6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روز سوم محرم 🖤
اَلسَلامُ عَلَیْکَ یا سَیدَتِی یا رُقَیِه بِنْتُ الْحُسَینِ (س)
رسانه رسمی شهید محمد ثقفی
_🇮🇷🇮🇷🇮🇷__________
https://eitaa.com/joinchat/3850700016Cab586450e4
🇮🇷🇮🇷🇮🇷_______
بابای شهید....
هر بار که علیرضا را میبینم—این پسر کوچک که با همه شیطنتهایش، با اندکی قلدریِ پسرانه کارهایش را پیش میبرد،کودکانه اما خوب از پس خودش برمیآید—قلبم از مصیبتی که خودش هنوز از عمق آن بیخبر است، تکهتکه میشود.
با تمام توصیفات او کنار نمیآید با نبودن پدرش.
روبهروی عکسِ سردِ بیروحِ پدر میایستد. عکس را میبوسد. نوازش میکند. انگار که بتواند گرمیِ دستهای بابا را از دلِ تصویر بیرون بکشد.
علیرضا، فرزندِ یک شهید، محبوبِ همه است. همه با احترام با او حرف میزنند. دستی بر موهایش میکشند. جز نوازش، چیزی از آدمها ندیده.
اما هرچه باشد، او فرزندِ شهید است، نه فرزندِ امام.
ناگهان، در میانِ اینهمه احترام، آن دخترکِ نازپروردهٔ امام، آن یتیمِ تازه، که مادرش را هم از دست داده بود یاد میکنم که چگونه از عرشِ محبوبِ شانهٔ عمویش به زیرِ دستِ اشقیا سقوط کرد؟
چگونه نوازشهای پدر، یکشبه تبدیل شد به سیلیهای دشمن؟
اینهمه کینه، اینهمه آتشِ نفرت—بر سرِ که ریخته شد؟ بر سرِ دخترکی که شاید تازه حرف زدن را تماما یاد گرفته بود و با همان زبانِ شیرینِ تازهشکفته، دلِ عمه را آب میکرد؟
دخترکی که از تمامِ دنیا فقط پدرش را میخواست، چرا رگهای بریده نصیباش شد؟
گوشوارههایی که دلبریاش را دوچندان میکرد، کجایند؟ گوشهای لطیفش چرا پاره و زخمیاند؟
دخترک بهتازگی پدرش را از دست داده. چرابهجای نوازش و دلداری، سنگ و ناسزا نثارش میشد؟ چوبِ خیزران؟بر لب هایی که اورا میبوسید؟
شب که شد؛ دخترک طاقت نیاورد. باید مطمئن میشد. حتماً باید میفهمید آن سر، آن سری که در آن مجلسِ منفورِ آن پلیدِ لعنتی، در تشتِ طلا بودبرای پدرش نبود.
بی طاقت شد.
عمه را صدا زد.
گریه کرد.
با هر هقهق، میخواست بابا را ببیند.
عمه، همان که از کودکی بزرگش کرده بود، نمیتوانست بیقراریِ دخترک را ببیند.اما هرچه نوازشش کرد، فایده نداشت.
ملعون صدای گریه های دخترک را شنید.
دستوری داد، بیرحمانهتر از هر توصیفی، وحشیتر از هر تصوری.
سر را آوردند.
سرِ محبوبِ دخترک را.
نگاهش کرد. باور نمیکرد. این بابای خوشچهرهاش نبود. این سرِ جدا، این خون، این رگهای بریده...
باباست؟!
باورش نمیشد.
اما وقتش بود که بگوید از درد هایش، و درخواستش را بیان کند.
بابا دستِ رقیه را رد نمیکرد. هیچوقت.
دخترک گفت: «بابا، مرا ببر. اینجا مرا میزنند.»
بابا دستهای کوچکش را گرفت.
بابا اورا برد.
برای همیشه.
و از دخترک سه ساله داغی ماند به وسعتِ ۱۴۰۰ سال.
دردی که آتش میشود در دل هایمان. آتشی که هر روز، هر ساعت، هر نفس، شعلهورتر از قبل میسوزد.
و هیچوقت خاموش نمیشود.
#روایت_محرم
رسانه رسمی شهید محمد ثقفی
_____🇮🇷🇮🇷🇮🇷__________
https://eitaa.com/joinchat/3850700016Cab586450e4
______🇮🇷🇮🇷🇮🇷_________
هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
پیام_رهبر_انقلاب_اسلامی_خطاب_به_ملت_ایران_درباره_تفاهمنامه_رئیسجمهوران.pdf
حجم:
103.8K
📖 متن کامل پیام رهبر انقلاب اسلامی خطاب به ملت ایران درباره تفاهمنامه رئیسجمهوران ایران و امریکا | ۲۸/خرداد/۱۴۰۵
🔗 farsi.khamenei.ir/news-content?id=63052
📲 @rahbar_enghelab_ir
«ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند»
هستیم بر آنچه رهبرمان امر کنند.
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روز چهارم محرم 🖤
اَلسَلامُ عَلَیْکَ یا اباعبدالله الْحُسَینِ (س)
رسانه رسمی شهید محمد ثقفی
_🇮🇷🇮🇷🇮🇷__________
https://eitaa.com/joinchat/3850700016Cab586450e4
🇮🇷🇮🇷🇮🇷_______