دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
شما در حال شنیدن صدای یک مرد واقعی هستید... برای من همین بس که تو اینگونه آرزو کردی و حالا زمان عمل
+اگه شهید شدی بازم دوستم داری؟
_تنها خواستم اینه که اونجاهم کنارت باشم....
فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ
در حالی که خدا به آنچه از بخشش و احسان خود به آنان عطا کرده شادمانند، و برای کسانی که از پی ایشانند و هنوز به آنان نپیوسته اند [و سرانجام به شرف شهادت نایل می شوند] شادی می کنند، که نه بیمی بر آنان است ونه اندوهگین می شوند
https://eitaa.com/deltir
ذوالفقار علی تولدت بر جزء به جزء عالم مبارک بادا....
https://eitaa.com/deltir
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درود بر بانوی قهرمان و مهتابایثارگر
سَلام بر تو، ای همسر شهید؛
تو که قامتت چراغی بود در تاریکترین شبها،
و صبرت ریسمانی از نور در کوچههای انتظار.
تو نه تنها همسر که پاسدار یاد و راه او بودی
و در آینهی چشمانت، شعلهی همیشهجاوید ایستادگی میدرخشید.
تو با دلهایی که کوه شدند و با دستهایی که دعا را بردوش کشیدند،
تنهایی را به سرودی برای همیشه تبدیل کردی؛
آنجا که عشق، واژهاش را از خون سرخ شهادت وام گرفت،
تو ماندی تا آیهی مهر را بر کاغذ روزگار بنگاری.
روز زن، روز تکریم قامتهای استواری است مانند تو؛
تو که شهیدِ عشق را در آغوش تاریخ نشاندی
و امروز، نامت با بوسههای آفتاب بر پیشانی وفا نوشته میشود.
سلام بر تو، ای همسر شهید،
ای نگهبان همیشهبیدارِ قاموس عشق و شهادت.
تقدیم به تمامی همسنگران راه فداکاری...
https://eitaa.com/deltir
دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
روز شانزدهم چله دعای توسل به نیت شهیده محدثه اقدسی✅
روز هفدهم چله دعای توسل به نیت شهید مهدی قاسمی✅
9.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
**مادرم...
تو دعای من را شنیدی
نه فقط شنیدی بلکه با تمام وجودت برایم دعاکردی
من از تو خواستم((برایم دعا کن))
وتوبا دستانی لرزان،اماپراز ایمان به سوی خدادست درازکردی وخداآرزوی قلبی مرا -شهادت-به من هدیه کرد
تونه تنها دعا کردی
بلکه صبرکردی
گریه کردی
وسپس لبخندزدی چون میدانستی فرزندت نمرده است بلکه زنده تر از همیشه در جوارخداست
مادرم
تو نه فقط مادر یک فرزند هستی
تو مادر صبر،ایمان،مادراعتزازهستی و
من فرزند تودر صف شهدای برگزیده با افتخار اسم تو رامیگویم
مادرم،مادرشهیداست.....
شهید مهدی قاسمی سیانی متولد ۱۳۶۹/۰۱/۱۴ در روستای سیان استان اصفهان هستند.
ایشان از سال ۸۷به عضویت رسمی سپاه در امده ولباس سبز ومقدس پاسداری از وطن را به تن کرده،در تاریخ١۴٠۴/۰۳/۲۷در حین انجام خدمت توسط رژیم جعلی ومنحوس اسراییل به شهادت رسیدند
#دلی
همینجوری تو دلم داشتم بهت میگفتم عجب مرد مومن تو نه تو یه شهر بزرگ کار میکردی نه تو هوا فضا بودی هیچ کسی برات یه پوستر قشنگ نزد به دل بشینه ( اگه هم زدن بنده ندیدم) هی خودم باید بشینم ادیت کنم که وقت نمیکنم 🥲
خلاصه یکمی ناراحت شدم و تموم شد
اینو گفتم و اصلا یادم رفت موضوع رو
الان اومدم گوشیم رو چک کردم و سوپرایز شدم 🥺🥲
قطرههایی از یک عاشقانه
عزیزقلبم، سلام.
دیروز باران بارید. آه، از این بارانِ خاص… قطراتِ رحمت، اینبار حاصلی جز تلخندی بر لب و بغضی در گلو برایم نداشت.
