در خیألم بوسہ باران مئکنم روئ تو را
رفتئ ندارم م꯭ن ᰭ دیگہ حوإس
تک تك خنده ی تورا بهٔ دنیا هم نمیدهٔم
زمانی از آغوش تو میروم ، که خاک مرا در آغوش بگیرد
همانند بو꯭سہ ای نإگہانئ در میان آشوب و آشفتگئ
پنإه بر تو کہ﹐ بئ وا꯭ژه مرا میشنوئ
شعر هأیم بوئ دلت꯭نگئ گرفتند