دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
روز بیست و دوم چله ظهور به نیت شهید محمد جواد عسگری ✅ التماس دعا
روز بیست و سوم چله ظهور
به نیت شهید مصطفی صدر زاده✅
التماس دعا
دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
روز بیست و سوم چله ظهور به نیت شهید مصطفی صدر زاده✅ التماس دعا
شهید های چله رو از قبل نوشته بودم رفتم سر زدم و اسم شهید امروز رو نوشتم
الان دیدم امروز سالگرد شهادت شونه🥺❤️
(بل احیاء) رو به چشم دیدم
يه جوری تنظیم کردند امروز به اسم خودشون بیفته 🥲
آقا مصطفی هوای مارو داشته باشید
امشب سلام مارو به اربابمون برسونید 🙏🥺
لطفابرای این شهید بزرگوار فاتحه ای قرائت بفرمایید 🥺🥺
شهید مدافع حرم مصطفی صدرزاده
تاریخ تولد: ۱۹ شهریور ۱۳۶۵
محل تولد: خوزستان، شوشتر
تاریخ شهادت: ۱ آبان ۱۳۹۴
محل شهادت: حلب سوریه
وضعیت تأهل: متأهل
تعداد فرزندان: دو فرزند
تحصیلات : رشته الهیات تهران مرکزی
دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
روز بیست و سوم چله ظهور به نیت شهید مصطفی صدر زاده✅ التماس دعا
روز بیست و چهارم چله ظهور
به نیت شهید علی چیت سازیان✅
التماس دعا
تورو از دور دلم دید اما
نمیدونست چه سرابی دیده؟!
من دیوونه چه میدونستم
زندگی برام چه خوابی دیده؟!
نامرده دنیا میخواد منو بازی بده
مواظبم باش....
عزیزدلم حسین....
دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
روز بیست و چهارم چله ظهور به نیت شهید علی چیت سازیان✅ التماس دعا
روز بیست و پنجم چله ظهور
به نیت شهید محسن حججی✅
التماس دعا
دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
اولین دیدار پدر پسری.... https://eitaa.com/deltir
سلام بابا محمد، سالگرد بابا شدنت مبارک.
امروز حتماً خوشحالی.
شنبه از راه رسید،
با این که سعی کردم عقربهها را از حرکت بازدارم.
دستم به نوشتن نمیرود. پارسال را به یاد میآورم،
وقتی موبایل به دستم رسید و اولین پیام را فرستادم:
"سلام بابا محمد، مامانم دوباره تو را به دنیا آورده."
آنقدر شبیه تو بود که حیران مانده بودم.
با گذشت زمان، رفتارهایش را هم شبیه تو دیدم.
علیرضا شده بود کپی برابر اصل محمدِ من.
خوشحالم که مانند من نبود و نیست.
کاش تقدیرش هم مانند تو باشد؛ عاشقی در راه خدا.
مثل من بودن را برای پسرم نمیخواهم.
چون صبر، درد دارد
و غم، زجرآور است.
عزیز دلم، پسرک ما تنها مدت کمی از عمر کوتاهش را با تو بود.
واکنون ۱۲۷ روز است که امید از زندگیام رفته.
گمان نکن آسان بوده،
چون هر روز، زخم بود و درد بود و فراق...
هر روز برایم همانندیک سال شاید هم بیشتر گذشت
بدان هر چه که بود، بود؛ ولی آسایش و شادی در آن نبود که نبود..
۱۲۷ سال پیش، یکشنبه بود که خبر مجروح شدنت را آوردند،
اما روزی که تو را از من گرفتند، شنبه بود؛
شنبهای پر از بیتابی، با تلفنهای بیپاسخ و بیخبری از تو.
حتی روز وداع با پیکرت هم شنبه بود.
جاودانه قلبم، ببین: شنبهها با من ناسازگارند؛
هر یک، تیشهای میشوند بر ریشهی جانم.
سال گذشته، پس از تحمل دردهای بسیار،
وقتی با تو تماس گرفتم و صدایت را شنیدم،
دردهایم آرام گرفتند.
وقتی تو را دیدم، رنج از من گریخت.
تو برایم همهچیز بودی: عشق بودی، آرزو بودی.
در کنار تو، حتی مرگ هم برایم شیرین و دوستداشتنی بود.
هنوز آن گلهایی را که برای تولد فرزندمان
به نشانهی عشق برایم خریدی، نگه داشتهام.
گرچه خشکیده، اما برایم گرانقدرند.
هنوز گرمی دستانت را در دستانم حس میکنم،
هنوز در رؤیاهایم هستی، هرچند کم،
هنوز تو با منی و من با تو.
اما سوالی دارم: چه کسانی پسرک ما را در این سن کم یتیم کردند؟
چه کسانی نگذاشتند خانوادهی سهنفرهمان رویاهایش را زندگی کند؟
این قوم که پسر مرا یتیم کردند، چه زمانی نابود میشوند؟
صهیونیستهای پلید، با شما سخن میگویم.
ای نامردان روزگار، یقین دارم نابودیتان به دست ما جوانان خواهد بود.
