eitaa logo
دلتیر ( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
1.7هزار دنبال‌کننده
383 عکس
141 ویدیو
15 فایل
اللهم عجل لولیک الفرج🌱 دلتیر:"دل"+"تیر"برای دردی که مثل تیرِخاموش فرومیرود ماومجنون‌همسفربودیم‌دردشت‌جنون اوبه‌منزل‌هارسیدوماهنوزآواره‌ایم شهیدمحمدثقفی ولادت:١٨بهمن١٣٧٧ مجروحیت:٣١خرداد١۴٠۴توسط اسرائیل شهادت:١۴شهریور١۴٠۴ ادمین: @Fatemehsadat_Hosseini
مشاهده در ایتا
دانلود
و ما تسقط من ورقةالا یعلمها.... https://eitaa.com/deltir
فرق است میان غم و دغدغه. انگار دغدغه پله‌ای بالاتر باشد. دقیقاً چهل‌ویک روز و چند ساعتی می‌گذرد که تو پر کشیده‌ای. نبودت برایم دغدغه است. ولی گاهی غم، در همین حد است که کسی بگوید: «آه! او چهل روز است که نیست.» حرف من، نبودِ تو نیست. به این فکر می‌کنم که دقیقاً چند سال و چند روز و چند دقیقه است که صاحبمان نیست؟ و آیا من فقط غم نبودنش را دارم و می‌گویم: «گویا هزار و اندی سال است که نیست؟! » یا می‌گویم که او دقیقاً چند لحظه نبوده؟ بودنِ آفتاب، در حد یک تشعشع، برایمان غم‌آفرین بود یا دغدغه‌ساز؟ اگر دغدغه‌ساز بود، هر لحظه را در عطرتلخ فراقش، در تلاشِ پس زدن ابرها به سبب حضورش بودیم. و اگر غم بود، بدا به حالمان که خود را از نبود خورشید محروم ساختیم و نفهمیدیم و سرانجام، مردیم و او را ندیدیم... https://eitaa.com/deltir
ظَلَمْتُ نَفْسی🥲
عشق هزار و چند ساله ابدی ای که بهتر از خودم منو بلدی ممنونم که قید منو نزدی اسم تو ذکر ثابت من ای عشق متفاوت من
پس از چهل روز... حکم بر آن نهاده‌ام که این قبای نیمه شب گون، این لباس سوگ که بر اندام روح و تنم تعلّق گرفته، تا واپسین دم حیات، از من جدا نگردد. نه رغبتی به رنگ‌های دنیوی دارم و نه طالب قبولی چشمۀ رنگ‌آمیزی خلایقم. همّت من بر آن است که نخستین تعلّق رنگین به کالبد خاکی‌ام، پس از این ظلمت دیرپا، حُلّل سپید سفر باشد؛ تا عبور از این وادی ظلمانی به نور مطلق، بی‌هیچ حجاب و واسطه‌ای، در پوششی از بی‌رنگیِ محض، به کمال رسد. https://eitaa.com/deltir
وفای ناکرده و من که در آن واحد، دو غم دارم: اول، فراغی به سبب داغ از دست دادنِ ظاهری‌ات. و دوم، آنکه جاماندم. هرگاه بحثمان به این می‌رسید که کداممان زودتر دنیا را ترک می‌کند، می‌گفتی: «من نمی‌توانم نبود تو را تحمل کنم؛ باید زودتر بروم.» و من ملتمسانه می‌گفتم: «من همه‌ی امیدم تویی، نگو این حرف‌ها را. الهی که نبینم داغت را.» و بعد میگفتم : «الهی با هم بریم، محمد. آنگاه درون قبر دوطبقه‌ای خاکمان کنند.» اما تو وفا نکردی و زودتر رفتی. و مرا با غمی بزرگ‌تر از فراغت، تنها گذاشتی. جاماندم. و این درد، مرا می‌سوزاند، آب می‌کند. مگر نه این که دل تنها رفتن به هیچ جا را نداشتی؟ چه شد؟ چه شد که جایم گذاشتی؟ مرا ببین! دلتنگم. سوخته‌ام. چاره چیست؟ تو چه کردی که خدا عاشقت شد؟ من چه کنم؟ سفارشی بکن از من پیش خدا از دلتنگی هایم بگو بگو مرا هرچند به بهای اندک اما، بخرد ❤️‍🩹 … و من عشقنی، قتلنی.... https://eitaa.com/deltir