eitaa logo
دلتیر ( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
1.7هزار دنبال‌کننده
384 عکس
142 ویدیو
15 فایل
اللهم عجل لولیک الفرج🌱 دلتیر:"دل"+"تیر"برای دردی که مثل تیرِخاموش فرومیرود ماومجنون‌همسفربودیم‌دردشت‌جنون اوبه‌منزل‌هارسیدوماهنوزآواره‌ایم شهیدمحمدثقفی ولادت:١٨بهمن١٣٧٧ مجروحیت:٣١خرداد١۴٠۴توسط اسرائیل شهادت:١۴شهریور١۴٠۴ ادمین: @Fatemehsadat_Hosseini
مشاهده در ایتا
دانلود
سه ماه از رفتنت گذشت... 💔 دلم برای جزء به جزء بودن تو تنگ شده. دلم برای چشمانت تنگ شده. برای قشنگی نگاهت. برای گرمی عشقی که از آن می‌بارید. دلم برای رنگ عسلی‌شان تنگ شده. برای رگه‌های سبزی که توی آن گم می‌شدم. دلم برای حالت چشمانت تنگ شده. برای نجابتشان. دلم برای همه حرف‌های پنهان پشت آنها تنگ شده. برای قشنگی بی‌پایانشان. دلم برای بودنت تنگ شده. برای وقتی که خیره به چشمانت می‌شدم و هر بار یک رنگ جدید در آنها کشف می‌کردم. برای دیدنت، همین و بس. آری دلم تنگ‌تر از هر روز و غمگین تر از دیروز و خسته تر از همیشه شده است... ادامه دارد.... https://eitaa.com/deltir
دلتیر ( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
سه ماه از رفتنت گذشت... 💔 دلم برای جزء به جزء بودن تو تنگ شده. دلم برای چشمانت تنگ شده. برای ق
رسمش نبود؛ ماکه هر ماه ماهگرد علیرضا رو جشن میگرفتیم یهو از وسط خوشحالی مون غم جوونه بزنه و اینجوری نهالش بزرگ بشه و همه چی رو خراب کنه رسمش نبود چهاردهم هر ماه اینجوری غم انگیز بشه برامون.... 🥺💔 دلتنگم و با هیچ کسم میل سخن نیست...
دلتیر ( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
روز دوازدهم چله دعای توسل به نیت شهید محمد امین صدری ✅
نام و نام خانوادگی:محمدامین صدری نام پدر :ابوالقاسم تاریخ تولد :۱۳۷۷/۱۱/۲۵ محل تولد :شهرضا تاریخ شهادت :۱۴۰۴/۳/۲۷ محل شهادت :اصفهان دانشگاه :نجف آباد رشته :مهندسی کامپیوتر(نرم افزار) مزار :گلستان شهدای اصفهان(قطعه شهدای جنگ ۱۲روزه) خلاصه زندگی نامه : خانواده اش ازکودکی او شب هادر نمازجماعت وروضه شرکت می کردند و او باتعالیم اسلامی ودینی آرام آرام رشدکردتاجایی که وقتی دانشگاه شرکت کردو پذیرفته شد،دروس دانشگاه روح تشنه ی اوراسیراب نمی کرد،به طورموقت،ازدرس فاصله گرفت،برای یاری رهبرش واردسپاه شدولباس سبزپاسداری ازوطن رابرتن خودپوشاندودوباره عزم درس وبحث وعلم ودانش کردامااین باردردانشگاه آزاد،که همزمان هم پاسدار بودوهم دانشجو. درسن۲۲سالگی ازدواج کردکه پاک بماندوپاکیزه زندگی کند،به امررهبرش، زودبچه دارشدوامیرعلی،فرشته کوچولوی زندگی‌شان شد،درفاصله۵سال زندگی مشترک،یک کانون خانوادگی ولایت مدارو اهل بیتی ساخت وساخت و..... تاجایی که تفریح وآرامش آنهانمازجماعت بودو روضه وزیارت ودوستانش بچه های مسجدوپایگاه بسیج.سرانجام محمدامین باهمان لباس سبزپاسداری ازمیهن،درحمله رژیم سفاک صهیونیستی درحین خدمت،دعای مادرش درحج پذیرفته شدوبه جمع شهداپیوست. روحش درجوار سفره اباعبدالله، متنعم و شفاعت‌ شامل حال دوستانش. https://eitaa.com/deltir
