هر روز مثل دیروزه. نه فقط شبیه، بلکه تکرارِ دقیقِ همان لحظههایی که هیچکس نمیفهمد چطور میگذرند. بیدار شدن دیگر اتفاق نیست، فقط یک واکنش فیزیکیست به نوری که از پنجره میریزد، بیدعوت، بیمعنا. بدن حرکت میکند، ولی انگار هیچجا نمیرود. ذهن، مثل اتاقی تاریک، پر از صداهاییست که نمیخواهند شنیده شوند. نه شوقی هست، نه هدفی، نه حتی دلیلی برای بلند شدن. فقط باید بود، چون نبودن هم کاریست که انرژی میخواهد.
درون، مثل زمینیست که سالهاست باران ندیده. نه خشک، بلکه خالی. هیچ چیز نمیروید، هیچ چیز نمیمیرد. فقط هست. و این بودن، گاهی سنگینتر از نبودن است. هیچکس منتظر نیست، هیچکس نمیپرسد، هیچکس نمیفهمد که بودن چقدر بیدلیل شده. آرزوها، مثل لباسهاییاند که دیگر اندازهات نیستند. خاطرات، مثل عکسهاییاند که رنگشان رفته ولی قابشان هنوز هست.
#Al
#Depression
گالری موبایلم پر از عکس های تخته دانشگاه شده که اصلا یادم نمیاد اینا برای کدوم مباحث بودن
𝐃𝐈𝐀𝐋𝐄𝐂𝐓𝐈𝐂
#philosophy
ژاک لاکان، روانکاو فرانسوی، یه جمله معروف داره که میگه:
«زن وجود ندارد.»
اما منظورش این نیست که زنها واقعی نیستن یا وجود ندارن!
منظورش اینه که تصویری که جامعه و زبان از زن ساخته، همیشه ناقصه و نمیتونه تمام حقیقت زن رو نشون بده.
🧠 یعنی چی؟
- از بچگی، جامعه به دخترها یاد میده که باید مهربون، احساساتی، لطیف یا ساکت باشن.
- این ویژگیها کمکم وارد ذهن ناخودآگاهشون میشه، طوری که خودشونم باور میکنن «زن بودن یعنی همین».
ولی لاکان میگه:
این تصویر از زن، ساختهی زبان و فرهنگ مردمحوره نه چیزی که ذاتاً در زن وجود داشته باشه.
🔍 پس چرا میگه «زن وجود ندارد»؟
چون زن واقعی، با تمام پیچیدگیها، احساسات، رازها و تجربههاش،
هیچوقت کامل توی زبان و تعریفهای اجتماعی جا نمیگیره.
زن همیشه یه «راز» باقی میمونه یه چیزی که نمیشه کامل فهمید یا توی قالبهای آماده جا داد.
---
🌀 خلاصهش اینه:
لاکانیها نمیگن زن نیست، بلکه میگن اون چیزی که ما بهعنوان «زن» میشناسیم،
یه تصویر ناقصه که جامعه ساخته حقیقت کامل زن.