eitaa logo
دلتیر ( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
1.7هزار دنبال‌کننده
384 عکس
142 ویدیو
15 فایل
اللهم عجل لولیک الفرج🌱 دلتیر:"دل"+"تیر"برای دردی که مثل تیرِخاموش فرومیرود ماومجنون‌همسفربودیم‌دردشت‌جنون اوبه‌منزل‌هارسیدوماهنوزآواره‌ایم شهیدمحمدثقفی ولادت:١٨بهمن١٣٧٧ مجروحیت:٣١خرداد١۴٠۴توسط اسرائیل شهادت:١۴شهریور١۴٠۴ ادمین: @Fatemehsadat_Hosseini
مشاهده در ایتا
دانلود
دلتیر ( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
روز سی ام چله ظهور به نیت شهید محمد حسین فهمیده ✅ التماس دعا
باید که ز لاله پاسداری بکنیم بر عشق دوباره پافشاری بکنیم ای دوست بیا به حرمت خون شهید فهمیده تر از همیشه کاری بکنیم هشتم آبان سالروز شهادت شهید فهمیده.....
دل من گرفته کاش یکم بارون بباره....
سه‌شنبه ۶ آبان ، حوالی ساعت ۱۱:۴۴ استاد جامع قرآن در حال تدریس بود. صدایش آرام، شمرده، و پر از معنا. من اما، ذهنم میان آیات و افکارم سرگردان بود که ناگهان گفتم : + «فاطی! بیا یه عکس بگیریم!» _ «نه بابا، زشته... استاد داره نگاه می‌کنه.» + «توروخدا ! فقط یه لحظه... یک، دو، سه...» 📸 چیک! 😁 استاد با لبخند و شوخی گفت: «خانم‌های خوش‌تیپ در حال عکس‌برداری هستند!» همه خندیدند. لحظه‌ای سبک، بی‌دغدغه، پر از زندگی. اما شب، وقتی خسته از روزی شلوغ به خانه برگشتم، گوشی را برداشتم. گالری را باز کردم. روی همان عکس زوم کردم. چند ثانیه... چند دقیقه... شاید بیشتر. خیره ماندم. به چهره‌اش. به چشم‌هایش. به لبخندی که انگار از دل اندوه آمده بود. چقدر فاطمه‌سادات تغییر کرده است... چه تغییری؟ نمی‌دانم. اما چیزی در نگاهش فرق کرده. انگار صبورتر شده. قوی‌تر. نه از آن جنس قدرت‌های پر سر و صدا... از آن جنس که در سکوت می‌روید، در دل زخم، در دل دلتنگی. ناخودآگاه، عکسی از سال ۱۴۰۳ را هم باز کردم. چهره‌ها... قابل مقایسه نبودند. آن‌وقت، چشمانش برق می‌زد. امروز، انگار در عمق‌شان دریایی از حرف‌های نگفته موج می‌زد. چگونه می شود که معشوق به سعادت می‌رسد، و عاشق... می‌ماند. با قاب عکسی در دست، با خاطره‌ای در دل، با سکوتی که فریاد می‌زند. سوالی ذهنم را رها نمی‌کند: وقتی معشوق به آسمان می‌رود، عاشق چه می‌شود؟ می‌ماند؟ می‌سوزد؟ می‌بالد؟ یا آرام‌آرام، در دل شب، شبیه همان عکس، می‌شکند... آیه ۱۱۱ سوره توبه در ذهنم مرور می شود : «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ...» همانا خدا از مؤمنان جان‌ها و مال‌هایشان را خریده، که بهشت از آنِ ایشان باشد... اما کسی که عاشق این جان ها بوده ، بعد از این معامله که جان عزیزش خریداری شده ، باید چه کند؟ با خود می گویم وصال نزدیک است! آری آیه ۵۶ سوره یس را زمزمه میکنم : «هُمْ وَأَزْوَاجُهُمْ فِي ظِلَالٍ عَلَى الْأَرَائِكِ مُتَّكِئُونَ» آنان و همسرانشان در سایه‌سارها، بر تخت‌ها تکیه زده‌اند. ✨ این یعنی آرامش و وصال در بهشت همسران مؤمن، در کنار یکدیگر، در سایه رحمت خدا، بر تخت‌های بهشتی تکیه زده‌اند. این آیه برای فاطمه سادات عزیزم یعنی وعده‌ی دیدار وعده‌ی آرامش وعده‌ی بودن در کنار کسی که با جانش عشق را معنا کرد... https://eitaa.com/deltir
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زن در آیینه یکصد و سی‌وسه روز از آن خبر شوم گذشت. خیلی‌ها گمان می‌کردند زمان برایم آرامش می‌آورد؛ اما تا کنون که نه گذر ساعت، آرامم کرد و نه خاک، داغت را سرد. مثل این است که به ماهی بگویند: «بیرون از آب بمان، به مرور برایت عادی می‌شود.» مگر ممکن است؟! ماهی میمیرد خلاصه که نشد که نشد. آخر تو مایهٔ حیاتم بودی. هرچند از بی‌پدری علیرضا ناله کنم، ولی تمام ذرات عالم می‌دانند آنکه دلتنگ است، منم؛ همان که در قالب همگان، ابراز بی‌تابی می‌کند. هرچه در چشمان زنِ در آیینه می‌نگرم، آن برقِ پیدای عکس‌هایش با تو را نمی‌یابم. زمین و زمان با زنِ در آیینه چه کرده‌اند که دیگر نمیشناسمش؟ چرا دیگر خوشحال نیست؟ تو دلیلش را می‌دانی؟ گویا غم به او خوانده‌اند! و پرچمی از صبر به دستانش داده‌اند. مبهوت، در آیینه به من می‌نگرد؛ انگار تو را می‌خواهد. خب، حق دارد. عاشق است. عشق که نبودن و ندیدن نمی‌شناسد. می‌خواهد، مانند دیوانه‌ها، بدود تا به محبوبش برسد. زنِ در آیینه، عجیب شده. پرچمش را همگان دیده‌اند. در اوج پریشانی، با تنی پر از زخم، ایستاده و عَلَم را از کف نداده. هدفش را می‌شناسد. تا پای جانش می‌رزمد، حتی در لحظات مرگبار بی‌تو بودن... https://eitaa.com/deltir
تنبل نباشیم همین الان دعای سلامتی و ظهور آقا رو بخونیم 🥺🤍 الهی به حق محمد و آل محمد اللهم عجل لولیک الفرج https://eitaa.com/deltir
سوت قطار..... همهمۀ مسافران. گروهی سردرگم، انگار که هیچ نمی‌دانند. گروهی ملتمسانه به هرکس رو می‌کنند، اما سودی ندارد؛ مطمئناً اکنون وقت آشنا شدن نیست. بعضی ها فکر کرده‌اند که چیزی نیاز ندارند و چمدان نیاورده‌اند. برخی با تعجب مینگرند که چمدان های در دستشان خالی است! برخی هم بی‌بلیط‌اند و سرشان بی‌کلاه مانده. گروهی دیگر اما با کارکنان ایستگاه آشنایند؛ کارشان روان است، راحت و بی‌دردسر، و زودتر از همگان در کوپۀ مقصد جای می‌گیرند. همه چیز درهم است. هیچ کس دیگری را نمی‌شناسد. معرکه ای برپاست. برندگانِ گوی آرامش، آنان اند که از پیش برنامه ریخته‌اند، در همین غوغای همگانی، بلیط‌ها ی در دست راست را نشان داده‌اند و توشه هایشان را به کنار خود دارند. آسوده‌خاطر، زودتر از دیگران به مقصود رسیده‌اند و اکنون، برای آن بیچارگانِ بی‌بار و بی‌پناه، تأسف می‌خورند. https://eitaa.com/deltir