پارت39
#دفتر_خاطرات_الا
_تو بزرگ ترین آرزوت چیه؟
از سوالش خندم گرفت
+تا حالا کسی ازم همچین سوالی نپرسیده بود
_حتی مامان و بابات
+حتی مامان و بابام(تک خنده)
_خب حالا من ازت میپرسم.
+اممم...من ارزوهای زیادی دارم.
_یکیشو بگو.
یکدفعه یاد یک چیزی افتادم که باعث شد قهقهه بزنم.
+مثلا چند تا بادیگارد داشته باشم که برن برام جیمین رو کدبسته بیارن.بعد انقد بزنمش که بمیره.در اصل لذت بخش ترین قسمتش اونجاست که دارم جون دادنشو تماشا میکنم.
_اوه چه خشن.(خنده)
+یکی بره رو اعصابم اینجوری میشم.
_اما این بزرگ نیست.یک آرزویی بگو که از بچگی داشتی.
یکهو یاد یکی از آرزو هام افتادم
+یکی دیگه هم هست...از وقتی حرف زدن یاد گرفتم تا الان ارزوم بوده
_چی هست؟
+اینکه...برم فرانسه از نزدیک برج ایفل رو ببینم
_نفهمیدم.آرزوت سفر کردنه؟
+اممم...اره
_چرا توی این23سال با خانوادت نرفتی؟
+من توی این23سال اصن از ایران خارج نشدم تا اینکه بعد چند سال جون کندن مهاجرت کردم
یکهو قیافش متعجب شد و چشاش گرد شد
_کلا خارج نرفتی ؟(با حالت متعجب)
یکهو یاد شدیدی اومد و موهامو از جلوی صورتم کنار زد.هنوزم داشت بارون میومد و دیگه خیلی سرد شده بود.
+نه والا.مگه تو چند بار از کشور خارج شدی
_شاید 8 یا 9 بار
+شوخی میکنی.چه خبره؟
_دیگه...(مکث کردن)
باز هم باد اومد اما اینبار از قیافه ی جئون معلوم بود که اون هم سردشه
_سرد نیست؟
+اره خیلی
_خب پس بریم تو
پتو رو میخواستم تا کنم و بزارم سر جاش که که جئون گفت نمیخواد.
_لازم نیست تا کنی.فردا صبح اجوما میاد تا میکنه
+عه باشه
جئون گیتارشو برداشت و رفتیم تو
ادامه دارد...
هدایت شده از ꧁Ot꙰ako⃢ city꧂ فور؟رگباری عزل
#Good_night_form
︶꒷꒦︶ ︶꒷꒦︶ ๋࣭ ⭑︶꒷꒦︶ ︶꒷꒦︶ ๋。𖦹°‧Good bye my Loves^᪲᪲᪲
。𖦹°‧End of activitys^᪲᪲᪲
__
https://eitaa.com/demonslayercity