هدایت شده از محمد کرباسی
12.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 توصیه حضرت آیت الله بهاءالدینی برای جلوگیری از بمباران
#انتشارحداکثری
•┈┈••✾••┈┈•
‼️آخرین اخبار جنگ 🇮🇷
✅ حجتالاسلام محمد کرباسی
🆔 @m_karbasi
🔻*غزلی از امام خامنهای (قدس سره) برای شهادتش
*
دل را ز بیخودی سرِ از خود رمیدن است
جان را هوای از قفسِ تن پریدن است
از بیم مرگ نیست که سَر دادهام فغان
بانگ جرس ز شوق به منزل رسیدن است
دستم نمیرسد که دل از سینه بَر کَنم
باری علاج شکر گریبان دریدن است
شامم سیهتر است ز گیسوی سرکِشت
خورشید من برآی که وقت دمیدن است
سوی تو ای خلاصهٔ گلزار زندگی
مرغ نگه در آرزوی پَر کشیدن است
بگرفته آبورنگ ز فیض حضور تو
هر گل در این چمن که سزاوار دیدن است
با اهلِ درد، شرح غم خود نمیکنم
تقدیر قصهٔ دل من ناشنیدن است
آن را که لب به جام هوس گشت آشنا
روزی «امین» سزا لبِ حسرت گزیدن است
شهادت #مرتضیخاناحمدی یاد شهدای دفاع مقدس ولایتمان را دوباره در دلها و ذهنها زنده کرد.
عروج ملکوتی این شهید والامقام را در وهلهی اول به حضرت ولیعصر(عج) و در وهلهی بعدی به خانواده انقلابی داغدار و پدر رزمندهاش دوست و هممدرسهای عزیزمان «حاج فیروز خاناحمدی» و تمامی اهالی شهیدپرور روستای #لطفآباد تبریک و تسلیت عرض میکنم.
خدا انشاءالله ایشان را در اعلی علیین با شهدای صدر اسلام محشور بگرداند و به خانواده داغدارش صبر و شکیبایی عنایت فرماید.
امشب برای افطار در مسجد دعوت بودیم. مسجد جامع روستا پر بود از جمعیتی که برای افطار لحظهشماری میکردند. نشسته بودم کنار حاجآقا. با اینکه سروصدای جمعیت زیاد بود، اما برای لحظاتی صدای جولان هواپیماها از بیرون به گوش رسید و صدای آنها را بلعید. مردم خیلی توجه نکردند. پشتبند صدای هواپیماها، صدای اذان در مسجد پیچید و حاجآقا دعای افطار را خواند و مردم چایی داغ و خرما را به سمت دهانهایشان بردند. هنوز لبها به لیوان یکبار مصرف نرسیده بود که صدای انفجاری برخاست. عدهای از سمت در خواستند بلند بشوند که با توصیه چند نفر نشستند و مشغول افطار شدند. لحظاتی در التهاب و دلشوره و هیجان گذشت و من فوری بشقابم را پر سوپ کردم و تا خواستم اولین قاشق سوپ را به سمت دهانم هدایت کنم که دوباره صدای انفجار به گوش رسید. دوباره سروصدای مردم بلند شد. خیلی نگران شده بودند و نمیدانستند چه کار کنند. بنشینند و یا بروند. دیروز بمباران شهر تجربه تلخی بود که همه داشتند در مورد آن حرف میزدند.
خانواده صاحب احسان بیکار نبودند و مرتب در حال پذیرایی و هدایت اطعمه و اشربه به سفره بودند که برای چندمین بار صدای انفجار بلند شد. باز صدای عدهای درآمد و میخواستند از خیر خوردن غذا بگذرند که یکی از کارکنان مسجد بلند گفت: «ببخشید این آبگرمکن آشپزخانه مسجد خراب است و دیر شعلهور میشود. نترسید صدای آبگرمکن است!»
مجید محبوبی
*مهدی کردفیروزجائی*
ضمن سپاس از آن دسته از نویسندگان کودک و نوجوان که شرافت به خرج دادند و تجاوز دشمن را به اسم محکوم کردند، این متنم خطاب به آن دسته از نویسندگان کودک و نوجوان است که توجیهگرانِ سکوتاند و مرثیهسرایانی بزدل؛ بهویژه بعضی از اعضای انجمن نویسندگان کودک و نوجوان، بعضی از...
⬅️ آقایان و خانمهایِ نویسنده؛ شمایی که دههها از سفرهیِ این نظام و خونِ این ملت حقالتألیف بلعیدید و قراردادهای آنچنانی با نهادهای حاکمیتی بستید و در فرهنگ حکومتی این خاک قد کشیدید!
عجیب است که این روزها یا ساکتید و یا لابلایِ نوشتههایِ خنثی و مرثیههایِ بیخاصیتتان، چنان از فاجعهیِ میناب سخن میگویید که گویی عزیزانمان را در سانحهیِ رانندگی یا زلزلهای ناگهانی از دست دادیم.
خجالت نمیکشید؟
کودکانِ میناب را صاعقه نزد؛ آنها را موشکهایِ مستقیمِ آمریکا تکهتکه کرد. چرا زبانتان برای بردنِ نامِ قاتل لکنت دارد؟
میگویید: «نمیخواهیم توسط جمهوری اسلامی مصادره شویم!»
