در زمان رسول خدا (ص) شخصی زیاد دعا میکرد: «اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ خَيْرَ مَا تُسْأَلُ» یعنی خدایا! بهترین چیزهایی که دیگران از تو میخواهند درخواست میکنم.
پیامبر (ص) دعای این فرد را شنیدند و فرمودند: «خَيْرَ مَا تُسْأَلُ» شهادت است.
بالاتر از شهادت، امتیازی و رتبهای نیست
همهجا را زیر پا گذاشتم در جستوجوی عطر مورد علاقهات، «سُندُس».
بالاخره پیدایش کردم. وقتی درب عطر را باز کردم، خاطرات، چون پتکی بر سرم فرود آمد.
(«فاطمه، باید بریم بازار رضا.»
زدم تو جاده شوخی:
«چرا دوباره میخوای بازار رو جارو کنی؟ اصلاً معلوم نیست من زنم یا تو! همش تو بازار افتادی!»
مثل پسرکی پر ماجرا گفتی:
«عطر میخوام. عطر حرم امام علی.»
در حالی که چشمانم برق میزد، گفتم: «عه، مگه هست؟»
خندیدی:
«آره، اسمش هم سُندُسه.»)
چشمانم پر از اشک شد. عطر را خریدم.
حالا نمیدانم خوشحال شدی یا نه، اما من دلخوش شدم از این که میتوانستم، پس از این، مزارت را به عطر دلخواهت معطر کنم.
حالا تو بگو: کنار حضرت امیر، چه بویی استشمام میکنی؟
اینجا که بوی حرمش، همهجا را پر کرده.
تو بگو: کنار جدم، یادی هم از من میکنی؟
سلام مرا به آقایمان برسان. بگو: دخترتان، دلشکسته است...
گویند علی میزده صد وصله به کفشش
ای کاش دل غمدیدهٔ من، کفش علی بود.
بماند به یادگار؛ ۱۳ مهر ۱۴۰۴. روزی که مزارت، عطرآگین شد.
https://eitaa.com/deltir
دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
روز پنجم چله ظهور به نیت شهید تیموری ✅ التماس دعا
روز ششم چله ظهور
به نیت شهید یونسی ✅
التماس دعا
شاید هیچ وقت در کابوس هایم هم حتی گرفتن چنین عکسی را نمیدیدم ولی حالا بجای اینکه قامت زیبایت عکسم را نور باران کند سنگ قبری دلم را به آتش میکشد🥲
رسم دنیا همین است
همین قدر فانی همین قدر بی ارزش
ارزشمند آن است که فانی بودنش را درک کند و تفکر کند در این که اصل چیست؟ و آنگاه راهش را بیابد و برایش بجنگد تا جایی که بجای آنکه در قبرستان فراموشی دفن شود در گلستان آرمان ها تا ابد زنده بماند
https://eitaa.com/deltir
بهترین هدیه ای که مؤمنین میتوانند به یکدیگر بدهند این است که در حق هم دعا کنند.....
https://eitaa.com/deltir
یکماه پیش، درست در همین ساعات بود که داشتم به مادرم میگفتم: «انشاءالله خدا دل من رو هم خوش میکنه» که تلفنم زنگ خورد.
صدای جیغی ممتد شنیدم: «فاطمه! بگو دروغه!»
منی که در بهت و ناباوری غرق شده بودم، گفتم: «چی دروغه؟»
در کانالها نوشته بودند: «محمد شهید شده.»
بدنم یخ کرد. دنیا دور سرم میچرخید.
مکرر تکرار میکردم: «معلومه که دروغه...»
افسوس که دروغ نبود.
و تو در همان ساعات، از بند دنیا رها شده بودی.
درست در ساعتی که سردرد کهنهام، پس از نزدیک به هشتاد روز، به یکباره خوب شد و من در حیرت بودم که چطور دیگر درد نمیکند؛ گویا تو هم از درد رها شده بودی.
پیوند بینمان چنان استوار بود که دردت، دردی شده بود در جان من.
آه از آن شب که امید در من خاموش شد.
همان شبی که رفتی و مرا هم با خود بردی.
این تن، تنها ماکتی از من است؛ وگرنه من با تو خاک شدم؛ عین همان چفیه متبرک، همان انگشتر عقیقمان، یا آن سربند و پلاکی که به یادگار از راهیان نور برایت آورده بودم.
با همانها خاک شدم.
مرا چه به زندگی، وقتی نفسم را زیر خاک دفن میکردند؟
یک ماه گذشت، اما سردی خاک نتوانست گرمای دستهایت را از خاطرم بزداید.
یک ماه گذشت، اما من هر روز مشتاقتر به مرگ میشوم.
دلم مطیع من نیست؛ و الا فرمانِ «ایست» به آن میدادم.
تنم دیگر گرم نیست. عین کوه یخ شدهام، از بس سردم.
لبخندهایم از هر زهری، تلختر است.
و از همه مهمتر، دیگر «منی» در کار نیست.
رفتهام از دیاری که تو در آن نفس نمیکشی.
آخ، چه روزگاری بود، وقتی بودی...
چه عمر کوتاهی داشت گل زندگیمان...
و چقدر ناجوانمردانه به کشتارگاه ناعدالتی اسرائیل کشیده شد.
پس از این،
پس از نبودنت،
پس از دردهایی که برای بودنشان، از نبود تو پیروی میکنند،
من چه کنم؟
چاره چیست، که از عالم دیگر، هیچ چیز خوشنودم نمیکند؟
«امن یجیب» خواندنها، دلم را به آتش میکشد.
چقدر برای بودنت،
برای ماندنت،
برای بهبودی ات،
«امن یجیب» خواندم...
این روزها، چقدر جای تو خالی است تا سر بر شانهای پر از مهرت بگذارم و سیلاب اشکم را جاری کنم.
چقدر جای انگشتان تو خالی است تا رد اشک را از چهرهام پاک کنی و بگویی: «فاطمه عزیزم، غصه نخور، من کنارتم.»
این جای خالی را چه چیزی میتواند پر کند، جز پیوستن به تو؟
چقدر این جای خالی درد میکند...
چقدر اشکهایم بیحیا شدهاند و خود را به همه نشان میدهند.
چقدر عذاب است، دنیایی که آدمی در حیرت پایانش است.
چقدر دروغ میگویند که خاک سرد است...
چرا جای خالیات، هر لحظه بیشتر میسوزاند؟
تو بگو، چرا دنیای فانی با من وداع نمیکند؟
محبوب دلم، این روزها میبینم چه عشقهایی به واسطه شقاوت دشمنانمان، خاک شدند.
چه عزیزقلبهایی در دل خاک آرمیدند.
این روزها، در آغوشت به جای خاک، باید علیرضا میبود.
این روزها، منی که جامانده از قافله عشقم، چقدر جانم در جستوجوی عشق حقیقی تقلا میکند...
آه، محمد...
چقدر جای خالیات درد میکند...
https://eitaa.com/deltir
دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
روز ششم چله ظهور به نیت شهید یونسی ✅ التماس دعا
روز هفتم چله ظهور
به نیت شهید قرقانی ✅
التماس دعا
276.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه زیباست آدمی از صورت به سیرت برسد....
#شهیدمحمدثقفی
https://eitaa.com/deltir
دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
روز هفتم چله ظهور به نیت شهید قرقانی ✅ التماس دعا
روز هشتم چله ظهور
به نیت شهید احمدرضا باقری✅
التماس دعا