eitaa logo
شهدایی🥹🥹
727 دنبال‌کننده
3هزار عکس
1.2هزار ویدیو
3 فایل
اینجــا‌یہ‌نفر‌هسٺ‌ڪہ‌نزاره‌🥺 احسآس‌تنہایـے‌کني اینجــاحرف‌‌از‌‌رفاقتــہ❤️ #برادرشهید‌م بابک نوری کپی حلاله به شرط اینکه صلوات برای شهدا بفرستین شروع خادمی.1403/2/17 @MZmmmmz : آیدی مدیر ناشناسمون https://eitaa.com/joinchat/3223323503C7348c57498
مشاهده در ایتا
دانلود
شهدایی🥹🥹
.  کتاب‌پسرک‌فلافل‌فروش༆📕✦. شهیدمحمدهادی‌ذوالفقاری༆🌹✦. #قسمت_پنجاه‌و‌پنجم🌸/#دست‌سوخته🤌 با توجه به
.  کتاب‌پسرک‌فلافل‌فروش༆📕✦. شهیدمحمدهادی‌ذوالفقاری༆🌹✦. 🌸/🫂 حدود پنجاه سال اختلاف سنی داشتیم اما رفاقت من با هادی حتی همین حالا که شهید شده بسیار زیاد است روزی نیست که من و خانواده ام برای هادی فاتحه نخوانیم از پس که این جوان در حق ما و بیشتر خانواده های این محل احسان کرد. من کنار مسجد هندی مغازه دارم رفاقت ما از آنجا آغاز شد که می دیدم یک جوان در انتهای مسجد مشغول عبادت و سجده شده و چفیه ای روی سرش می کشد موقعی که نماز آغاز میشد این جوان بلند میشد و به صف جماعت ملحق میشد. نمازهای این جوان هم بسیار عارفانه بود. چند بار او را دیدم فهمیدم از طلبه های با اخلاص نجف است. یک بار موقعی که می خواست مهر بردارد با هم مواجه شدیم و من سلام کردم. این جوان خیلی با ادب جواب داد. روز بعد دوباره سلام و علیک کردیم. یکی دو روز بعد ایشان را دوباره دیدم فهمیدم ایرانی است. گفتم: چطورید اسم شما چیست؟ اینجا چه کار می کنید؟ نگاهی به چهره ی من انداخت و گفت: یک بنده ی خدا هستم که می خوام در کنار امیر المؤمنين الا درس بخوانم. کمی به من برخورد. او جواب درستی به من نداد، گفتم:من هم مثل شما ایرانی هستم اهل شیراز و پدرم از علمای این شهر بوده می خواستم با شما که هم وطن من هستی آشنا بشم. 🦋همراهمون باشید
شهدایی🥹🥹
.  کتاب‌پسرک‌فلافل‌فروش༆📕✦. شهیدمحمدهادی‌ذوالفقاری༆🌹✦. #قسمت_پنجاه‌و‌ششم🌸/#دوست🫂 حدود پنجاه سال اخ
.  کتاب‌پسرک‌فلافل‌فروش༆📕✦. شهیدمحمدهادی‌ذوالفقاری༆🌹✦. 🌸/🫂 لبخندی زد و گفت من رو ابراهیم صدا کنید. تو این شهر هم مشغول درس هستم. بعد خدا حافظی کرد و رفت. این اولین دیدار ما بود. شاید خیلی برخورد جالبی نبود اما بعدها آن قدر رابطه ی ما نزدیک شد که آقا هادی رازهایش را به من می گفت. مدتی بعد به مغازه ی ما رفت و آمد پیدا کرد. دوستانش می گفتند این جوان طلبه ی سخت کوشی است، اما شهریه نمی گیرد. یک بار گفتم آخه برای چی شهریه نمی گیری؟ گفت: من هنوز به اون درجه نرسیدم که از پول امام زمان (عج) استفاده کنم. گفتم خب خرجی چی کار میکنی؟ خندید و گفت: می گذرونیم..... یک روز هادی آمد و گفت: اگه کسی کار لوله کشی داشت بگو من انجام میدم، بدون هزینه فقط تو روزهای آخر هفته گفتم: مگه بلدی؟ گفت یاد گرفتم وسایل لازم برای این کار رو هم تهیه کردم. فقط پول لوله را باید بپردازند. گفتم خیلی خوبه برای اولین کار بیا خونه ی ما ساعتی بعد هادی با یک گاری آمد و سایل لوله کشی را با خودش آورده بود. خوب یادم هست که چهار شب در منزل ما کار کرد و کار لوله کشی برای آشپزخانه و حمام را به پایان رساند. در این مدت جز چند لیوان آب هیچ چیزی نخورد. هر چه به او اصرار کردیم بی فایده بود. البته بیشتر مواقع روزه بود. اما هادی یا همان که ما او را به اسم ابراهیم میشناختیم هیچ مزدی برای لوله کشی خانه ی مردم نجف نمی گرفت و هیچ چیزی هم در منزل آنها نمی خورد! رفاقت ما با ایشان بعد از ماجرای لوله کشی بیشتر شد. ...... 🦋همراهمون باشید