eitaa logo
دیدار 🍃
268 دنبال‌کننده
937 عکس
559 ویدیو
2 فایل
اشک می‌ریزی و می‌گویی: پس رؤیاهای‌مان چه؟ می‌بوسمت و می‌گویم: «بخواب،‌ در اینجا رؤیا داشتن، خودش رؤیاست.» اسکی؟ نداشته باشیم : ) ناشناس: وقتی حالم خوب نباشه می‌زارم : )
مشاهده در ایتا
دانلود
دیدار 🍃
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_g6cas6&btn=دیدار🍃
+همی خیلی بد میگذره خیلییی _میفهمم : )
خوبم😂🎀
هدایت شده از shiva
سلام امیدوارم خوب باشی لطفا عضو کانالم شو وجود شماها بهم امید برای تلاش میده https://eitaa.com/shivaandmelina لطفا اگر نمیخای عضو شی بگو نمیخام ریپ نکن ریپ نکردن نشون دادن فرهنگ شماست من دارم برای کانالم تلاش میکنم نمیخام ریپ شم اکانت کاری و درسیم هستش مرسی❤️
داخل بخش بیمارستان داشتیم با بچه ها مسخره بازی درمیاووردیم یه دفعه صدای جیغ و داد یه خانواده شنیدم و سریع دویدیم سمت در ورودی. دیدیم یه دختره ۱۵ ،۱۶ ساله رو تخت خوابوندن و دارن با سرعت می‌برن سمت اتاق. مامانش فقط جیغ میزد و صورتشو چنگ میزد. دختره هم با ترس و بغض داد میزد می‌گفت «من فقط با مرگم میخواستم دیگران رو بترسونم» یکی از پرستار ها داستان رو خلاصه و سریع بهمون گفت و فهمیدیم دختره قرص برنج خورده و دیر رسیده اینجا و کاری از دست پرستار ها برنمیاد. خلاصه که به مامانش گفتیم و این رو راضی کردیم توی ثانیه های آخر بره و با دخترش خداحافظی کنه. دختره خیلی ترسیده بود، کنارش وایسادم گفتم «نگران نباش من کنارتم» دختره دستم رو محکم تو دستم گرفت، تموم بدنش یخ کرده بود و رنگ گچ داشت، مامانش اومد و دختره محکم بغلش کرد و مامانش آروم بهش گفت: نترس من تا تهش کنارتم کوچولوی مامان و شروع کرد براش لالایی خوندن: لالایی کن بخواب خوابت قشنگــــه : ) و دختره توی بغل مامانش بود که از گوش و بینیش و چشمش خونریزی شد و جون داد. مامانش لالایی رو قطع نمی‌کرد و با گریه ادامه میداد: گل مهتاب شب‌هاش هزار تا رنگـــه : ) یه وقت بیدار نشی از خواب قصه؛ یه وقت پا نزاری تو شهر غصه : ) پرستار ها همه اشک میریختن.. بیمارستان کلا توی سکوت بود و فقط صدای لالایی مادر همه جا می‌پیچید. اشکام همینطور که می‌ریخت رفتم کنار مادرش و تسلیت گفتم رفتم سمت پرستار ها گفتم تو اتاق تنهاشون بزارید. بعد از یک دقیقه که به پنجره اتاق نگاه کردم قلبم به درد اومد، مادرش نشسته بود رو تخت و سر دخترش رو گذاشته بود رو پاهاش و با موهاش بازی میکرد و لالایی رو میخوند.. کل لباسش خونی شده بود : ) اسم اون دختر فاطمه بود.. از اون به بعد تا چند هفته حال خوبی نداشتم. این رو نگفتم که فقط اشک بریزی.. خواستم بگم بیشتر به اطرافیانت توجه کن که کسی برای اینکه توجه تو رو جلب کنه دست به همچین کاری نزنه : ) نویسنده: خانوم نعنا🍃 *داستان بر طبق واقعیت
بچه ها تا جمعه هفته دیگه نیستم. محتاجم به دعا هاتون : ) آزمون دارم، خیلی کمک دارم به دعا هاتون. فعالیتی ندارم توی این چند روز مواظب خودتون باشید تا بیام. یا علی 🌚🎀
سلام دوستان شبتون بخیر . شرمنده مزاحمتون شدم ازتون یه درخواستی دارم ، حال خانوم نعنا خوب نیستش و واقعا نگرانش هستیم اگر امکانش هست لطفا براش دعا کنید ازتون خواهش میکنیم🙏🏻
دیدار 🍃
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_g6cas6&btn=دیدار🍃
+خانوم نعنا چشه مگههههه؟ _اروم باش ممبرم ، زندم🌚🎀
میزان حق انتخابی که به رفیقم میدم:
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا