eitaa logo
دلتیر ( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
1.7هزار دنبال‌کننده
390 عکس
144 ویدیو
16 فایل
اللهم عجل لولیک الفرج🌱 دلتیر:"دل"+"تیر"برای دردی که مثل تیرِخاموش فرومیرود ماومجنون‌همسفربودیم‌دردشت‌جنون اوبه‌منزل‌هارسیدوماهنوزآواره‌ایم شهیدمحمدثقفی ولادت:١٨بهمن١٣٧٧ مجروحیت:٣١خرداد١۴٠۴توسط اسرائیل شهادت:١۴شهریور١۴٠۴ ادمین: @Fatemehsadat_Hosseini
مشاهده در ایتا
دانلود
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بله آقای چاوشی درسته زمین و زمان بهش مانند نشدند و نمیشن مگه یه نفر چند تا جون میتونه داشته باشه؟ https://eitaa.com/deltir
یادم نمی‌رود که همه عزتم تویی من پای سفره تو شدم محترم حسین
ماه در این چند شب، چنان رخساری نمایاند و چنان دلربایی کرد که هر لحظه یادت افتادم. پدیدهٔ نجومی «ابرماه»، مرا به یاد قدرت شگفت‌انگیز خدایی انداخت که ماه را بسی بزرگ‌تر و زیباتر در چشم‌ها می‌نشاند. امشب، دقایقی چند، چهرهٔ ماه را دیدم که چونان فردی بیمار، به زردی می‌گرایید. از او پرسیدم: «تو نیز یارَت را از دست داده‌ای؟» از او پرسیدم: «تو را چه شده که چنین رنگ رخسارت زرد شده است؟» پرسیدم: «تو هم غصه داری؟ مگر آن تک‌ستاره‌ای که در آسمان، دلت به بودنش خوش بود، خاموش شده؟» به او گفتم: «در شهریورماه،چون حال دلم خونین شدی و امشب رنگ رخسارت، چون رنگ روی من است، شاید ما همدردیم.» به او گفتم: «من که قمری در زمین داشتم و اکنون، چندی است که از نفس افتاده‌... تو چه کسی را از دست داده‌ای که چنین بی‌تابی؟» https://eitaa.com/deltir
یا مولانا یا صاحب الزمان الغوث الغوث الغوث ....
‌ عزیز دلم، سلام. روزها می‌گذرند و من تنها کاری که می‌کنم، این است که یاد بگیرم بدون تو نفس بکشم. به یاد خاطراتمان می‌افتم، به یاد بودنمان، و ناگاه بغض می‌کنم. نمی‌دانم چه شد؛ زلزله‌ای آمد، شاید بیش از ده ریشتر، و زندگی‌مان را چنان لرزاند که تو را برد و مرا زیر آوار له کرد. به ظاهر، همه چیز منطقی است: جایگاه تو بهشت، وظیفه‌ی من صبر. اما در باطن، چنین نیست. گاهی منطق راهگشا نیست. از آینده نمی‌ترسم؛ چه‌بسا لحظه‌ای دیگر را به چشم نبینم. اما غم، فراوان است. می‌توانم شرکتی بسیار بزرگ تأسیس کنم و بازرگانِ غم شوم. احساس می‌کنم در رگ‌هایم، به جای خون، اندوه جریان دارد. به راستی چرا؟ چرا در توانم نیست که نبودنت را تحمل کنم؟ به خدا قسم که شکایتی ندارم و غمم تنها از ضعفی است که در روح و جسمم احساس می‌کنم. این روزها، اسم حضرت امیر به گریه‌ام می‌اندازد. در نجواهایم، با خجالت از تشبیه ناروایم، از آقا می‌پرسم: «چطور توانستید؟ چطور درد نبود یارتان را تحمل کردید؟» این روزها، دل من هم چاهی می‌خواهد که همدمش شود. به مولایمان می‌گویم: «دلتان که شکست، مرهمش را یافتید؟» حالا می‌فهمم چرایی اشتیاقتان به اتمام دنیا را. این لحظات، شعری را با خودم زمزمه می‌کنم: «سخن بی تو مگر جای شنیدن دارد؟! نفسم بی تو کجا نای دمیدن دارد؟! علت کوری یعقوب نبی معلوم است شهر بی‌یار مگر ارزش دیدن دارد» https://eitaa.com/deltir