eitaa logo
دلتیر ( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
1.7هزار دنبال‌کننده
383 عکس
141 ویدیو
15 فایل
اللهم عجل لولیک الفرج🌱 دلتیر:"دل"+"تیر"برای دردی که مثل تیرِخاموش فرومیرود ماومجنون‌همسفربودیم‌دردشت‌جنون اوبه‌منزل‌هارسیدوماهنوزآواره‌ایم شهیدمحمدثقفی ولادت:١٨بهمن١٣٧٧ مجروحیت:٣١خرداد١۴٠۴توسط اسرائیل شهادت:١۴شهریور١۴٠۴ ادمین: @Fatemehsadat_Hosseini
مشاهده در ایتا
دانلود
دلتیر ( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
در پرتگاهِ درستی و غلط، مبدأ عشق یک چیز است و معشوق چیز دیگری، و در این ورطه، آدمی «اضلّ زمانه» است
آدمی هلاک میشه اگه اصل امامت رو فراموش کنه امروز چندبار یاد کردی عزیزدل غریبمون رو؟ رفقا يه صلوات بهر لبخند معشوق بفرستیم؟! اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
حق خدا: اما حق بزرگ خدا بر تو، آن است که او را بپرستی. و چیزی را شریک او نسازی. چون از روی اخلاص چنین کردی برای تو بر خود قرار دهد، که کار دنیا و آخرتت را بسازد.
میدونی امروز چه روزیه؟ در میان ضرب‌المثل‌های تلخ روزگار جمله‌ای خودنمایی می‌کند: «اگر» را با «مگر» تزویج کردند؛ از آنان بچه ای شد «کاشکی» نام. جمله‌ای که شرح دائمی روزهای من است. گاهی، در گوشه‌ای، سر بر زانوی بغض می‌گذارم و می‌گویم: «اگر امروز بودی، چنین می‌شد؟ مگر چه می‌شد که چنان نمی‌شد؟» و «کاشکی»های گوناگون، نتیجه‌گیری بی‌ثمر «اگر»های محال من می‌شوند. امروز، یکی از آن روزهاست. به یاد سال گذشته می‌افتم، که در چنین روزی، دخترک غفلت زده روزگار، با لبخند به سویت می‌آمد تا بگوید: «محمد، یادت هست امروز چه خبره؟» و تو مبهوت نگاهش می‌ماندی و با ترسی اندک می‌گفتی: «مگه چه خبره؟» و من سر به سرت می‌گذاشتم که: «چطور تاریخ تولدم را فراموش کرده‌ای؟» و باز تعجبت فزونی می‌یافت: «بهار کجا، پاییز کجا؟» و من شوخی‌ام را ادامه می‌دادم که: «نه خیر، امروز تولد عبدالعظیم حسنی است و من به تاریخ قمری در چنین روزی زاده شدم.» تو نیز آسوده‌خیال می‌شدی و لبخند زیبایت مهمان چهره ات میشد و می‌گفتی: «عزیزم، تولدت مبارک.» و من طلب کادو میکردم؛ حال آنکه تو، بی‌منّت، خود برایم هدیه بودی. و آنگاه لبخندزنان و چشم گویان، داستان را ادامه می‌دادی. آه، چه روزگار تلخی… سال گذشته گمان نمی‌بردم که واپسین لحظات بودن توست؛ و پیش از آنکه یک سال بگذرد، دیگر خبری از خوشی‌های قمری و شمسی نیست. این‌گونه است که «ای کاش»ها پیاپی، روانه می‌شوند و من پیوسته با خود تکرار می‌کنم: بودن تو چه شیرین هدیه‌ای بود؛ و چه تلخ روزگاری است، زمان هجرانت، رفیق صمیمی من… صد روز؟ نه، صد سال از روز مجروحیتت می‌گذرد. امروز تو و دوستان بالا نشینت در عرش، تولد ذریهٔ امام حسن را جشن می‌گیرید؟ آیا در میان جشن، دخترکی را که از نسل حسین بن علی بود به یاد می‌آوری؟ آنجا، در هیاهوی آرامش، آیا در دلت نام این آرامِ طوفان زده هست؟ چه شد که میانمان فاصله‌ای افتاد شاید به کوتاهی خواب، و شاید به بلندای زخم‌های عمیق دنیا… به نظر می‌رسد باید بار دیگر بگویم: کاش بودی… شاید اگر بودی، امروز روز شیرینی بود. به یاد پایان 21 سال قمري در صدمین روز فراقت https://eitaa.com/deltir