محمد عزیزم، سلام. امیدوارم این روزها در محضر مکتب حضرت امیرالمؤمنین (ع) باشی. دانشجوی زمین که بودی، در محضر ذات اقدس الهی نمرۀ ممتاز را کسب کردی. وقتی ۳۱ خرداد، آن شنبۀ پُرتلاطم فرارسید، جایزه ات را از خدا چه نیکو گرفتی. دانشجوی بیصدای محضرش بودی که در ردیف آخر مینشست و به ذهن کسی خطور نمیکرد که در روز امتحان، رتبۀ اول کلاس حق شود. چه کسی گمان می‌برد محمد ثقفیِ جوان، تازه‌دامادی که به تازگی پدر هم شده بود، علاوه بر دانشجوی علوم سیاسی، در دانشگاه اصلی هم در حال تحصیل باشد؟ چه کسی گمان می‌برد جایزه ات به این بزرگی باشد؟ جایزه‌ات مبارکت باد. کاش در زمین بودی و هدیه‌ای برایت میخریدم و طبق معمول، با کوچکترین چیز به شادی میپرداختیم و جشنی با حضور پیتزاهای همیشگی‌مان میگرفتیم. اما چه میشود کرد؟ زمین جای خوبی نبود و آرزوهایمان را بر باد داد. حالا تو در آن سرزمین پُر مهر، به محضر رب‌العالمین دعایی برایم کن و پادرمیانی کن تا مرا نیز به کلاس درس حضرتش راه دهند. شاید که من هم محبوب درگاهش شوم… بماند به یادگار ۱۶ آذر ۱۴۰۴ اولین روز دانشجویی که عزیزدل من در آسمان بود… https://eitaa.com/deltir
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دلتیر ( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
روز سیزدهم چله دعای توسل به نیت شهید محمد حسن نائینی✅
✨"شهید محمد حسن نائینی"✨ ولادت: ناجی آباد کاشان🌸 تاریخ: "۱۳۸۱/۱۰/۱۱" شهادت: جاده قدیم قم به تهران 🥀 تاریخ: "۱۴۰۴/۰۲/۲۲" نحوه شهادت: مبارزه با قاچاقچیان محل مزار: گلزار شهدای داراسلام کاشان🕊 شهید محمد حسن میگفت: کسی که مرد باشد دو چیز او را میکشد ¹.گلوله ².حرف🌿 و تأکید زیادی به احترام به پدر و مادر داشت شهید تدوینگر و ادیتور حرفه ای و عکاس ماهری بودند📸 و علاوه براین کادر یگان تکاوری ۱۲۲ استان قم هم بودند. https://eitaa.com/deltir
دلتیر ( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
روز چهاردهم چله دعای توسل به نیت شهید حسن جوادیان ✅
مشخصات ... شهید حسن جوادیان متولد ۱۳۷۴/۵/۲۱ شهادت ۱۴۰۴/۳/۲۷ توسط حمله جنگنده اسرائیلی مزار نورانی اش واقع در گلستان شهدا محل دفن شهدای جنگ ۱۲ روزه مهندسی عمران دانشگاه دانش پژوهان وی در اواخر۲۵ سالگی وارد هوافضای سپاه پاسداران شد . در سن ۲۵ سالگی ۱ماه بعد از ورود به سپاه ازدواج کرد و در اسفند ماه همان سال (۱۴۰۱) زندگی ۲نفره خود را آغاز نموده و در مرداد ۱۴۰۳ با تولد فرزندش ، خانواده آنها ۳ نفره شد . از ابتدا نیت کرده بودند خداوند