همه خوشحال بودند و من نیز…
اما خاطرهای آرام، روحم را نوازشی چنان ناگهانی داد که گویی من هم، همچون تو، میان ابرها ایستادهام. شاید هم دلم چونان همان ابرها، از دنیا پر شده بود و وقت باریدنم فرا رسیده بود.
ناگهان خود را در ششم مرداد ۱۴۰۱ یافتم؛ روز پس از عقدمان. پنجشنبهشب بود. پس از نخستین نماز جماعتِ زندگی مشترک، از مسجد به سمت ماشین قدم میزدیم. میخواستیم به مرقد شهدای گمنام شهر برویم و در دعای کمیل شرکت کنیم. هوا صاف بود. با اشاره به شیرینیفروشی گفتم: «آقا محمد، میشه کمی شکلات بخریم و آنجا پخش کنیم؟»
در حال خرید شکلات بودیم که صاعقهای، زلزلهوار، شهر را لرزاند. اما من نترسیدم. چشمانم به قامتِ تو خیره مانده بود. وقتی از مغازه بیرون آمدیم، با بارانی روبهرو شدیم که عجیبترینِ عمرم بود. چنان میبارید که گویی آسمان شیرِ آبی را بر سرِ ما گشوده است. شگفتزده به هم نگاه کردیم و به سمت ماشین به راه افتادیم. وارد کوچهای شدیم که از آن شب، بوی عشق گرفته است.
آن لحظهٔ رویایی هرگز از خاطرم نمیرود: دستهای درهمتنیده، دویدن زیر بارانِ سیلآسا، در حالی که خیس تا استخوان شده بودیم وآنگاه سرت را به گوشم نزدیک کردی و نخستین سخن عاشقانهات را آهسته در گوشم خواندی: «با تو، باران که هیچ… مرگ هم عاشقانه است.»
همهی وجودم لرزید. در گرمای مرداد، در آن کوچهٔ تاریک، در کنار مردی که تا یک روز پیش با او محرم نبودم، شگفتی وجودم را فراگرفت. آن لبخند و آن وجود لبریز از عشق، تا امروز با من مانده است. گواهش همین اشکهای شیرینی است که اکنون، با یادآوری زیباترین عاشقانهی زندگیمان، بر گونههایم جاری میشود…
هرگز نفهمیدم چرا آسمان آن شب، با دیدنِ با هم بودنمان، گریست. حتی هنگام تولد علیرضا هم که آسمان بارید، دلیلش را درنیافتم…
اما اکنون،
آنگاه که سلول به سلول وجودم، از دردِ نبودنِ همسری عاشق چون تو، دلتنگ شده است،
دلیل را میفهمم:
آسمان آن شبها برای ما گریست.
برای عاشقانهای که چونان همان باران، بینظیر و گذرا بود…
و اینک،
یادگارِ نخستین بارانی که تو در کنارم نیستی…
۲۱ آذر ۱۴۰۴
https://eitaa.com/deltir
دوش که غم پرده ی ما میدرید
خـار غـم انـدر دل مـا می خلیـد
در بَرِ استــاد خـرد پیشه ام
طرح نمودم غم و اندیشهام
کاو به کف آیینه ی تدبیر داشت
بخت جـوان و خـرد پیـر داشت
پیـر خرد پیشه و نورانیام
برد ز دل زنگ پریشانیام
گفت که: «در زنـدگی آزاد بـاش
هان! گذران است جهان شاد باش
رو به خودت نسبت هستی مده!
دل به چنین مستی و پستی مده!
زانچه نداری ز چه افسردهای
و زغم و اندوه، دل آزردهای؟
گر ببرد ور بدهد دست دوست
ور بِبَرد ور بنهد، مُلک اوست
ور بِکِشی یا بکُشی دیو غم
کج نشود دست قضا را قلم
آن چه خـدا خواست، همان میشود
وآن چه دلت خواست، نه آن میشود
(علامه محمد حسین طباطبایی)
https://eitaa.com/deltir
دلتیر
( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
روز هفدهم چله دعای توسل به نیت شهید مهدی قاسمی✅
روز هجدهم چله دعای توسل به نیت شهیده فرشته باقری✅