eitaa logo
دیهشک
152 دنبال‌کننده
156 عکس
16 ویدیو
9 فایل
کانال دیهشک را در تلگرام با همین آیدی @diheshk دنبال کنید.
مشاهده در ایتا
دانلود
یک گوش شنوا، یک حضور بیدار ‌ صدایی برای شنیدن ‌ ۱۴۸۰ ‌ برای عبور از بحران کنار شما هستیم... ‌ ... ‌ ‌‌┄┄┅┅┅❅🇮🇷❅┅┅┅┄┄ روابط عمومی اداره بهزیستی شهرستان طبس
📺 تاریخ: چهارشنبه ۲۰ اسفند ماه از شبکه آموزش سیما کانال دیهشک @diheshk
🔺شعب کشیک بانک سپه فردا دایر هستند 🔹️مطابق تصمیم بانک مرکزی و شورای هماهنگی بانک ها، واحدهای پشتیبان ستاد و  شعب بانک سپه در روز پنج‌شنبه ( ۲۱ اسفندماه) به منظور خدمت رسانی به امور ضروری مشتریان از ساعت ۷:۳۰ الی ۱۳:۳۰ دایر هستند.  کانال دیهشک @diheshk
سقف برداشت از دستگاه‌های خودپرداز به ۵ میلیون ریال افزایش یافت 🔹 با توجه به چاپ و توزیع قطعات ایران‌چک ۵ میلیون ریالی در شبکه بانکی، از تاریخ ۲۱ اسفند ۱۴۰۴ سقف برداشت وجه نقد از دستگاه‌های خودپرداز مبلغ ۵ میلیون ریال به ازای هر کارت در شبانه‌روز تعیین شده است. 🔹 مقرر شده بانک‌ها تمهیدات لازم را به‌گونه‌ای فراهم کنند که حداقل ۵۰ درصد از کاست‌ های دستگاه‌های خودپرداز به ایران‌چک‌های ۵ میلیون ریالی اختصاص یابد. کانال دیهشک @diheshk
☑️ اولین سالگرد درگذشت شادروان همسر مرحوم رمضانعلی ابراهیمی کانال دیهشک @diheshk
برنامه تجلیل از کارکنان ودبیران شاغل وبازنشسته مدیریت آموزشگاه شهید چمران . دیهشک در اين برنامه صمیمی وبسیار خوب که با حضور کارشناسان مدیریت آموزش وپرورش شهرستان در محل هتل بهمن برگزار گردید،دبیران ضمن دیدار حضوری و وابراز خرسندی از برگزاری این دورهمی زیبا به طرح مسائل ومشکلات آموزشهای مجازی و آزمونهای نوبت دوم پرداختند و پیشنهادات آموزشی وتربیتی خود را در اجرای روند مطلوب آزمونهاویادگیری دروس بیان کردند در پایان مراسم از کلیه دبیران ومدیر محترم آموزشگاه توسط نمایندگان محترم آموزش وپرورش تجلیل و قدردانی شد . کانال دیهشک @diheshk
♻️ پاکسازی ژئوسایت باغ گلشن توسط دوست داران محیط زیست ✅ ژئوسایت باغ گلشن طبس امروز پنجشنبه ۲۱ خرداد توسط دوست داران محیط زیست، گروه های کوه نوردی و طبیعت گردی و مردم پاکسازی شده و فیلترهای سیگار و زباله ها جمع آوری شد. ❇️ این برنامه به مناسبت هفته محیط زیست توسط هیئت کوهنوردی و صعودهای ورزشی شهرستان با همکاری اداره حفاظت محیط زیست و ژئوپارک جهانی طبس برگزار شد که گروه های کوهنوردی کماچو و وقار نیز مشارکت داشتند. ✍ 📸 حمید رضا حجازی https://t.me/diheshk/129920 کانال دیهشک @diheshk
برنامه حضور پزشکان متخصص و عمومی پلی‌کلینیک تأمین اجتماعی شنبه ۶ تیر ماه آقای دکتر شیبانی متخصص رادیولوژی خانم دکتر سجادی متخصص گوش وحلق و بینی آقای دکتر هراتی پزشک عمومی (رئیس مرکز) آقای دکتر هادیان پزشک عمومی خانم دکتر طالب‌زاده پزشک عمومی خانم دکتر اکبری پزشک عمومی خانم حلما احمدی کارشناس مامایی آقای دکتر شادکام دندانپزشک خانم دکتر مظلومی دندانپزشک شیفت عصر آقای دکتر شیبانی متخصص رادیولوژی خانم دکتر رجب زاده دندانپزشک آقای دکتر صولتی پزشک عمومی خانم دکتر اسماعیلی پزشک عمومی ⏰ساعات رزرو نوبت برای پزشکان عمومی و متخصصان به شرح زیر می باشد: ⌚️نوبت دهی از ساعت 12 شب روز قبل ⌚️نوبت دهی و خدمات دیگر رأس ساعت 8 صبح روز قبل 📌 شماره تماس نوبت دهی : 📞 05631001 روابط عمومی پلی‌کلینیک تأمین اجتماعی طبس کانال دیهشک @diheshk
