eitaa logo
𝐃𝐈𝐀𝐋𝐄𝐂𝐓𝐈𝐂
25 دنبال‌کننده
28 عکس
23 ویدیو
0 فایل
کمی فلسفه آمیخته به ادبیات . از آمدنم نبود گردون را سود وز رفتن من جلال و جاهش نفزود . . https://abzarek.ir/service-p/msg/2448322
مشاهده در ایتا
دانلود
دو روزه پشت سرم درد می‌کنه طوری که سرم رو نمیتونم خم کنم از درد
سخت ترین لحظه روز از خواب بیدار شدنه باز میبینی دوباره همان مشکلات و رنج ها رو باید تحمل کنی
آنقدر خسته ام که حتی خواب هم خستگیمو نمی‌بره که انگار روحمم داره نفس‌نفس می‌زنه که صدای سکوت از هر حرفی بلندتره که صدایم در سکوت گم می‌شود، که حتی اشک‌هایم خوابیده‌اند، که دلم برای خودم دلتنگ است
این روزگار، با دل من سازگار نیست جز داغ و درد، حاصل این روزگار نیست
عجب گرفتار شدیم
زندگی حال نمیده
تنها جمله‌ ای که پذیرفتم جمله«من از پسش نرمیام» هستش
فردا باید درس بخونم ای تف
دیگه واقعا حوصله درس رو ندارم
هر روز مثل دیروزه. نه فقط شبیه، بلکه تکرارِ دقیقِ همان لحظه‌هایی که هیچ‌کس نمی‌فهمد چطور می‌گذرند. بیدار شدن دیگر اتفاق نیست، فقط یک واکنش فیزیکی‌ست به نوری که از پنجره می‌ریزد، بی‌دعوت، بی‌معنا. بدن حرکت می‌کند، ولی انگار هیچ‌جا نمی‌رود. ذهن، مثل اتاقی تاریک، پر از صداهایی‌ست که نمی‌خواهند شنیده شوند. نه شوقی هست، نه هدفی، نه حتی دلیلی برای بلند شدن. فقط باید بود، چون نبودن هم کاری‌ست که انرژی می‌خواهد. درون، مثل زمینی‌ست که سال‌هاست باران ندیده. نه خشک، بلکه خالی. هیچ چیز نمی‌روید، هیچ چیز نمی‌میرد. فقط هست. و این بودن، گاهی سنگین‌تر از نبودن است. هیچ‌کس منتظر نیست، هیچ‌کس نمی‌پرسد، هیچ‌کس نمی‌فهمد که بودن چقدر بی‌دلیل شده. آرزوها، مثل لباس‌هایی‌اند که دیگر اندازه‌ات نیستند. خاطرات، مثل عکس‌هایی‌اند که رنگ‌شان رفته ولی قاب‌شان هنوز هست.
گالری موبایلم پر از عکس های تخته دانشگاه شده که اصلا یادم نمیاد اینا برای کدوم مباحث بودن