کودکی وپستی
جوانی و مستی
پیری و سستی
پس کی خدا پرستی؟!
https://eitaa.com/deltir
امشب تمام حوصله ام خیس گریه است
باران مرا گرفته در آغوش
و ...
نیستی...
https://eitaa.com/deltir
Picsart_25-11-29_10-54-19-305.png
حجم:
1.7M
سردار شهید حاج قاسم سلیمانی:
«ما نباید راه نور را ببندیم، ما نباید پردهها را بکشیم. باید باز کنیم این نور بتابد به داخل خانههای ما. این حس متعلق به شهید نباید در یک مجموعه مختصری و مشخصی به عنوان خانواده شهید بماند. هر ایرانی باید در خانه خودش یک عکس شهید داشته باشد.»
به پاس این ندای آسمانی، تصویر
#شهید_محمد_ثقفی
را مناسب برای چاپ تقدیم میکنیم.
#عکس_شهید
https://eitaa.com/deltir
دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
روز چهارم چله دعای توسل به نیت شهید علی اصغر صفری ✅
روز پنجم چله دعای توسل به نیت شهید محمد حسن صدری ✅
دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
روز پنجم چله دعای توسل به نیت شهید محمد حسن صدری ✅
نام ونام خانوادگی سردار سر تیپ دوم پاسدار محمد حسن صدری
متولد ۱۳۵۸/۱۰/۲۸
شهرستان شهرضا
تحصیلات فوق لیسانس مدیریت
تاریخ عقد ۱۳۷۹/۱۰/۸
تارخ عروسی ۱۳۷۹/۱۲/۲۸
از زبان همسر شهید:
هشتاد روز بعد از عقد عروسیمون بود
مدت زندگی فیزیکی وعاشقانه کنار هم ۲۴سال که اندازه ۲۴ثانیه هم نبود😭😭😭😭از بس درکنار هم خوشبخت بودیم
https://eitaa.com/deltir
پاسخ همیشگی من
چند روزی بود که از تولد علیرضا میگذشت،
و محمدِ زندگی ام پدر شده بود.
همان مرد پر ماجرا، شوخطبع ، خوشذوق و دوستداشتنی، حالا شده بود «بابا محمد».
لبخندهای زیبایت، زیباتر شده بود.
چه قدر پدر شدن برازنده ات بود!
آنقدر شاد و هیجانزده بودی که مدام گوشی به دست بودی و تکتک لحظات سه نفره مان را ثبت میکردی.
دنیای ما، دنیای قشنگی بود؛
درست مثل قصهها .
کوتاه و دلنشین.
وقتی محبتم را به علیرضا میدیدی، مثل پسرکی حسود میپرسیدی: «علیرضا رو بیشتر دوست داری یا منو؟»
و من بیدرنگ جواب میدادم: «معلومه که تو رو!»
و آنوقت ذوق از چشمانت لبریز میشد؛ از این که حتی پسرمان هم نمیتوانست جای تو را بگیرد.
و من، از خوشحالی تو، ریشههای شادی در وجودم جوانه میزد.
پسرکمان حالا سیزده ماه و چند روز دارد.
کنارم مینشیند و من عکسها و فیلمهایت را نشانش میدهم. او هم با خودش تکرار میکند: «بابا».
آه… که چقدر مشتاق بودی تا «بابا» صدایت کند.
اما تو دیگر ۱۶۶ روز است که کنارمان نیستی.
گرمی دستهایت، پناه سردی روزگارم نیست.
و چشمه ذوق درونم خشکیده.
نفسی به تنگ آمده دارم،
و قلبی که مویرگ به مویرگش از نبودنت درد میکند.
سلول به سلول وجودم بهانه ات را میگیرند و اینبار، مغز است که فرمان دلتنگی داده و قلبم را به حیرت واداشته.
از حال تو بیخبر نیستم، ولی خبر چندانی هم ندارم.
بیا و خودت برایم بگو:
در تو چه میگذرد؟
دلت برای سه نفره هایمان تنگ نشده؟
از آنجا که تویی، چه خبر؟
ادامه دارد…
https://eitaa.com/deltir
دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
روز پنجم چله دعای توسل به نیت شهید محمد حسن صدری ✅
روز ششم چله دعای توسل به نیت شهید علیرضا خلج ✅
دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
روز ششم چله دعای توسل به نیت شهید علیرضا خلج ✅
شهید علیرضا خلج، جوان اشتهاردی، در سحرگاه دوشنبه ۲۶ خرداد، در پی حمله رژیم سفاک صهیونی، به فیض شهادت نائل شد.
ولادت ۱۳۸۳/۰۶/۱
شهادت ۱۴۰۴/۰۳/۲۶
شهید دهه هشتادی🥲🌱
https://eitaa.com/deltir
27.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امروز، فاطمه تو، دلتنگتر از همیشه، راه مزارت را پیش گرفت...
در میان راه، اندکی درنگ کرد.
و در نهایت، همسرت با شانه هایی خمیده تر از همیشه، کنار مزارت حاضر شد.
گلدان کوچک سبزرنگ را پر از آب کرد و رازِ درنگ را درونش جای داد.
بوی نرگسها در فضا پیچید و با عطر آشنای مزارت، آمیزه ای دلربا آفرید.
در سکوتی سنگین، کارها را به پایان برد.
بغض، اجازهٔ سخن گفتن به او نمیداد.
خاطرهها را مرور میکرد:
از اولین نرگسی که برایش خریده بودی، تا آخرین نرگس…
فاصلهای به طول دو سال اما حقیقتا دو دقیقه هم نبود .
همسر دلتنگت، گلهای نرگس را بویید و با خود اندیشید: «چرا این نرگسها، بوی آن روزها را ندارند؟
گویی نرگسهایی که تو میخریدی، بوی بهتری داشتند.»
اشک در چشمانش حلقه زد و آهسته با تو گفت: «دیگر برایم گل نمیخری؟»
و بار دیگر خاطرات تکرار شد:
هر سال در این روزها، خانه از نرگس خالی نمیماند؛
گلی محبوب که به عضوی ثابت در خانه بدل گشته بود.
و اکنون دخترک، بهجای آنکه به آشیانش رسیدگی کند و گلدان نرگس را در جایی بگذارد تا عطرش در فضا جاری شود،
مزارت را میآراید…
با سلیقهای مشترک، با یادگاری به نام «گل نرگس».
https://eitaa.com/deltir
تنها موجودی که چهارچوب کمالش تا بینهایت است انسان است....