20.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من روحیات درونیم مثل مورینیوئه اما سرکوبشون میکنم
#reels
سگ و گربه کم بود موشی که جزو بدیهیاته که آفته و بهداشت و سلامت رو مختل میکنه رو هم شروع کردن
من از جنگ نمیترسم؛
از لبخندهایی میترسم
که در حاشیهٔ خبرهای جنگ شکوفه میزنند.
از دستهایی
که بر نقشه خم میشوند
و با خطکشِ طمع،
سرنوشت شهرها را جابهجا میکنند؛
بیآنکه صدای شکستن استخوان رؤیاها را بشنوند.
عجیب است...
در آن سوی دود،
مادری نام فرزندش را فریاد میزند
و در این سو،
کسی از فتحی تازه سخن میگوید.
انگار میان انسان و انسان
دریایی از خون افتاده است
و برخی،
بر موجهای سرخ آن
کشتیِ افتخار میرانند.
من حیرانم؛
حیرانِ این همه گرسنگیِ سیریناپذیر.
مگر زمین چقدر وسعت دارد
که این همه جان
باید هزینهٔ مالکیتش شوند؟
مگر قدرت چه رازی در خود نهفته است
که آدمی برای بوسیدنِ سایهٔ آن،
از پیکر همنوعش
پل میسازد؟
هر بار که گلولهای شلیک میشود،
تنها سینهای دریده نمیشود؛
جهانی از خاطره،
آیندهای نارس،
و رؤیایی که هنوز نامی نداشت
نیز فرو میریزد.
و من در برابر این همه شورِ کشتن،
این همه جشنِ پیروزی،
خاموش میمانم
و به زمین میاندیشم؛
به این پیرِ زخمیِ خسته
که قرنهاست
مردگان را در آغوش میگیرد
و هنوز نمیفهمد
چرا فرزندانش
پیروزی را
با شمارش جنازهها
اشتباه میگیرند.
#شعر