eitaa logo
دلتیر ( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
1.7هزار دنبال‌کننده
386 عکس
142 ویدیو
15 فایل
اللهم عجل لولیک الفرج🌱 دلتیر:"دل"+"تیر"برای دردی که مثل تیرِخاموش فرومیرود ماومجنون‌همسفربودیم‌دردشت‌جنون اوبه‌منزل‌هارسیدوماهنوزآواره‌ایم شهیدمحمدثقفی ولادت:١٨بهمن١٣٧٧ مجروحیت:٣١خرداد١۴٠۴توسط اسرائیل شهادت:١۴شهریور١۴٠۴ ادمین: @Fatemehsadat_Hosseini
مشاهده در ایتا
دانلود
معبودا من که باید در نهایت یک جان ناقابل را بدهم تو بیا و در حق من لطف کن آن را از من بخر.....
لباس نو مبارک عزیزدلم😭💔
رسیدم بالای مزارت. هرچه گشتم، دنبال یادبود شیشه‌ای نبود. ناگهان چشمم به سنگ قبر افتاد... «عه! سنگ مزار را گذاشته‌اند.» غرق در خاطرات روز تولدت شدم و بغض، راه نفسم را بست. (بهت گفتم: «واااای محمد! چه کادر قشنگی... وایسا یه عکس ازت بگیرم.» چند قدم رفتم عقب. «عااالی شد! قربونت برم، انقدر خوش‌عکسی!» و تو فقط در جوابم، با همان لبخندهای قشنگت پاسخ می‌دادی.) اشک‌هایم جاری شد. راه نفسم بسته شد. همین‌طور که بی‌وقفه گریه می‌کردم، فقط خدا را التماس می‌کردم: «امشب، قلب و زبانم را لال کن. حتی نگویم "چرا؟"، چه برسد به اینکه ناشکری کنم.» حس کردم قلبم دارد اشک می‌ریزد. همان لحظه، مداح شروع به روایت کرد: «حضرت زهرا(س) دستانشان را بالا گرفتند و دعا کردند: "اللهم عجل وفاتی سریعاً..."» در آن لحظه، هر دعایی جز دعای مادرم، برایم خوشایند نبود. قول بده از این پس، آمینِ دعای لحظه‌به‌لحظه‌ی من باشی. راستی... لباس نویت چقدر زیباست. چقدر برازنده‌ات است. چه بی‌نهایت، لبخندت دوست‌داشتنی است. عزیزِ قلبم، حال من مهم نیست؛ مهم این است که تو در پناهِ لبخندِ خدا نشسته‌ای. شهادتت مبارک. بماند به یادگار، از روزی که سنگ مزارت را گذاشتند... ١۶مهر١۴٠۴ https://eitaa.com/deltir
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بله آقای چاوشی درسته زمین و زمان بهش مانند نشدند و نمیشن مگه یه نفر چند تا جون میتونه داشته باشه؟ https://eitaa.com/deltir
یادم نمی‌رود که همه عزتم تویی من پای سفره تو شدم محترم حسین
ماه در این چند شب، چنان رخساری نمایاند و چنان دلربایی کرد که هر لحظه یادت افتادم. پدیدهٔ نجومی «ابرماه»، مرا به یاد قدرت شگفت‌انگیز خدایی انداخت که ماه را بسی بزرگ‌تر و زیباتر در چشم‌ها می‌نشاند. امشب، دقایقی چند، چهرهٔ ماه را دیدم که چونان فردی بیمار، به زردی می‌گرایید. از او پرسیدم: «تو نیز یارَت را از دست داده‌ای؟» از او پرسیدم: «تو را چه شده که چنین رنگ رخسارت زرد شده است؟» پرسیدم: «تو هم غصه داری؟ مگر آن تک‌ستاره‌ای که در آسمان، دلت به بودنش خوش بود، خاموش شده؟» به او گفتم: «در شهریورماه،چون حال دلم خونین شدی و امشب رنگ رخسارت، چون رنگ روی من است، شاید ما همدردیم.» به او گفتم: «من که قمری در زمین داشتم و اکنون، چندی است که از نفس افتاده‌... تو چه کسی را از دست داده‌ای که چنین بی‌تابی؟» https://eitaa.com/deltir
یا مولانا یا صاحب الزمان الغوث الغوث الغوث ....