eitaa logo
𝐃𝐈𝐀𝐋𝐄𝐂𝐓𝐈𝐂
41 دنبال‌کننده
74 عکس
34 ویدیو
0 فایل
کمی فلسفه آمیخته به ادبیات . از آمدنم نبود گردون را سود وز رفتن من جلال جانش نفزود . https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_73avov&btn=Talking
مشاهده در ایتا
دانلود
الان بهتر شد
فکر میکردم آمپولی که قراره بزنن تو سرم کوچیک باشه اما معمولی بود
20.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من روحیات درونیم مثل مورینیوئه اما سرکوبشون میکنم
یه عده شروع کردن غذا دادن به موش ها
سگ و گربه کم بود موشی که جزو بدیهیاته که آفته و بهداشت و سلامت رو مختل میکنه رو هم شروع کردن
با جماعت نفهم ها روبه رو هستیم
من از جنگ نمی‌ترسم؛ از لبخندهایی می‌ترسم که در حاشیهٔ خبرهای جنگ شکوفه می‌زنند. از دست‌هایی که بر نقشه خم می‌شوند و با خط‌کشِ طمع، سرنوشت شهرها را جابه‌جا می‌کنند؛ بی‌آنکه صدای شکستن استخوان رؤیاها را بشنوند. عجیب است... در آن سوی دود، مادری نام فرزندش را فریاد می‌زند و در این سو، کسی از فتحی تازه سخن می‌گوید. انگار میان انسان و انسان دریایی از خون افتاده است و برخی، بر موج‌های سرخ آن کشتیِ افتخار می‌رانند. من حیرانم؛ حیرانِ این همه گرسنگیِ سیری‌ناپذیر. مگر زمین چقدر وسعت دارد که این همه جان باید هزینهٔ مالکیتش شوند؟ مگر قدرت چه رازی در خود نهفته است که آدمی برای بوسیدنِ سایهٔ آن، از پیکر همنوعش پل می‌سازد؟ هر بار که گلوله‌ای شلیک می‌شود، تنها سینه‌ای دریده نمی‌شود؛ جهانی از خاطره، آینده‌ای نارس، و رؤیایی که هنوز نامی نداشت نیز فرو می‌ریزد. و من در برابر این همه شورِ کشتن، این همه جشنِ پیروزی، خاموش می‌مانم و به زمین می‌اندیشم؛ به این پیرِ زخمیِ خسته که قرن‌هاست مردگان را در آغوش می‌گیرد و هنوز نمی‌فهمد چرا فرزندانش پیروزی را با شمارش جنازه‌ها اشتباه می‌گیرند.