🔥🔥 ⭕️ اشتباه نکنید طبس گرم نیست 🔥🔥 شب گذشته دماسنج خودرو در نیمه شب طبس ساعت: ۱۱:۲۵ دقیقه دمای ۴۷ درجه‌ای را نشان می‌دهد. ⭕️ در این هوای داغ که کولرها نیز جوابگو نیستند و روزانه چندین نفر گرما زده می‌شوند؛ مردم این شهرستان از هیچگونه امتیاز خاصی بابت این شرایط سخت و طاقت‌فرسا بهره نمی برند و در حالیکه کولرهای آبی جوابگو نیست مردم نمی‌توانند از کولر گازی استفاده کنند و باید قبض برق های سنگین را پرداخت کنند. کانال دیهشک @diheshk
🌹 در توصیف عروسی‌های قدیم 😍 تمام عروسی های قدیم توی خونه بود و تابستون از ساعتای سه ظهر (بعداز ناهار ) عروسی شروع میشد یه سری مهمون داشتن به اسم صرف « چای شیرینی» یعنی اینا شام دعوت نبودن 😁 فقط عصری میرفتن برای تماشای عروس و خوردن شیرینی و سر شب برمیگشتن خونشون. و اونایی که شام بودن دیرتر میرفتن و تا پایان مراسم حضور داشتن شیرینی های عروسی « پاپیون  و زبان» بود میوه هم سیب و خیار هنوزم که هنوزه وقتی سیب و خیار رو با هم میخورم یاد عروسی های قدیم میفتم حیاط رو میشستن و فرش میکردن و بعضی ها توی حیاط میشِستن مادر عروس و مادر داماد  معمولا انقدررر کار داشتن نه آرایشگاه میرفتن نه لباس درست حسابی می‌پوشیدن کل مراسم درحال بدو بدو بودن کفش پوشیدن توی مراسم اصلا مد نبود و همه جوراب داشتن 😁 یا پاريزین یا شیشه ای مشکی یا رنگ پا و اکثر خانومایی که جوراب شیشه ای مشکی داشتن تا آخر شب جورابشون از چند جا در ميرفت😂 توی جوراب بعضي خانوما پر از پول بود 😂 عروس همون عصری از آرایشگاه میومد خونه که مهمونای چای شیرینی ببیننش تو کل خونه فقط یه صندلی بود اونم جایگاه عروس بود رو صندلی ام  معمولا یه پارچه سفید مینداختن دی جی کسی نمیدونست چیه ؟ ضبط داشتن با نوار کاست اهنگ ها پشت هم پخش میشد گاهی نوار کاست رو عقب جلو میکردن که آهنگ مورد علاقه شون پخش بشه اگر عروسی بود که سفره عقد نبود اما اگر عقدکنون بود یک اتاق خونه رو خااااالی میکردن خالیه خالی فقط یه فرش داشت. از صبحش یا از دیشبش فضول های مراسم میومدن سفره عقد رو میچیدن ( بستگی به میزان فضولی یا خانواده عروس میچیدن یا داماد 😁) بعدم شش تا قفل به در اتاق عقد میزدن که کسی نره روز جشن یکی از بداخلاق ترین زنای فامیل رو مامور میکردن که نذاره بچه ها از محدوده ی اتاق عقد رد بشن 🤔 توی مراسم گاهی تک و توک مهمون ها کفش داشتن و همیشه پاشنه ی کفشاشون رو میذاشتن رو دست و پای بچه ها 🥺 و اصرار داشتن عربی برقصن 😁 یه حرکتی ام بود زنايي که موهاشون بلند بود انجام میدادن که موهاشون رو باز میکردن و کله شون رو به عقب و جلو میبردن و موهاشون به پشت و جلو پرت میشد 😐 مثلا خیلی خفن بودن. یه نفر با پارچ استیل و لیوان استیل تو مهمونا راه میرفت و میگفت کسی آب نمیخواد؟ کم کم انقدر شلوغ میشد که فقط یه تیکه یک در یک، وسط خونه برای رقص خالی میموند اگرم از جات بلند میشدی جات رو میگرفتن 😐 دسشویی داخل خونه رو میبستن و فقط دستشویی حیاط باز بود اونجام صف داشت😅 معمولا یکی از طرف عروس یا داماد رئیس مراسم میشد و برای اون یکی فامیل شاخ بازی درمیاورد واهنگ و ضبط و منطقه رقصو بدست میگرفت و ول نمیکرد 😁 بچه ها شاباش هارو از دست هم میقاپیدن بعضي بچه ها توی عروسی گم میشدن  🤦🏼‍♀️ رو کله ی عروس دوماد در حد رگبار نقل میریختن 😅 گاهی نقل ها تو صورت عروس دوماد پرت میشد یه عده ام نقل هارو بعد از رقص و کلی راه رفتن روش از کف زمین جمع میکردن و میبردن خونشون میریختن تو قندون شون و تا مدتها میخوردن 😂 موقعی که میخواستن به عروس دوماد کادو بدن یکی از بد صدا ترین و جیغ جیغوترین زنای فامیل رو مامور میکردن تا باکمک حنجره اش کادوها رو اعلام کنه هرچی ام میدادن اصرار داشتن همونجا تو دست و گردن عروس کنن 😅 عروس تو کل مراسم در حال خجالت کشیدن و قرمزشدن بود 🤔 بلد نبود برقصه زنا شاباش هاشون رو تو دهن عروس دوماد میکردن یه نفرم نایلون دستش بود و تند تند شاباش هارو از دست عروس دوماد میگرفت میکرد تو نایلون معمولا شام دو سیخ کوبیده بود با پلو و گوجه ویه بسته کره باکاغذروش و نوشابه کانادا زرد از اون شیشه ای باریک ها ،غذاها هم که.توی ظرف ملامین سرو میشد. یکی از آقایون هم همش جایی که خانما نشسته بودن داد میزد خانما همه شام گیرشون اومد. بعد از تموم شدن مراسم خودمونی ها بسته به میزان معرفت شون میموندن و ظرف میشستن و جارو میکشیدن و تو جمع کردن بساط کمک میکردن با خستگی تموم بعدش یه شیرمرد دلاور پیدا میشد اونارو برسونه و یا هرکدوم یه گوشه تلپ میشدن و میخوابیدن🌹😂 این متن حالمو خوب کرد گفتم شما هم حالتون خوب بشه 💛💜💙💚❤ واقعا یادش بخیر ،ای کاش باز همون روزا بود. کانال دیهشک @diheshk
🔴 ❤️ وقتی وارد آشپزخانه خانه پدرم شدم، او را دیدم؛ مردی هشتاد و هفت ساله با دست‌هایی لرزان که قوطی کنسرو را در دست گرفته بود و همان‌طور سرد و بدون گرم کردن، آرام‌آرام از داخل آن غذا می‌خورد. بعدها فهمیدم از یک چیز بیشتر از هر چیزی می‌ترسیده؛ اینکه اگر از من کمک بخواهد، او را به خانه سالمندان بفرستم. بی‌اختیار قوطی فلزی سرد را از دستش گرفتم و گفتم: بابا، چرا حداقل داخل قابلمه گرمش نکردی..؟ لحنم تندتر از چیزی بود که قصدش را داشتم. خسته بودم اما او حتی سرش را بالا نیاورد. بعد از چند لحظه، خیلی آرام گفت: دیگر کار با دکمه‌ها گاز را بلد نیستم، گیج می‌شوم. همان یک جمله کافی بود تا چیزی در دلم فرو بریزد. ماه‌ها بود که به بهانه مشغله کاری، گرفتاری زندگی و هزار دلیل دیگر، دیدنش را عقب می‌انداختم. اما حقیقت چیز دیگری بود. دیدن مردی که همیشه تکیه‌گاهم بود و حالا آرام‌آرام توانش را از دست می‌داد، برایم دردناک‌تر از آن بود که بتوانم با آن روبه‌رو شوم. تماس‌های تلفنی کوتاه ما در حد سلام و علیک و توصیه های پزشکی و سلامتی اش است با خودم فکر می‌کردم که به فکرش هستم، اما حالا می‌فهمیدم بیشتر از او، داشتم خودم را از احساس گناه نجات می‌دادم. صندلی را جلو کشیدم و روبه‌رویش نشستم. خانه سرد بود. بخاری روی کمترین درجه تنظیم شده بود تا قبض گاز کمتر شود. او هم انگار از آخرین باری که دیده بودمش