eitaa logo
دلتیر ( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
1.7هزار دنبال‌کننده
384 عکس
142 ویدیو
15 فایل
اللهم عجل لولیک الفرج🌱 دلتیر:"دل"+"تیر"برای دردی که مثل تیرِخاموش فرومیرود ماومجنون‌همسفربودیم‌دردشت‌جنون اوبه‌منزل‌هارسیدوماهنوزآواره‌ایم شهیدمحمدثقفی ولادت:١٨بهمن١٣٧٧ مجروحیت:٣١خرداد١۴٠۴توسط اسرائیل شهادت:١۴شهریور١۴٠۴ ادمین: @Fatemehsadat_Hosseini
مشاهده در ایتا
دانلود
قالوا لا تَخَفْ...
این چند روزه از راهیان نور... به یاد شهید محمد ثقفی 🥺❤️‍🩹 https://eitaa.com/deltir
دلتیر ( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
یادآوری چلهٔ ظهور - روز (٢۵) اللهم عجل لولیک الفرج ✨ سلام دوست عزیز، امیدوارم در اوج برکات باشید.
یادآوری چلهٔ ظهور - روز (٢۶) اللهم عجل لولیک الفرج ✨ سلام دوست عزیز، امیدوارم در اوج برکات باشید. امروز، [ شهید حاج احمد کاظمی] را به یاد داشته باشیم و هدیهٔ اعمالمان را به روح مطهر ایشان تقدیم کنیم. ✅ امروز هم می‌توانید یکی از این دو برنامه را انجام دهید: ۱. یک زیارت آل یس ۲. یا ۱۰۰ صلوات با ذکر «و عجل فرجهم» ان‌شاالله با ثواب این ایام، شاهد ظهور نزدیک‌تر باشیم. 🌅 https://eitaa.com/deltir
اندوه، چیز عجیبی است... بر دل آدمی می‌نشیند چون غبار، اما زدوده نمی‌شود. شاید آدمی از آن رو آفریده شد که این غبار را بر دل بنشاند. تا ملول از این غم شود. تا بدین سان، از تمام دنیا دل بکند. لحظاتی که گمان می‌کنیم از غصه ماندگارند، می‌گذرند. و آن‌هایی که پنداشتیم از شادی جاودانند، نیز. و این، همان فنای عالم ماده است. شرطِ وقوعِ ماده، رسیدن به نیستی است. هیچ چیز مادی نیست که سرانجامش نابودی نباشد. و چه والاتر از این که انسان، به بقایی ناگزیر دست یابد؟ به واجب‌الوجود بالذات شبیه شود... شهید شود..... «کُلُّ مَن عَلَیها فانٍ * وَ یَبقىٰ وَجهُ رَبِّکَ ذُو الجَلالِ وَ الإِکرام» (الرحمن، ۲۶-۲۷) https://eitaa.com/deltir
آن کس که آفریده ای چون خود را نتواند وصف کند چگونه می‌تواند خدای خویش را وصف کند؟! @deltir
دلتیر ( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
یادآوری چلهٔ ظهور - روز (٢۶) اللهم عجل لولیک الفرج ✨ سلام دوست عزیز، امیدوارم در اوج برکات باشید.
یادآوری چلهٔ ظهور - روز (٢٧) اللهم عجل لولیک الفرج ✨ سلام دوست عزیز، امیدوارم در اوج برکات باشید. امروز، [ شهید عقیل محمدی ] را به یاد داشته باشیم و هدیهٔ اعمالمان را به روح مطهر ایشان تقدیم کنیم. ✅ امروز هم می‌توانید یکی از این دو برنامه را انجام دهید: ۱. یک زیارت آل یس ۲. یا ۱۰۰ صلوات با ذکر «و عجل فرجهم» ان‌شاالله با ثواب این ایام، شاهد ظهور نزدیک‌تر باشیم. 🌅 https://eitaa.com/deltir
دلتیر ( رسانه رسمی شهید محمد ثقفی)
خرداد ۱۴۰۴ آن روز در جمعی بودیم. من در حلقه‌ی زنان، تو در میان مردان. ساعتی نگذشته بود که برگشتی. بی‌صدا آمدی، سرت را خم کردی نزدیک گوشم، و با همان شوق آشنایت گفتی: «سلام عزیزممم...» وای... مگر می‌توانستم ذوقم را پنهان کنم؟ تصمیم گرفتیم از جمع فاصله بگیریم. قدم بزنیم برای خودمان در محوطه. علیرضا را که بغل کردی، نفسم راحت شد. وجود مردی که همشانه‌ام راه می‌رفت، سرشار از شوقم کرده بود. به وجود همسری چون تو افتخار می‌کردم. از جمع جدا شدیم. حرف‌هامان دو نفره بود. بی‌مرز، پر از احساس و زیبا. آن روزها را طراوتی بود که نمی‌شناختمش. نمی‌دانستم قرار نیست بیش از یک ماه مهمانمان بماند. راه افتادیم. حرف زدیم. خندیدیم. چنان در خودمان غرق بودیم که نفهمیدیم جمع همراهمان چقدر دنبالمان گشت و پیدایمان نکرد. عکس‌های آن شب، از خنده لبریزند. در میان قدم زدن‌ها، سایه‌ای زیبا روی زمین نقش بست. من و تو و علیرضا. گفتم: «محمد ببین چه قشنگه... بذار یه عکس بگیرم.» ایستادی . دستت را به کمرت گذاشتی و علیرضای هفت‌ماهه دست کوچکش را به سویم دراز کرد. آن عکس ثبت شد. یکی از آن آخرین‌های زیبا. آن روزها غم معنا نداشت. کشتی زندگی‌مان چنان آرام بر موج‌ها می‌لغزید که گویی هیچ طوفانی در کمین نیست. من از کجا می‌دانستم تیری از آن سرزمین تاریک برخواهد خاست و کشتی‌مان را سوراخ خواهد کرد؟ اما طوفان آمد. و تو را با خود برد. و غم ماند. روی همه لحظه‌ها. روی خانه‌ای که با عشق ساخته بودیم. اما حالا خوب می‌دانم: آن سایه، آن شانه، آن مرد، بیشتر از همیشه با من است. نشانه‌اش همین‌هاست؛ نسیمی که از مهر می‌وزد و در گوشم زمزمه می‌کند: «جسم نیست، اما در پناه حق نشسته و تماشایت می‌کند. پرواز کرده، اما تک‌تک ثانیه‌هایت را می‌داند. دستش به دستت نمی‌رسد، اما دست خدا آرامش‌بخش توست.» باشد که روزی در چشمانم بنگری و بگویی: «آخرش وساطت کردم... تو را پیش خود آوردم.» 🥲 آن روز، از شوق خواهم خندید. از وصال حقیقت. از رسیدن به آن عشق راستین: «الله» ادامه دارد... @deltir
لبخند تو زیباتر از یاس و شقایق بودی محمد بر شهادت بس تو لایق لبخند تو شد روشنی‌بخش دل من با رفتنت، تاریک گشته منزل من رفتی‌ و دست‌حق شده‌ پشت‌وپناهت دیدم به چشمان علی، برق نگاهت در چشم او دیدم تو را روشن‌تر از روز در سینه‌ام از دوری‌ات بوده گلم،سوز دیدم تو را در قلب مجروحم محمد بشکسته دل اما ،شدی روحم محمد روح من و تو شد یکی، اینجا به دنیا رفتی،کنون بینم تو را در خواب و رویا گشتی ستاره ،رفته‌ای تا آسمانها جویم تو را گمگشته‌ام تا بیکرانها همچون وَهَب باید دهی قولی حقیقی باشی به من،در روز محشر،چون رفیقی وصل تو را خواهم محمد روز محشر مانند این دنیا شوم من بر تو همسر بداهه از زبان همسر شهید تقدیم به همسر بزرگوار شهید ثقفی روحش‌شاد و یادش‌گرامی🕊🥀 https://eitaa.com/deltir