چقدر وقیح؟
ای مواجببگیرانِ دهههای قبل، شما با این سکوتِ ذلیلانه و آن واژههایِ دوپهلو، پیشاپیش توسط کابارهزادگانِ اپستینی مصادره شدهاید. کسی که جانی، قاتل و متجاوزِ خونریز را به نام صدا نمیزند، در واقع در حالِ لیسیدنِ خون از دستهایِ کثیفِ متجاوز است تا جنایت را عادی جلوه دهد. آری شما جنایت و خونریزیِ آمریکا را عادی جلوه میدهید.
چطور است که برایِ اتفاقات داخلی رگِ غیرتِ اپوزیسیوننمایِتان میجنبد و در مقابل جمهوری اسلامی عربده میکشید، اما وقتی بمبهایِ دشمن، مغزِ دانشآموزِ هموطنِتان را به تختهسیاه میپاشد، ناگهان سفیرِ صلح میشوید و پشتِ شعارهایِ خنثای «جنگ بد است» میخزید؟ همان کودکانی که شما به بهانهی نوشتن برای آنها، از جمهوری اسلامی پولها و جایزهها گرفتید.
بدانید و آگاه باشید:
✅ در زمانِ تجاوز، بیطرف نداریم؛ شما یا با ایران هستید یا بر ایران. راهِ میانهای نیست. کسی که امروز متجاوز را به نام محکوم نمیکند، عملاً در حالِ دادنِ «گرایِ فرهنگی» به دشمن است.
✅ ننگِ بردگی یا ترس از دشمن، بسیار سیاهتر از تهمتِ همسویی با وطنِ مظلومِ خودی است. شما شرافتِ نویسندگی را ذبح کردید.
✅ ای نویسندگانِ نمکنشناسِ دهههایِ اخیر؛ شمایی که از توبرهیِ این خاک خوردید و امروز که خاک به شما نیاز دارد، از ترسِ دشمنِ بیخدا حتی جراتِ بردنِ نامش را ندارید؛ تاریخِ ایران نامِ شما را در ردیفِ قلمبهدستانِ بیعلاقه به وطن ثبت خواهد کرد.
قلمی که امروز علیه متجاوزِ آمریکایی نشورد، نه ابزارِ هنر، که چوبی است برایِ حراجِ شرافتِ صاحبش. کودکانِ میناب، شهیدِ تجاوز هستند، نه قربانیِ اتفاقاتِ خاکستری!
چرا جراتِ گفتنِ حقیقت را ندارید؟ چرا با آن مرثیههایِ تهوعآور و بیخاصیتتان، رویِ خونِ پاکِ دخترکان و پسرکان خاک میپاشید؟
و البته در هر صورت مخنث بودنتان را فریاد میزنید و تردید ندارم این کودکان اگر بر اثر صاعقه یا زلزله از دنیا میرفتند، نقهایتان گوشِ فلک را کر میکرد.
بدانید که اشتباه کردید؛ ایران هرچند زخمی، اما میماند و هیچوقت چهرهی واقعیِ مخنثهایِ فرهنگی را فراموش نمیکند.
@meldash
ماهگرفتگی اولین رمان سرکار خانم صدیقه حسنزاده منتشر شد.
چاپ و نشر این رمان هرچند با زحمات و مصایب زیادی همراه بود، ولی به نظر من ارزشش را داشت. من به تجربه دریافتهام که صرف وقت و انرژی و تحمل زحمات و مصیبتهایی که از طرف متولیان نشر از ویراستار و شورای تصویب انتشارات گرفته تا خود ناشر که هزاران هزار ادا و اصول دارد تا گذر از هفت خان رستم اداره معظم ارشاد که سعی وافر دارند نویسنده را برای همیشه از نویسندگی محروم و متنفر کنند، برای انتشار یک کتاب اصولی و به قاعدهای چون همین رمان خانم حسنزاده، ارزشش به مراتب بیشتر از کتابهایی است که یک نویسنده میتواند در طول سال به تعداد زیادی بنویسد و روانه بازار کند.
باری بنده از سر لطفی که خانم نویسنده از سالها قبل نسبت به این کمترین داشتند، از نزدیک در جریان نگارش و تلاشهای شبانهروزی ایشان برای چاپ و نشر آن بودم، شهادت میدهم که به سامان رساندن این کتاب، ایشان را پیر کرد و چه صبر عجیب و حیرتانگیزی دارد این بانو که خیلی شجاعانه و خستگیناپذیر پیش رفت و بالاخره کتابش را در ویترین کتابفروشیها قرار داد.
من علاوه بر تحسین تلاشهای مجدانه نویسنده، خودم به عنوان یک نویسنده اقرار میکنم که بعدها بیشتر روشن خواهد شد که خانم حسنزاده چه کار دشواری انجام داده تا هنر داستاننویسی در خدمت دفاع از باورهای مذهبی قرار بگیرد. فعلاً به همین قدر بسنده میکنم تا انشاءالله در آینده به شرط توفیق، بیشتر درباره این کتاب زیبا و خواندنی بنویسم.
مجید محبوبی
16.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پل جغاتو بر روی رودخانه باشکوه زرینهرود در شهرستان میاندوآب
این هم یک کتاب خوب و خواندنی برای کودکان عزیز!
نویسنده این کتاب سرکار خانم شعله جهانگیری از معلمان و نویسندگان خوب و خوشذوق کشورمان هستند.
لازم به یادآوری است که این قصهی زیبا در مورد رابطهی عاطفی پدر و دختری است.
توضیحات بیشتر 👇
https://eitaa.com/joinchat/982844187C5b0c4369bd