کوچک‌تر شده بود. بعد با صدایی لرزان گفت: ببخش پسرم… نخواستم مزاحم زندگیت بشوم. می‌دانم گرفتار هستی. بعد دستش را روی میز گذاشت و آهسته ادامه داد: فقط نمی‌خواهم از خانه‌ام بروم. نگاهش به سمت پذیرایی رفت. تمام دنیایش ،خاطراتش همین منزل بود. چند لحظه سکوت کرد و بعد گفت: اگر بگویم به کمک احتیاج دارم، حتماً مرا از این خانه می‌بری. و اگر از اینجا بروم… دیگر هیچ چیز برایم باقی نمی‌ماند. همین‌جا فقط منتظر مانده‌ام. حرفش مثل پتکی بر سرم فرود آمد. ناگهان فهمیدم مدتی طولانی او را نه به چشم پدر، بلکه مثل یک مشکل نگاه کرده بودم؛ مشکلی که باید هرچه زودتر برایش راه‌حلی پیدا می‌کردم. فراموش کرده بودم همین مرد سال‌های جوانی‌اش را با سخت‌ترین کارها گذرانده تا من آینده بهتری داشته باشم. تمام غرورش حالا در همین استقلال کوچک باقی مانده بود. هیچ بحثی نکردم. فقط بلند شدم، سوپ را داخل قابلمه ریختم و روی شعله گذاشتم. و با هم غذا خوردیم بعد از مدتی طولانی، به پنجره بخارگرفته خیره شد و جمله‌ای گفت که هنوز هم در ذهنم زنده است. هرچه آدم پیرتر می‌شود، خواسته‌هایش کمتر می‌شود. دیگر دنبال چیزهای بزرگ نیست. فقط می‌خواهد احساس کند هنوز برای کسی مهم است. فقط دلش آدم‌های خودش را می‌خواهد. آن لحظه تازه فهمیدم چقدر اشتباه کرده بودم. او با من مخالفت نمی‌کرد. داشت به آخرین تکه‌های زندگی‌اش چنگ می‌زد. بیش از هر چیز به پسرش احتیاج داشت. کسی که بی‌سروصدا نامه‌ها و قبض‌هایش را مرتب کند. کنارش بنشیند. چای بخورد. حرف بزند. و نگذارد سکوت خانه، بوی تنهایی بگیرد. وقتی جوان هستیم، فکر می‌کنیم عشق یعنی حل کردن همه مشکلات. اما وقتی پدر و مادرمان پیر می‌شوند، می‌فهمیم عشق یعنی کنارشان بودن. حتی وقتی هیچ کاری از دستمان برنمی‌آید. همان روز، تمام فکرهای فرستادنش به خانه سالمندان را کنار گذاشتم. از آن زمان، هر جمعه به دیدنش می‌روم. بی‌هیچ بهانه‌ای. گاهی خرید خانه را انجام می‌دهم. گاهی نوه‌هایش را همراه خودم می‌برم تا با سر و صدا و خنده، سکوت خانه را بشکنند. اما بیشتر وقت‌ها فقط کنار هم روی همان مبل‌های قدیمی می‌نشینیم، از خاطرات قدیم می‌گوید، از سختی‌هایی که هیچ‌وقت به زبان نیاورده بود و از آرزوهایی که همه را خرج آینده من کرده بود. آن وقت است که بیشتر از همیشه می‌فهمم پدرها چقدر بی‌صدا پیر می‌شوند. خوب می‌دانم روزی خواهد رسید که آن صندلی برای همیشه خالی بماند.😔 و آن روز، هیچ خانه بزرگ‌تر، هیچ حساب بانکی پرتر و هیچ موفقیت شغلی، حتی یک ساعت از دست‌رفته کنار پدری را که همه زندگی‌اش را برای من گذاشت، به من برنخواهد گرداند. اگر پدر و مادرتان هنوز در کنارتان هستند، آن‌ها را به چشم یک مسئولیت یا باری بر دوش خود نبینید. بیشتر از پول، نصیحت یا راه‌حل، به حضور شما احتیاج دارند. گاهی تنها چیزی که دل یک پدر یا مادر سالخورده را آرام می‌کند، این است که فرزندش در را باز کند، وارد خانه شود و بگوید: سلام بابا… سلام مامان… امروز فقط دلم خواست چند ساعتی کنارتان باشم. 👈قدر این لحظه‌ها را تا هستند بدانید .♥️ کانال دیهشک @diheshk
