eitaa logo
دیمزن
4.8هزار دنبال‌کننده
4.6هزار عکس
932 ویدیو
28 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
بعضیا نیومدنشون توی جهاد خیرش بیشتره بیان همه رو به هم می ریزن! دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
هیچ وقت به جز حلقه ی ازدواجم انگشتر طلای دیگری نداشته ام. ولی بدم نمی آمد یک انگشتر عقیق با رکاب طلا هم داشته باشم برای دست راستم. امسال فروردین که رفته بودیم بابل اتفاقی توی ویترین یک طلا فروشی چشمم افتاد به این انگشتر که شاخه ای زیتون روی عقیقش افتاده بود. دلم رفت. همانی بود که یک عمر منتظرش بودم. آن روزها طلا در قله سراشیبی بود و پیش بینی می شد که حبابش پایین می آید. ولی فردا روز که پایین می آمد ما تهران بودیم و من دیگر دستم به آن انگشتر نمی رسید. برای همین تردید داشتم که بخرم یا نخرم. آخرش دلم را زدم به دریا و به عشق فلسطین خریدمش. امروز هم به عشق فلسطین و به خاطر کمک به آواره هایی که در راه آرمان های حزب الله آواره شده اند، دادمش رفت. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
باید اولش خودمان به این اعتقاد برسیم که ما حتی اگر آسیب و خسارتی در جنگ ببینیم خدا آن را به نفع مان مقدر کرده بعدش می توانیم به آسانی در برابر ملامت ملامتگران دوام بیاوریم. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
_تو رو اینجا زدن سید؟ _آره حاجی. _بشین و تماشا کن چه بلایی سرشون درمی یارم. از کرده شون پشیمونشون می کنم. _من چه کمکی کنم؟ _تو هنوز تازه رسیدی. خسته ای. کار سخت شد می گم بیای کمک. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
ما یا شهید می شویم یا پیروز که هر دو خوبند شما چی بیچاره ها؟ بالاخره که می میرید! دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
زخمی به جگر داشت و در تب می سوخت از داغ برادرش مرتب می سوخت هر جا که سَرِ دردِ دِلش وا می شد می گفت: امان از دل زینب... می سوخت دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
دوستان از اتاق فرمان اشاره می کنن که بگم از این پویش جا نمونید🤪😅 البته می گن استقبال خیلی خوب بوده و کتاب رفته تجدید چاپ. ولی ماکت های موشک تموم شه شاید شارژش زمان بر باشه ها.