روزی خواهد آمد که برای محو اسرائیل از صفحهی روزگار،
جان که ارزشی ندارد حتی از عزیزتر از جانهایمان هم میگذریم.
از خاطر مبرید که ما جوانان برای نابودی تان، یا علی ها گفتهایم.
به امید روزی که انتقام پدر علیرضاها گرفته شود.
یا حق
سوم آبان ۱۴۰۴
روزی که علیرضا یکساله شد....
https://eitaa.com/deltir
دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
روز بیست و پنجم چله ظهور به نیت شهید محسن حججی✅ التماس دعا
روز بیست و ششم چله ظهور
به نیت شهید ابراهیم رئیسی✅
التماس دعا
جادوگران عاقبت به خیر
بارها و بارها شنیدهایم جمله «رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً» را؛ ولی آیا دنبالش کردیم که ببینیم چه کسانی این دعا را کردند؟
قصه اینبار از قرآن سوره اعراف ، در حکایت ساحران است وقتی عصای موسی (ع) را نظاره کردند :
(۱۲۱ - (ساحران) گفتند: ما به پروردگار عالمیان ایمان آوردیم
۱۲۲ - پروردگار موسی و هارون
۱۲۳ - فرعون گفت: پیش از آن که به شما رخصت دهم به او ایمان آوردید!! حتما این توطئهای است که در شهر به راه انداختهاید تا ساکنانش را از آن بیرون کنید، پس به زودی خواهید دانست
۱۲۴ - حتما، و یقینا دستها و پاهایتان را چپ و راست قطع میکنم، آنگاه شما را جملگی به دار میزنم
۱۲۵ - گفتند: [هر چه میخواهی بکن] ما به سوی پروردگارمان باز میگردیم
۱۲۶ - و تو از ما انتقام نمیگیری مگر برای این که ما به آیات پروردگارمان- وقتی برای ما آمد- ایمان آوردیم بار الها! بر ما صبوری ببار و مسلمانمان بمیران)
جادوگران برای سحر آمده بودند و سرانجام، طعم شیرین ایمان را چشیدند. «مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّور»؛ حتی در میان جادو.
عاقبت به خیری همین است.
چهبسا عابدی چونان برصیصا که همان عبادتش، او را به ورطه گمراهی کشاند و سجده به شیطان، مهر کفر بر واپسین نفس زندگیاش شد.
و چهبسا گوش و چشم ساحری که راه هدایت بر آن گشوده است و در نهایت، شهید راه خدا و ولیِّ امرش میشود.
در صندوقچه اسرار دنیا، ثانیهای پس از ثانیهٔ کنونی نمیآید، مگر آنکه هیچکس از حال خود آگاه نیست؛ و روزی از پس روزی دیگر بالا نمیآید، مگر آنکه کسی ذرهای از آینده باخبر نمیشود.
حال، در این راه پر از ظلمت و تاریکی، نور چیست؟ یا بهتر است بگویم نور کیست؟
بهای خریدن فانوسی که جاده پیش رو را روشن کند، چقدر است؟
و آیا فانوس خریدنی است؟
اگر فانوس خریدنی نباشد، که جبر مطلق حاکم است و این با عقل و اختیار آدمی در تضاد. پس به یقین، نوری هست و فانوسی که میتوان آن را به بهایی خرید.
پس فانوسهایی هستند که فروشنده دارند، اما خریداری نه...
پس ما در این ورطه هلاکت و ظلمات، چرا چونان نابینایان راه میرویم و چشمان خود را نمیگشاییم؟ به راستی چه هدفی را دنبال میکنیم؟
اگر چشمان خود را بازنکنیم، به زودی در چاه غفلت میافتیم و در یک آن، دچار خفقان میشویم.
یادمان باشد؛ حتی در تاریکترین نقطه نیز کافی است چشمانمان را بگشاییم. بیتردید، کرانهای از نور را از سوی فانوسها خواهیم دید.
https://eitaa.com/deltir
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انگار چیزی کم بود؛
نه، مطمئناً چیزی کم بود.
در تولدِ علیرضای کوچکِ ما، بیتو،
انگار نه فقط یک چیز، که گویی هیچ نبود.
و امروز عصر بود که دلم بیتاب شد،
نجوایی آرام که دلِ سوختهام سردیِ سنگِ مزارت را میخواست.
هیچ چیز مهیای آمدنم نبود،
اما هنوز به ساعتی نکشیده بود
که من و پسرکت بودیم و آغوشِ مزارت،
که علیرضای یکساله را در بر گرفته بود.
و طفلکی که به عکست اشاره میکرد
و برای اولین بار، خیلی آرام میگفت:
«بابا…»
نگفته بود، تا بیاید و به خودت بگوید؛
تا بشنوی،
تا ذوق کنی،
تا بغض کنم،
تا اشک بریزم.
امشب ما به دیدار تو آمدیم.
تو نیز امشب به دیدار ما بیا،
و خوابهای کابوسشده را رویایی بیبدیل ساز.
https://eitaa.com/deltir