به یقین زخمی که بر تنم نشاندی چنان عمیق است که مرا در سکوتی ژرف اسیر کرده و دگرانند که از دردم آه میکشند.... https://eitaa.com/deltir
کادو تولد خودمو یه دکتر مهمون کردم 😅💔 ببند زخم مرا که این پیاله خون دخیل بستن توست
عاشقان را گر در آتش می‌پسندد لطف دوست تنگ چشمم گر نظر در چشمه کوثر کنم
در خیالات آشفته ام یک آن خواستم فردا به بیمارستان بهر ملاقاتت بیایم ناگه چشم باز کردم مزارت رو به رویم بود... 🥺💔
به یاد پنجشنبه ای که آخرین دیدارمان بود میفتم که فردایش.... تو بگو گناه دختر بیست ساله ای که تصمیم داشت اندکی خوشبختی را بچشد چه بود؟
و به یقین گاهی، تنهایی نعمت است. لحظه‌ای که انسان از وجود دیگران تهی می‌شود، دری به رویش گشوده می‌شود که مخیر است به انتخاب. به یقین حفره‌ای ایجاد می‌شود و آدمی در تلاش برای پر کردن آن، چونان ماری زخمی به خود می‌پیچد. آنگاه است که خود ساخته می‌شود و می‌تواند سازنده باشد. چه بسیار زمان‌ها که به فرط نابودی کشیده شدند و آدمی قدر ندانست، و چه بسیار ثانیه‌ها که تلنگر شدند و به خود آوردند: که مگر مرگ جز به ثانیه‌ایست؟ پس کی زمان هوشیاری فرا می‌رسد؟ https://eitaa.com/deltir
سلام بر تو، که آخرین دغدغه‌ی ما هم به شمار نمی‌آیی. تو که مجموع همه‌ی خواسته‌های دنیوی و اخروی یک بنده‌ای، چرا تا این حد به فراموشی سپرده شده‌ای؟ ای عزیزِ غریب ، چه اتفاقی افتاد که این‌گونه غریب ماندی؟ ای تمامی دلیلِ بیداری چشمانمان، چرا از جستجوی تو دست کشیدیم و در طلبت بازماندیم؟ اما شما... می‌شود دستی بر سر کسانی که عقلشان حتی در مناجات هم بخیلانه عمل می‌کند، بکشید. از خداوند درخواست کنید تا عشقتان را در دل‌های ما جای دهد. ای عزیزِ تنهاافتاده، دنیا بدون حضور تو، چه دلیلی برای تداوم دارد؟ جهان بدون صاحب حقیقی‌اش، چه اعتباری می‌تواند داشته باشد؟ و چه روزهای سختی که پیاپی می‌گذرند، بی‌آنکه خورشید از پشت ابرها سر برآورد. و چه شقاوتی است ماندنی که رؤیت روی تو نتیجه اش نباشد. و ای کاش! اگر عمر به دیدارت قد نمی‌دهد، دست‌کم این جامش زودتر در هم شکند. راستی... عزیزدل غریب کاش از جهل ما دلت به درد نیاید🥲 https://eitaa.com/deltir
بی‌شک، جهان از آغاز تا انجام، سرّی است بزرگ؛ صندوقچه‌ای رازآلود که گشودن آن کار هر کسی نیست، چه‌بسا کار هیچ‌کس نباشد. دستیابی به رازهای پیچیده‌اش، اگر هم ممکن شود، جز با کلید اسرار الهی میسّر نخواهد بود. جهان، عجیب است: فضایی است مه‌آلود و در عین حال روشن، نوشته‌شده و در عین حال شگفت‌انگیز و غیرقابل‌پیش‌بینی که می‌داند چه میشود؟! https://eitaa.com/deltir