امشب سوار مرکبی شدم؛
برای دومین بار بود که بر این خودرو تکیه می زدم.
بغضم را پنهان کردم و سد حضور بر چشمان اشکبارم بستم.
مرتبۀ پیش، آنگاه که سوارش شدم،
لباس سپید عروس بر تن داشتم
و هر دو چنان مستانه میخندیدیم
که گویی فردایی پر از ماتم در کمینمان نیست.
اما اینبار...
تو در را برایم نگشودی
و راننده تو نبودی.
اینبار، ماشین غرق در گلهای صورتی و بادکنکهای رنگارنگ نبود.
وقتن پشت سرم را نگاه کردم،
دنیا بر سرم فرود آمد.
اینبار، به جای دستهگلهای رنگارنگ،
عکس تو بر شیشۀ ماشین
دهنکجی روزگار را به رخم میکشید.
امشب، برخلاف دفعهٔ قبل،
لباسم سیاهتر از بختم بود
و صورتم خالی از خنده.
در دستانم گلی از جنس لطافت خودنمایی نمیکرد؛
تنها بوی خاک از انگشتانم برمیخاست.
امشب، دخترکِ نشسته کنارم
از حضور پسرمان سخن میگفت
و من هر لحظه حضورت را تصور میکردم.
امشب، کسی پشت سرمان بوق زنان حرکت نمیکرد،
اما بیشک بسیاری با دیدن عکست
آهکشان از کنارمان گذشتند.
امشب، دریایی از غم—نه، اقیانوسی از درد—
بر قلبم فرو ریخت
و من در شگفتم
که چگونه در آن لحظه که درد در وجودم پیچید،
زنده ماندم...
امشب، من عروس تو نبودم؛
زنی بودم از جنس بغض،
در اعماق بیتو بودن...
امشب، شب سختی بود.
مرا چه به جزئیات؟
همین که تو نبودی
برای هزاربار مردن کافی بود.
https://eitaa.com/deltir
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتر است
کارم از گریه گذشته به آن می خندم...
دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
ایستاده میمیریم بخاطر این پرچم....
دشمنان اسلام و ایران باید بدانند که ایران حسین تا ابد پیروز است....
ما برای این وطن از عزیزتر از جان مان هم میگذریم جان خودمان که قابلی نیست.....
https://eitaa.com/deltir
طوفانی هولناک برخاست،
و باد، پرچمها را چنان بر افراشت که آوای رقصشان، فضا را سرشار از عطر ایران کرد.
من در سایهسار خیمهای که به نام توست، به آرامی نشستهام؛ جای من امن است و مطمئنم، اما اگر کمی آنسوتر باشم، باد مرا خواهد بُرد.
و همین است که بیمی دلم را میلرزاند: مبادا عمودی سست شود و این خیمهٔ امن، درهم فرو ریزد!
https://eitaa.com/deltir
💚-
رفقا کسی هسـت
محض رضای خـدا،
همین الان
پنـج صلوات بفرسته
برای ظهور آقا، صاحب الزمان !؟
ملائکه قلم به دست منتظرنااا:)