📌مردان در حال انقراض‌اند؛ نه از روی زمین، از زندگی 🔹یک زمانی مرد بودن، فقط به نان‌آوری و محکم بودن خلاصه نمی‌شد. مردها رفیق داشتند، پناه داشتند، هم‌صحبت داشتند. عصرها جایی برای نشستن بود، کسی بود که صدایت کند، بگوید: «کجایی؟ بیا یک چایی بخوریم.» مردها اگرچه کمتر از امروز از احساساتشان حرف می‌زدند، اما بیشتر کنار هم بودند. اما امروز اتفاق عجیبی افتاده است؛ مردان هنوز هستند، اما آرام‌آرام از زندگی یکدیگر حذف می‌شوند. مردی را می‌بینی که صبح از خانه بیرون می رود و شب خسته برمی‌گردد و فردا دوباره همان مسیر را تکرار می‌کند. نه وقت رفیق دارد، نه حوصله مهمانی، نه پول دورهمی و سفر و تفریح؛ و گاهی حتی دیگر نمی‌داند با چه کسی می‌تواند بدون ملاحظه حرف بزند. مردها یاد گرفته‌اند خستگی‌شان را پنهان کنند. یاد گرفته‌اند بگویند «خوبم»، حتی وقتی خوب نیستند. یاد گرفته‌اند مشکلاتشان را خودشان حل کنند و اگر نتوانستند، باز هم چیزی نگویند. و این‌گونه است که «مرد قوی» کم‌کم تبدیل می‌شود به «مرد تنها». شاید انقراض مردان از جایی شروع می‌شود که دیگر کسی سراغشان را نمی‌گیرد؛ وقتی یک مرد می‌تواند هفته‌ها و ماه‌ها با کسی بیرون نرود و هیچ‌کس متوجه غیبتش نشود. وقتی رفاقت تبدیل می‌شود به چند پیام مناسبتی در شبکه‌های اجتماعی؛ وقتی «رفیق قدیمی» تبدیل می‌شود به یک اسم در فهرست مخاطبان تلفن؛ وقتی فوتبال دیدن، سفر رفتن، چای خوردن و چند ساعت بی‌هدف حرف زدن، جای خود را به کار، صفحه موبایل و خستگی می‌دهد. مردان همیشه برای خانواده، کار و مسئولیت‌هایشان وقت گذاشته‌اند؛ اما کمتر کسی از آنها پرسیده است: «خودت چه می‌خواهی؟ با چه کسی حرف می‌زنی؟ وقتی خسته‌ای، به چه کسی پناه می‌بری؟» شاید به همین دلیل است که بعضی مردان در ظاهر همه چیز دارند؛ خانه، خانواده، شغل و مسئولیت… اما در درون، جایی خالی دارند که هیچ‌کدام از اینها به‌تنهایی پرش نمی‌کند. مرد به رفیق نیاز دارد؛ نه برای فرار از خانواده، بلکه برای اینکه بتواند با روحی سالم‌تر به خانواده بازگردد. رفیق، رقیب همسر نیست. رفیق، رقیب خانواده نیست. رفاقت، یکی از ستون‌های سلامت اجتماعی انسان است. ما نباید به گذشته برگردیم؛ به روزهایی که بعضی مردان رفاقت را به خانواده ترجیح می‌دادند. اما نباید به نقطه مقابل هم برسیم؛ جایی که مرد هیچ‌کس را جز خودش ندارد. شاید «انقراض مردان» از بین رفتن جسم آنها نباشد؛ از بین رفتن رفاقت، گفت‌وگو، همدلی، شوخی، اعتماد و احساس تعلق باشد. مردی که دیگر کسی را برای یک فنجان چای، یک قدم زدن، یک سفر کوتاه یا حتی یک درد دل ساده ندارد، شاید هنوز در میان جمع زندگی کند؛ اما بخشی از وجودش سال‌هاست در سکوت زندگی می‌کند. پس اگر رفیقی دارید که مدت‌هاست ندیده‌اید، اگر مردی را می‌شناسید که همیشه می‌گوید «سرم شلوغ است»، اگر دوستی دارید که همیشه خودش را قوی نشان می‌دهد، یک بار شما سراغش را بگیرید. گاهی یک «کجایی رفیق؟» می‌تواند بیشتر از هزار جمله ارزش داشته باشد. رفاقت را جدی بگیریم؛ قبل از آنکه مردان، نه از روی زمین، بلکه از زندگی یکدیگر منقرض شوند. تقدیم به همه رفیق‌هایی که هنوز هستند؛ و به آنهایی که مدت‌هاست کسی صدایشان نکرده است. ❤️ کانال دیهشک @diheshk