هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
پیام_رهبر_انقلاب_اسلامی_خطاب_به_ملت_ایران_درباره_تفاهمنامه_رئیسجمهوران.pdf
حجم:
103.8K
📖 متن کامل پیام رهبر انقلاب اسلامی خطاب به ملت ایران درباره تفاهمنامه رئیسجمهوران ایران و امریکا | ۲۸/خرداد/۱۴۰۵
🔗 farsi.khamenei.ir/news-content?id=63052
📲 @rahbar_enghelab_ir
«ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند»
هستیم بر آنچه رهبرمان امر کنند.
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روز چهارم محرم 🖤
اَلسَلامُ عَلَیْکَ یا اباعبدالله الْحُسَینِ (س)
رسانه رسمی شهید محمد ثقفی
_🇮🇷🇮🇷🇮🇷__________
https://eitaa.com/joinchat/3850700016Cab586450e4
🇮🇷🇮🇷🇮🇷_______
پیکری که به امام دوخته شد...
در میانهی مراسم روضه وهجوم اشکها، در دل آن شیونهای سوزان، ناگاه فریادی از اعماق وجود جوشید: «آخ... عبدالله، خوش به سعادتت!»
این ناله، شگفتیِ روحی بود که با خوشبختیِ بیکران، سوخته میشد. کودکی که در دامان ولایت پرورده شده بود، چگونه میتوانست اینک، چنین بزرگ در برابر چشمان حیرتزدهی تاریخ بایستد؟
از دور، نگاهش به قامتِ تنها ماندهی امام دوخت. دلهرهای عظیم سینهاش را فشرد: مبادا امامش گمان برد یاری ندارد! مبادا در این اوجِ تنهایی، آقا را... آه، که این فکر، تیغی برندهتر از هر شمشیر بر پیکر جانش بود.
ترسید. اما نه ترس از مرگ. ترسی که او را لرزاند، ترس از دستدادنِ لحظهای بود که میتوانست جانش را نذرِ امامِ زمانش کند.
او خوب میدانست که ولایت، بر هر خویشاوندی برتر است. عمویِ او بودن، برایش افتخاری بود؛ اما امامش بودن، حقیقتی بود که تمام هستیاش را در بر گرفته بود. مگر میتوانست نظارهگر باشد، آنگاه که امامش، در برابر چشمانش به شهادت میرسید؟
پس این به ظاهرکودک، این مردِ کوچکقامتِ بنیهاشم، چه باید میکرد؟ آیا به خاطرِ قامتی که هنوز قامتِ رزمندگانِ جنگآزموده نشده بود، باید صبر میکرد؟ آیا میتوانست جامِ سعادت را از کف دهد، در حالی که لبهای تشنهاش، جز جرعهای از شهادت در راهِ امام، هیچ نمیخواست؟
و دوید.
دوید، با آن گامهای کوچک و عزمی بزرگتر از تمامِ تاریخ. دستانش را به سوی نیزهها و شمشیر ها بالا گرفت، نه برای التماس که برای دفاع. دفاع کرد با هر آنچه داشت. و چه داشت، این کودکِ تشنهلب، جز جسمی کوچک و روحی سرشار از ایمان؟
با تنها ثروتش دفاع کرد: با تنِ خویش.
دستانش، آن دو بازویِ نازک، به پوستِ تنش آویزان شد، اما هنوز ایستاده بود. بدنش را چون سپری، در برابر تیرها نهاد. مبادا تیری به قامتِ امامش برخورد کند! مبادا حسین، بییاور بماند!
و آنگاه، حرملهیِ سیاهدل، از پشتِ کمین، تیرِ مرگ را رها کرد. تیری که به استقبالِ سینهای کوچک رفت، سینهای که بزرگترین عشقِ تاریخ را در خود جای داده بود.
خوشا به سعادتش، ای عبدالله! تیر، بدنِ تو را به پیکرِ امام دوخت؛ و تو، اینک، نه تنها در خونِ خود، که در خونِ عشق، غوطهور گشتی.
او جنگیده بود. با تمامِ وجود، تا آخرین نفس. برای حسین(ع) . برای امامِ زمانش. و در این نبردِ بینظیر، آنچه را که هزاران به ظاهر مردِ جنگی نتوانستند، یک کودک به انجام رساند: فدایِ امام شد، تا برای همیشه، در تاریخِ عشق، جاودان بماند.
#روایت_محرم
رسانه رسمی شهید محمد ثقفی
_____🇮🇷🇮🇷🇮🇷__________
https://eitaa.com/joinchat/3850700016Cab586450e4
______🇮🇷🇮🇷🇮🇷_________