکنون، دلِ من همانجا مانده؛ کنار همان ستون، در همان لحظههای حضورت، گیر کرده میان خنده هایی که دیگر نیست.
و امروز که روز میلاد عمهجان است، دلم آرام نمیگیرد، چشم به راه توست.
اگر آنسوی این جهانِ محدود، در دنیای خودتان، چراغانی به شوق این روز برپاست،
اگر عمهجان را دیدی، سلام مرا به ایشان برسان.
از ارادت مان بگو... و از او هدیهای بخواه؛
برای دلی که هنوز در صحن حرمش جا مانده،
و دلی که هنوز چشم به راه توست...
آشوبه دلم اما توصحن تو آرومه
اشفعی لنا خانم یا حضرت معصومه(س)
رسانه رسمی شهید محمد ثقفی
_________🇮🇷🇮🇷🇮🇷__________
https://eitaa.com/joinchat/3850700016Cab586450e4
__________🇮🇷🇮🇷🇮🇷_________