eitaa logo
دیمزن
2.8هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
727 ویدیو
20 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
سختمان نیاید. خدا حواسش هست پر رو نشود. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
یک کیک درست کرده بود با یک موشک فوندانتی رویش... کیک را خواهرش برده بود خانه سردار. به عنوان تازه عروس برادرزاده سردار که پاگشا شده بود خانه شان. سردار این انگشتر را به عنوان تشکر فرستاده بود برایش. امروز که بهش گفتیم چه انگشتر خوش رنگی داری این توضیحات را بهمان داد. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
سعی کنیم یه جوری زندگی کنیم که وقتی شهید شدیم عکس همین قدری مونو بزنن تو میدون شهر زیرش اینا رو بنویسن! یه خطیِ زندگی ما چیه؟ تنبل دوران، مصرف کننده تولیدات دیگران😬😱🥲 دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
اونقدر مؤمن پیش خدا حرمت داره که تمسخر او غفلت از خدا میاره نوش https://ble.ir/ayenooshgah
توییت محسن میلانی ، پژوهشگر، مدرس و نویسنده ایرانی ساکن آمریکا @BisimchiMedia
صد بار اگر توبه شکستی باز آی..... https://ble.ir/ayenooshgah
شادى خدا از توبه بنده خود بیشتر است تا شادى نازایى كه بچّه مى‏آورد و گم كرده‏اى كه گمشده خود را مى‏یابد و تشنه‏اى كه به آب مى‏رسد. (پیامبر اسلام/ كنز العمّال) https://ble.ir/ayenooshgah
روز و شب فکر او از سرش بیرون نمی رفت. برای خودش صد تا توجیه می آورد که این کارم گناه نیست. من فقط دارم به یک آدمی که بهم نیاز داره کمک میکنم. مثلاً میخواست با حرف زدن با همکارش که یک آقای مجرد بود، اون رو آروم کنه. که روشنش کنه. که مثلاً اون بتونه برای ازدواجش با یک دختر تصمیم بگیره. اما یواش یواش فهمید اینا به نظر حاشیه میاد و اصل ماجرا چیز دیگریه. وقتی می‌رفت توی خلوت میدید حس خوبی نداره از کاری که اون روز انجام داده. شب توبه میکرد و روز بعد دوباره قصه شروع میشد... خسته بود از توبه کردن و شکستن... از اینکه خدا جلوی دوست و آشنا و شوهر و همکار داشت آبروداری میکرد خجالت می‌کشید. یهو خواست که دیگه اون آدم قبلی نباشه بشه همونی که خدا میخواد. از خودش کمک خواست و همه چی رو رها کرد. خدا بهش لبخند زد .... و دخترش به دنیا اومد.... اسمش رو گذاشت محیا؛ زندگی دوباره... https://ble.ir/ayenooshgah
☘️غروب کربلا واقعا که دلگیر است و رسیدن به مقصد واقعا فرح‌بخش. من آخر کاروان ایستاده‌ام و نمی‌دانم بخندم یا گریه کنم. بخندم به بُرخوردن اشتباهی‌ام؟ به تشنگی و گرسنگی و تاولی که ندارم؟ به بی‌خود بودن تردید‌های دوشنبه‌ی پیش که نمی‌دانستم بیایم یا نیایم؟ یا گریه کنم از حرف‌های بابا و سنگینی زمان؟ از یادآوری آنچه روزی در این تکه از مکان اتفاق افتاده و اثرش در همه‌ی تکه‌های زمان و مکان تا سال‌ها و قرن‌ها پخش شده است. از اینکه چه بد می‌شد اگر جا می‌ماندم، اگر نمی‌آمدم، اگر خودم را مثل قطره‌ای گِلی به این رودِ زلال و بلوری تحمیل می‌کردم، امکان زلال شدن را به این آسانی از خودم می‌گرفتم. سر بر خاک دهکده| صفحه ۷۷| فائضه غفارحدادی https://eitaa.com/ketabann کتابان؛ حامی کتاب و کلمه
آبروی مومن، خط قرمز خداست! حواسمون باشه... https://ble.ir/ayenooshgah
❌️روش درست برخورد با شایعات.❌️ https://ble.ir/ayenooshgah