درجه دار ارتش بود. همان ماه اول جنگ اسیر شده بود. چند سالی از اسارتش می گذشت. شبکه های عراقی از تلویزیون کوچک اردوگاه هر روز از اوضاع نابسامان ایران و خانواده هایشان در ایران می گفتند. در همین ایام بود که رفت و آمد اعضای سازمان منافقین به اردوگاه زیاد شد. هر شب وقت خواب به مدینه فاضله ای که قولش را داده بودند فکر می کرد و دلش غنج می رفت. دیدار دوباره خانواده اش، آزاد بودن برای مهاجرت به کشورهای اروپایی، درمان بیماریهایی که در سالهای اسارت به سراغش آمده بودند و ... . تصمیمش را گرفت. قول همکاری داد و به سازمان پیوست. از اسارت عراقی ها که رها شد، وارد به قول خودشان قرارگاه اشرف که شد، در ورودی اولین خیابان عکس صدام حسین را دید. فرو ریخت. تمام بدنش یخ کرد.
کاش راه برگشتی وجود داشت.
#یک_تصمیم_یک_سرنوشت
https://ble.ir/yeksarnevesht
اگر اهل کار فرهنگی هستی، مجاهد نیستی!
سوپر مجاهدی!😅
#جِهاداً_کبیراً
#آیه_نوش
https://ble.ir/ayenooshgah
این آیه در مکّه نازل شده. درست توجّه کنند جوانهای عزیز! در مکّه جنگ نظامی مطرح نبود؛ پیغمبر و مسلمانها مأمور به جنگ نظامی نبودند، کاری که آنها میکردند کار دیگری بود؛ همان کار دیگر است که خدای متعال در این آیهی شریفه میگوید: وَ جٰهِدهُم بِه جِهادًا کَبیرًا. آن کارِ دیگر چیست؟ آن کارِ دیگر، ایستادگی و مقاومت و عدم تبعیّت [است.] فَلا تُطِعِ الکٰفِرینَ وَ جٰهِدهُم بِه جِهادًا کَبیرًا؛ از مشرکین اطاعت نکن. اطاعت نکردن از کفّار همان چیزی است که خدای متعال به آن گفته جهاد کبیر. این تقسیمبندی غیر از تقسیمبندی جهاد اکبر و جهاد اصغر است: جهاد اکبر که از همه سختتر است، جهاد با نفْس است، همان چیزی است که هویّت ما را، باطن ما را حفظ میکند؛ جهاد اصغر، مجاهدت با دشمن است، منتها در بین جهاد اصغر یک جهاد هست که خدای متعال آن را «جهاد کبیر» نام نهاده که آن همین است. «جهاد کبیر» یعنی چه؟ یعنی اطاعت نکردن از دشمن، از کافر؛ از خصمی که در میدان مبارزهی با تو قرار گرفته اطاعت نکن. اطاعت یعنی چه؟ یعنی تبعیّت؛ تبعیّت نکن. تبعیّت نکردن در کجا؟ در میدانهای مختلف؛ تبعیّت در میدان سیاست، در میدان اقتصاد، در میدان فرهنگ، در میدان هنر. در میدانهای مختلف از دشمن تبعیّت نکن؛ این شد «جهاد کبیر».
[بیانات در دانشگاه افسری و تربیت پاسداری امام حسین علیه السلام.۱۳۹۵/۰۳/۰۳ ]
#سخن_بزرگان_طورش
طلوع آفتاب زدیم به جاده
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
ماشین خراب شد تو جاده به سخنرانی صبح مون نرسیدیم😅
این جلسه ی بعدش بود.
با خانوم های زنجانی.
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
خیلی باسلیقه بودند تو هدیه دادن😅
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
سخنرانی صبح بی خیال نشد
گفت باید ظهر بیایین
اومدیم اینجا
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
چقدر استاد باحال داره زنجان
صبح سخنران بعد ما پروفسور ثبوتی بود که خیلی رزومه عجیبی داشت.
ایشون هم دکتر افشارچی بود درباره هوش مصنوعی حرف می زد.
خیلی چیز یاد گرفتم.
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
بعد از سر و کله زدن با کلی نوجوون پرانرژی اومدیم اینجا
تا حالا چنین جایی ندیده بودم!🤪
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
جای خیلی قشنگی بود.
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan