دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
سکانس ۱: مشورت
طبق معمول زندگی مشترکمان، قبل از انجام کاری حتماً مشورت میکردیم. تو به این رسم وفادار بودی. آمدی پیش من، کنارم روی مبل نشستی، دستت را گذاشتی روی دستم و گفتی که دوست داری برای مراسم رحلت امام به تهران بروی. نگاهت کردم و در چشمانت آن شوق آشنا را دیدم. همان شوقی که همیشه تحسینش میکردم.
سکانس ۲: تماسها
رفتی و یک روز تمام با وجود این که گوشی موبایلت خراب بود ، حدود بیست بار تلفنمان به تماس هم گرم شد. بیست بار صدای تو از پشت خط، بیست بار نفس کشیدن در فاصله بین تهران و خانه. از رسیدن گفتی، از مرقد امام گفتی، و از جمعیت و... انگار قرار بود این تماس ها، برای تمام روزهایی که دیگر تماسی نخواهد بود، ذخیره شود.
سکانس ۳: انتظار
وقتی بازگشتی،در آن یک روز گویی یک سال بود که ندیده بودمت. یک سال تمام، با تمام فصلهایش. تا ساعت ۱۰ شب، هر ثانیه را با نوک انگشتانم شمردم. تیک تاک، تیک تاک، و من هر تیک تاک را یک قدم برای نزدیکتر شدن به تو میدیدم .
سکانس ۴: بازگشت به خانه
آمدی. کیف دوشی را گذاشتی کنار در، همان لحظه اول، بوی خاصی از آن کوله بار برخاست بویی از معنویت و دعا.
نشستی و با ذوق کولهبار سخنت را پیش من باز کردی. تعریف کردی از همه چیز
سکانس ۵: گلزار شهدا
وسط حرفهایت، یک لحظه مکث کردی. نگاهت به جایی دور رفت، انگار دوباره آنجا را میدیدی. گفتی در همان وقت کم آزادی که داشتی، سری هم به گلزار شهدا زدهای. گفتی عکسهایش را بعداً نشانم میدهی. از میان آنهمه مزار، از میان آنهمه نام و نشان، رفته بودی سر مزار شهید زبرجدی.
سکانس ۶: پرسش
پرسیدم: دعا کردی؟ میگویند حاجتهای مهم را آنجا میدهند. میگویند آنجا آسمان به زمین نزدیکتر است!
لبخندی زدی. همان لبخندی که همیشه جانم را تازه میکرد. آن لبخندی که حالا شده است تنها قاب روی دیوار.
گفتی: آره، کلی برای تو دعا کردم!
جا خوردم. گفتم: یعنی برای خودت دعا نکردی؟
نگاهت را دزدیدی. به نقطهای خیره شدی که فقط خودت میدیدی کجاست. گفتی: چرا، دعا کردم. و حرف را عوض کردی.
سکانس ۷: راز
کس چه میداند. شاید در همان زمزمههای زیر لب، در همان لحظه ها بالای مزار شهید زبرجدی، شهادت را به تو بخشیدند. شاید فرشتهها آنجا ایستاده بودند و نگاهت میکردند. شاید شهید زبرجدی خودش واسطه شده بود برای این هدیه. شاید آن دعایی که از گفتنش طفره رفتی، همین بود. دعای وصال.
شهادتی که دو هفته بعد، قسمت تو شد. دو هفته بعد، تو رفتی و من ماندم خاطره تماس های تلفنی، با یک روز انتظار، با بوی پیراهنت، با آن لبخند، با آن نگاه دزدیده، با این راز.
پایان
رسانه رسمی شهید محمد ثقفی
_____🇮🇷🇮🇷🇮🇷__________
https://eitaa.com/joinchat/3850700016Cab586450e4
______🇮🇷🇮🇷🇮🇷_________
به یاد شهدای جنگ ١٢روزه در حرم امام حسین (ع)
#پیام_شما
#زیارت_نیابتی
رسانه رسمی شهید محمد ثقفی
_____🇮🇷🇮🇷🇮🇷__________
https://eitaa.com/joinchat/3850700016Cab586450e4
______🇮🇷🇮🇷🇮🇷_________
هرگاه شب جمعه شهدا را یاد کنید
آنها شما را نزد اباعبدالله (ع) یاد می کنند🌱
با خواندن زیارتنامه شهدا
شهدا را یاد کنیم✨
اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَولِیاءَ اللهِ وَ اَحِبّائَهُ
اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَصفِیَآءَ اللهِ وَ اَوِدّآئَهُ
اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصَارَ دینِ اللهِ
اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ رَسُولِ اللهِ
اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَمیرِالمُومِنینَ
اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسآءِ العالَمینَ
اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبیمُحَمَّدٍ
الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ الوَلِیِّ النّاصِحِ
اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبیعَبدِ اللهِ
بِاَبی اَنتُم وَ اُمّی طِبتُم
وَ طابَتِ الاَرضُ الَّتی فیها دُفِنتُم
وَفُزتُم فَوزًا عَظیمًا
فَیالَیتَنی کُنتُ مَعَکُم فَاَفُوزَمَعَکُم.
https://eitaa.com/joinchat/3850700016Cab586450e4
Image to PDF ۲۰۲۶۰۵۲۵ ۱۷.۱۸.۰۴.pdf
حجم:
416.3K
فایل با کیفیت پوستر شهيد محمد ثقفی ❤️🩹🌿
هدایت شده از •معراج•
شهادت یک واژه و راه
تمام نشدنی است....
#بیوگرافی
•شهیدپاسدارمحمد ثقفی•
محلتولد:شهرضا
تاریختولد: ۱۳۷۷/۱۱/۱۸
محلشهادت:در۳۱خردادماه۱۴۰۴توسط رژیممنحوساسرائیلبهمجروحیترسیدو پساز۷۷روزکهدرکمابهسرمیبرد
درشامگاه۱۴شهریورماهبهمقامشهادتنائلشد
تاریخشهادت:۱۴۰۴/۰۶/۱۴
زیارتگاه:گلزارشهدایشهرضا
#شهید_محمد_ثقفی
#شهدای_اقتدار_ایران
●رسانه معراج●
@meraj133
در قالب یک بیت نگنجد غم دوریت💔
این درد فراگیر کران تا به کران است🥲
صل الله علیک یا اباصالح المهدی(عج)
دانلود فایل با کیفیت
رسانه رسمی شهید محمد ثقفی
_____🇮🇷🇮🇷🇮🇷__________
https://eitaa.com/joinchat/3850700016Cab586450e4
______🇮🇷🇮🇷🇮🇷_________
Image to PDF ۲۰۲۶۰۵۲۵ ۱۴.۲۵.۴۸.pdf
حجم:
617.9K
فایل با کیفیت پوستر شهيد محمد ثقفی 🌿🤍
دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
در قالب یک بیت نگنجد غم دوریت💔 این درد فراگیر کران تا به کران است🥲 صل الله علیک یا اباصالح المهدی(ع
گرچه این شهر شلوغ است ولی باور کن ،
آنقدر جای تو خالیست صدا میپیچد !🫠💔
آنچه که مهم است خلوت دل است
دل جای مقدسی است جای هرچیز نیست.....
سال گذشته، چنین روزی، عصر که شد راهی حومهی شهر شدیم. کنار جاده، درختهای مختلفی را دیدیم، ایستادیم و چند عکس یادگاری گرفتیم. با تعجب به نتیجهی عکسها نگاه کردم؛ دلم این بار محکم لرزید. چرا بدون هیچ ادیتی، صورت تو اینقدر پرنور افتاده بود؟! بهت گفتم: «آقامحمد، چرا انقدر نور بالا میزنی؟»
#روایت_هایی_از_سالی_که_گذشت
#روز 343
دانلود فایل با کیفیت پوستر
رسانه رسمی شهید محمد ثقفی
_____🇮🇷🇮🇷🇮🇷__________
https://eitaa.com/joinchat/3850700016Cab586450e4
______🇮🇷🇮🇷🇮🇷_________