eitaa logo
دلتیر ( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
1.7هزار دنبال‌کننده
386 عکس
142 ویدیو
15 فایل
اللهم عجل لولیک الفرج🌱 دلتیر:"دل"+"تیر"برای دردی که مثل تیرِخاموش فرومیرود ماومجنون‌همسفربودیم‌دردشت‌جنون اوبه‌منزل‌هارسیدوماهنوزآواره‌ایم شهیدمحمدثقفی ولادت:١٨بهمن١٣٧٧ مجروحیت:٣١خرداد١۴٠۴توسط اسرائیل شهادت:١۴شهریور١۴٠۴ ادمین: @Fatemehsadat_Hosseini
مشاهده در ایتا
دانلود
هم دختر موسی و هم خواهر سلطانی هم ثانی زهرا و هم زینب ایرانی آشوبه دلم اما تو صحن تو آرومه اشفعی لنا خانوم یا حضرت معصومه
باز هم جمعه، و باز هم نبودِ تو، و باز هم جهلِ ما، و باز هم غریبیِ تو. چه شد که تصمیم گرفتیم به جای هر دقیقه از عمر، فقط ثانیه‌ای از جمعه را — آن هم شاید — به یاد تو بگذرانیم؟ و در این دریای آشوب، چه کسی ماهی می‌شود و آزادانه شنا می‌کند؟ و در میان این غم، چه کسی از خودت منتظرتر به ظهور است؟ و به راستی، انتظار یعنی چه؟ آیا انتظار به معنای آشوب دل است؟ چنان که هر لحظه و هر اتفاق، اشکی شود بر گونه دل به سبب فراق تو؟ و چه خواهد شد اگر تو نیایی؟ و چه خواهد شد اگر ما از جهل عبور نکنیم؟ و سرنوشت چه خواهد نوشت؟ شمر بودن یا حُر شدن؟ و چه کسی گوی سعادت را خواهد ربود؟ به راستی، برندهٔ این میدان پرپیچ‌وخم کیست؟ به یقین، هر که تو را نبیند و به دنبالَت نیاید، بازندهٔ قطعی میدان است. https://eitaa.com/deltir
دل من آینه ای در حرمت بود ولی تکه تکه پر نقش است خبری از من نیست تن من فرش حرم در تب و تاب وتنها گرچه پا خورد ولی در هدفش شکی نیست به سروجان ودل ودست و تنم آه قسم به رهم جز تو که آمال منی قصدی نیست ف. ح https://eitaa.com/deltir
و گاهی اوست که می‌خواهد در همهمه خودمان را گم کنیم تا خودش را پیدا کنیم....
شاخه آمد تا به برگش خو کند پاییز شد🥲
در زمان رسول خدا (ص) شخصی زیاد دعا می‌کرد: «اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ خَيْرَ مَا تُسْأَلُ» یعنی خدایا! بهترین چیزهایی که دیگران از تو می‌خواهند درخواست می‌کنم. پیامبر (ص) دعای این فرد را شنیدند و فرمودند: «خَيْرَ مَا تُسْأَلُ» شهادت است. بالاتر از شهادت، امتیازی و رتبه‌ای نیست
همه‌جا را زیر پا گذاشتم در جست‌وجوی عطر مورد علاقه‌ات، «سُندُس». بالاخره پیدایش کردم. وقتی درب عطر را باز کردم، خاطرات، چون پتکی بر سرم فرود آمد. («فاطمه، باید بریم بازار رضا.» زدم تو جاده شوخی: «چرا دوباره می‌خوای بازار رو جارو کنی؟ اصلاً معلوم نیست من زنم یا تو! همش تو بازار افتادی!» مثل پسرکی پر ماجرا گفتی: «عطر می‌خوام. عطر حرم امام علی.» در حالی که چشمانم برق می‌زد، گفتم: «عه، مگه هست؟» خندیدی: «آره، اسمش هم سُندُسه.») چشمانم پر از اشک شد. عطر را خریدم. حالا نمیدانم خوشحال شدی یا نه، اما من دلخوش شدم از این که می‌توانستم، پس از این، مزارت را به عطر دلخواهت معطر کنم. حالا تو بگو: کنار حضرت امیر، چه بویی استشمام می‌کنی؟ اینجا که بوی حرمش، همه‌جا را پر کرده. تو بگو: کنار جدم، یادی هم از من می‌کنی؟ سلام مرا به آقایمان برسان. بگو: دخترتان، دل‌شکسته است... گویند علی می‌زده صد وصله به کفشش ای کاش دل غم‌دیدهٔ من، کفش علی بود. بماند به یادگار؛ ۱۳ مهر ۱۴۰۴. روزی که مزارت، عطرآگین شد. https://eitaa.com/deltir