فرزندی سالم به آنها عطا کند تا پا در رکاب حضرت صاحب الزمان باشد . ایشان از نوجوانی عضو فعال بسیج و همچنین خادم هیات امام حسین (ع) بودند. به شدت به اهل بیت علاقه داشتند و وصیت کرده بودند روضه حضرت رقیه و حضرت زهرا بالای تابوتشان خوانده شود ‌. ایشان همیشه میگفتند فقط در دنیا باید برای اهل بیت و امام حسین گریه کرد و نه هیچ چیز دیگری ... بارها به همسرش درباره شهادت گفته بود و حتی برای روزهای بعد شهادت هم به او توصیه هایی کرده بود . از شهدای گمنام خواسته بودند اگر عاقبتش مثل خودشان شهادت است اسباب استخدامش در سپاه را فراهم کنند. https://eitaa.com/deltir
از نیل تا نبوت داستان مادر موسی را همگان شنیده‌اند. وقتی فرمان کشتن همه پسران داده شد، به قلبش الهام شد: فرزندت را در تابوت بگذار و به رودخانه بسپار. اگر سخن خدا را نمی‌شنید و آن فرمان الهی را نادیده می‌گرفت، بی‌تردید کودکش را از او می‌گرفتند و از بین می‌بردند. اما او تسلیم شد؛ گوش داد و اطاعت کرد. و پس از آن چه شد؟ به جایی رسید که خداوند شیر هر دایه‌ای را به آن کودک حرام کرد، تا تنها در آغوش مادرش آرام گیرد. مادر موسی در آن لحظه سرنوشت‌ساز، آزاد و مختار بود. می‌توانست با تمام وجود مادری فریاد برآورد: «نه! هرگز فرزندم را به رود نیل، آن رود خروشان و پهناور، نمی‌سپارم!» کدام خرد متعارف می‌پذیرد کودکی را به آبی چنان بزرگی و ناآشنا بسپارد؟ اما او به خدا گفت: «شنیدم و اطاعت کردم.» و خدا نیز تنها یک کودک را که از آن کشتار نجات داد که موسی بود؛ هم نجات یافت، هم به آغوش مادر بازگشت، هم از نعمت‌های کاخ فرعون بهره برد، و هم شد یکی از بزرگترین پیامبران الهی. این همه رحمت و برکت از کجا آغاز شد؟ از همان چشم‌ گفتن مادر، از همان سمعا و طاعتا ای که در دل تاریکی و اضطراب، نور امید را روشن کرد. اگر در آن لحظه، احساسات و هراس بر مادر موسی چیره می‌شد، یکی از بزرگ‌ترین پیامبران خداوند هرگز پا به جهان نمی‌گذاشت. حتی اگر مسئله پیامبری را کنار بگذاریم، تنها یک فرزند بود که می‌توانست در آغوشی امن ببالد — و بی‌آن تسلیم محض ، این امر ممکن نمی‌شد. پس گاه بزرگ‌ترین عقلانیت، در همان تسلیم بودن رخ می‌نماید که فراسوی درک ماست، و بزرگ‌ترین محافظت، در همان رهاسازی است که به دست قدرت بی‌کران سپرده می‌شود. سوره قصص، آیه ۷: وَأَوْحَيْنَا إِلَىٰ أُمِّ مُوسَىٰ أَنْ أَرْضِعِيهِ ۖ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلَا تَخَافِي وَلَا تَحْزَنِي ۖ إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ و به مادر موسی وحی کردیم که: «او را شیر ده و هنگامی که بر او ترسیدی، وی را به دریا (نیل) بیفکن و مترس و غمگین مباش، ما او را به تو بازمی‌گردانیم و او را از پیامبران قرار می‌دهیم.» https://eitaa.com/deltir