eitaa logo
دیمزن
4.8هزار دنبال‌کننده
4.6هزار عکس
932 ویدیو
28 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
دیروز هم توی جمکران دم در بیرون گفتم بیا از این ماشین برقی ها سوار شیم تا در مسجد. گفت: نه. می تونم. بیا. هوا گرم بود. ظل آفتاب. روم نشد بگم: خب من نمی تونم!😅 باهاش همراهی کردم تا شب سردرد داشتم از آفتاب مستقیمی که تو کله م خورده بود🫠🫠 دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
آدم ربیع الاول بیاد حرم عروس داماد نبینه؟ "من زارها عارفا بحقه فله الجنه" فکر کن دیوارنوشت پشت محل برگزاری عروسی ات این باشه! دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
یه مسجد بین راهی ساده بود بین راه. ولی یه چیز جالبی داشت... دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
عه یادم رفت نکته جالبشو بذارم😄🤭 دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
چه حال خوشی داشتند. فقط خدا کنه مامانشون این عکسو نبینه تیکه بزرگشون... دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
ان شالله هیچ مردمی نخواد که خدا رو بپیچونه که خدا هم نخواد ازشون امتحانهای سخت بگیره. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
وای که چقدر بی اعتنا بودن ساده است و نهی از منکر هنرمندانه و دلسوزانه سخت...🥲 دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
خدایا بی شک تو دستمان را گرفته ای که بین این همه جماعت بی دین و کج مذهب، ما دل به تو و قرآن و اولیاءت داده ایم. بیا و هرگز رهایمان نکن. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رزق امروزت رو بردار😍😊😉 دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
خدا بر خلاف ما عجول نیست. سر صبر می نشیند و تماشا می کند. فلذا این طور نیست که کاری نکند. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
این چند روز خیلی دلم برای پیامبر تنگ شده. همه چیز از این پیام ساده شروع شد. سیده هدی با ما حج بود و توی کتاب نوشته ام که چه طور یکباری اتفاقی هم را پیدا کردیم و درست در لوکیشن عکس بالایی نشستیم و سر کیف زیارتنامه پیامبر و ائمه بقیع را خواندیم و خانم های روستایی هم دورمان جمع شدند و روضه خواندیم و گریه کردیم و یکی از خانم های روستایی چقدر قشنگ و خودمانی برای همه ی مردم عالم دعا کرد و ما آمین گفتیم. حالا سیده هدی دوباره آنجا بود و من حتی پرنده ی خیالم را هم با ناباوری می فرستادم آنجا.... تازه به امکان هایی که این لحظه هایم می توانستند تجربه کنند فکر کردم و بی نهایت دلم تنگ شد برای این که برسم به این گنبد سبز و بگویم و علیک السلام یا رسول الله...فاما السائل فلا تنهر... دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
امروز خیلی یه هویی به مجلس شادی پیامبر دعوت شدم. کجا؟ خونه ی خانم مروتی اینا😅 همونجا که یه بار تو محرم رفتیم روضه شون ولی دیدیم تموم شده به جاش رفتیم پارک! چقدر مجلس بی ریا و بی تجملات و شادی بود. همه ی خانومای مسجد که تو روضه های محرم مشکی دیده بودمشون رنگی رنگی بودن و طول می کشید تشخیص بدم عه این همونه! پیر و جوون با همه وجودشون کف می زدن و کل می کشیدن. البته خوبیِ مولودی خوان هم بی تاثیر نبود. چه غزل های قشنگی می خواند. چه حال خوبی داشت خودش با پیامبر... خیلی ها را دیدم که خنده روی لبشان بود و کف می زدند و کل می کشیدند ولی از گوشه ی چشمهایشان هم اشک بی هوا می ریخت. اشک محبت...اشک حسرت... چرا ما پیامبرمان را ندیده ایم؟ چرا نمی شود برویم ببینیمش؟ چرا بلد نیستیم همه مردم دنیا را عاشقش کنیم؟ یاد یکسالی که کتاب شبیه را می نوشتم افتادم. هر صبح به حضرتشان سلام می دادم و به عشق او پشت سیستم می نشستم. ولی آیا حتی کمی هم شبیه حضرتشان شدم؟ نمی دانم. ولی هوس کرده ام من هم امسال برای جشن تولد پیامبر کاری بکنم. چه کاری؟ باز هم نمی دانم. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan