«راحلان طریق عشق میدانند که ماندن نیز در رفتن است.»
شهید آوینی
بیابانی که نیل بود!
روزی که در قحطی مصر، رود نیل چنان در خشکی فرو رفت که گویی از ابتدا بیابانی بیش نبود، چه کسی گمان میبرد که روزی فرعون و اهلش در آن چنان غرق شوند که راه نجاتی برایشان باقی نماند؟
این است وعده الهی.
دور نیست روزی که مفسدان از گرگِ وحشی هم درندهتر، همانان که گمان میبرند میتوانند نور اسلام و وجود مسلمانان را نابود سازند به گونهای نیست شوند که حتی در وهم و باورشان نیز نگنجد...
«أَفَأَمِنَ الَّذِينَ مَكَرُوا السَّيِّئَاتِ أَنْ يَخْسِفَ اللَّهُ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَيْثُ لَا يَشْعُرُونَ
پس آیا کسانی که [بر ضد قرآن و پیامبر] نیرنگهای زشت به کار گرفتند، ایمنند از اینکه خدا آنان را در زمین فرو برد یا از جایی که پی نبرند، عذاب به سویشان آید؟ (آیه ۴۵ سوره نحل)»
https://eitaa.com/deltir
دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
روز سی و نهم چله ظهور به نیت شهید مسلم خیزاب ✅ التماس دعا
روز آخر چله ظهور
به نیت شهید سجاد زبرجدی ✅
التماس دعا
دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
روز آخر چله ظهور به نیت شهید سجاد زبرجدی ✅ التماس دعا
چلهٔ ظهورمان به سر آمد. باشد که به حق آبروی شهدا، و به پاس این صد صلوات روزانه که نثار شهدا و هدیه به پدر ارجمند حضرت بقیةالله، امام حسن عسکری(ع) کردیم، پروردگار، روزهای باقیمانده از غیبت را بر ما بخشوده و فرج مولایمان را هرچه زودتر رقم زند.
اللّهم عجّل لولیّک الفرج
ماییم و شب تار و غم یار و دگر هیچ
صبر کم و بیتابی بسیار و دگر هیچ :-)
دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
❤️🩹🥲 https://eitaa.com/deltir
عزیزم، گمان میکردم تلفنت را برمیداری و میگویی: «ببخشید، خط قطع بود.»
و من گلایه میکردم که: «آخه مرد مومن، تو این شرایط نمیگویی من نگران میشوم.»
حتی با خواهرت برنامه ریزی کرده بودیم شاید جشن پتویی نثارت کنیم که تلفنهایمان بیجواب مانده بود. اما من فهمیدم که واقعاً بیخبری، خوشخبری است.
کاش هنوز در انتظار آمدنت بودم. کاش هنوز به همه دلداری میدادم که: «محمد به من قول داده که برایش مشکلی پیش نمیآید.»
کاش هنوز بودی.
کاش خندههایت بود.
کاش دستانمان هنوز در هم گره خورده بود.
عزیزدلم، آخر میدانی، حیف بود. خیلی زود دنیا تو را از ما گرفت.
غصۀ نبودنت، دردی را در رگبهرگ بدنم میپیچاند که گاهی گمان میکنم روح دارد از تنم خارج میشود.
عزیزترینم، چقدر زود خانهمان چراغش خاموش گشت و چه بیرحمانه، وعده دیدار بعدیمان نامعلوم است.
ظهرها که به خانه میآمدی، میگفتی: «آخ فاطمه، فلان ساعت یه جوری دلم برات تنگ شده بودا.»
میگفتم: «چرا زنگ نزدی؟»
میگفتی: «گفتم شاید کلاس داری.» یا بعضی وقتها میگفتی: «کسی کنارم بود نمیشد.»
دل به دل راه داشت. من هم دلم برای تو پر میزد.
سهشنبههایی که عصرها سر کار بودی و من چنان عزا میگرفتم که قرار است بروی و چند ساعت نباشی و من در خانه تنها بمانم. همان سهشنبههایی که روبهرویت مینشستم و میگفتم: «نمیشه منم بیام یه گوشه بشینم؟ قول میدم آروم باشم و قایم شم؛ کسی منو نبینه.»
میخندیدی و قربان صدقهای نثارم میکردی که: «اجازه نیست.»
میگفتم: «من با دلتنگی چکار کنم؟»
محمد، به یاد داری؟ من و حتی خودت، طاقت نبودن چند ساعته را نداشتیم. چطور شد که ۱۵۰ روز است تحمل حرف نزدن و نبودن هم را داریم؟
تا کی باید میان من و تو فاصلهای به اندازۀ دنیا و عقبی باشد؟
https://eitaa.com/deltir
اگر شیعه ای را خوشحال کردید یا ناراحت، قبل از آنکه خودتان و یا آن شخص متوجه آثار کار شوید امام زمان تان متوجه میشوند
اگر میخواهید زندگی خود را حفظ کنید اولین قدم این است که رابطه خود را با جامعه دینی درست کنید هرکسی در حد خودش...
https://eitaa.com/deltir
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
https://eitaa.com/deltir