eitaa logo
دیمزن
5.1هزار دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
884 ویدیو
27 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
اینجا ایرانه دخترهایش خم می شوند ولی نمی شکنند. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
📝 نامه نوه آقای حداد عادل به عمه شهیدش (عروس رهبر شهید): بسم‌الله برای «عمه جانم٬ عمه زهرا» امروز داغ تو روی قلبم سنگینی می کند و بغض راه گلویم را بسته است. حس می‌کنم برای ادای دین باید از یاد تو بگویم و بنویسم. از درس هایت، از سبک زندگیت؛ می‌دانم قطره ای از رودی است که چند روزی می‌شود به اقیانوس پیوسته. اما به مدد صاحب این روزها٬ امام حسن مجتبی برایت می‌نویسم. مرور سبک زندگی پربرکتت الگوی ماست؛ من باور دارم که هر معلمی که به شهادت می‌رسد٬ مصداق گندمی است که از بر خاک افتادنش کشتزاری می روید و چون آیه آخر سوره فتح گیاهی خواهد شد که جوانه های کوچکی از کنارش می روید و کم‌کم آن جوانه ها تبدیل به ساقه هایی ستبر و قوی می شوند. شخصیتت ابعاد مختلفی داشت‌. هم معلم و معاونی بودی که مدرسه بر محورت می‌چرخید، هم همسر و مادری که بیتی را پاسداری می کرد تا سرباز امام‌زمان تربیت کند. می‌گفتی حفظ برکت در یک خانه آداب‌دانی و حرمت نگهداشتن دارد؛ یادم هست یک بار برادرم خواست با پا گوشه سفره را مرتب کند که با مهربانی همیشگی ات یادآوری کردی که سفره حرمت دارد و باید آدابش را رعایت کرد. درباره اسراف خیلی حساس بودی. نان سنگک می خریدی و غذاهای نانی زیادی درست می‌کردی اما اگر کمی نان ها خشک یا بیات می‌شد زود غذایی مثل کلجوش درست می کردی تا استفاده شود؛ اگر باز هم خرده نانی می‌ماند آرد می‌کردی تا برای سوخاری از آن استفاده کنی. سفارش می کردی وقتی می‌روم خرید کیلویی میوه نخرم. همه چیز را دانه‌ای و به تعداد نیاز بخرم تا اسراف نشود. هنرمند بودی و خیاطی می کردی. روز عروسیم یادت هست؟ خودت رفتی گل خریدی و با دستان هنرمندت سفره و پرده عقدم را آماده کردی. هر نوزادی که در فامیل به دنیا می‌آمد برایش یک ساک کودک، بالشت یا چیز دیگری می‌دوختی و با اضافه پارچه‌ها هم یک پتو چهل‌تکه درست می‌کردی. دلم می‌خواهد روی بالشتی که برای پسرم ابوالفضل دوختی سر بگذارم و گریه کنم تا شاید آتش قلبم آرام بگیرد. می‌دانم که تو حالا در کنار بانوی الگو و هم نامت،حضرت زهرا هستی اما قلبم می سوزد از دروغ هایی که راحت به زبان‌ها می‌آمد و می‌رفت اما داغی ابدی به دل تو و عزیزانت شد. تو که حتی در وضعیت استراحت مطلق بارداری عروسک های سیسمونی فرزندت را خودت می‌دوختی اما می‌گفتند در انگلیس محمدباقرت را به دنیا آوردی و سیسمونیش را آنجا خریدی. تو با این حد از هنر و خلاقیت و ظرافت که هم‌نشین ایمان شده بود را چه نیازی به این داستان ها؟ شمایی که همیشه مدافع تولیدکننده ایرانی بودی؟ انگار همین دیروز بود که باهم به بازار رفتیم تا برای مدرسه خرید کنیم و بهانه و فرصتی باشد برای این که با شما درددل کنم. مرا بردی به مغازه‌ای و گفتی اگر جوراب خواستی اینجا جوراب های ایرانی خوبی دارد. مغازه دیگری برای شلوار ایرانی معرفی کردی و همین طور که داشتیم خرید می کردیم چشمم روی روسری ای مکث کرد و یک ماه بعد وقتی آن را به عنوان عیدی به من دادی فهمیدم چقدر به جزییات دقت میکنی و از چشمانم خوانده بودی که از آن خوشم آمده است. یادم نمی‌رود آن روز که باهم به راهپیمایی روز قدس رفته بودیم و هنگام برگشت جلوی میوه‌فروشی مکثی کردی . شب که شد دیدم بچه‌هایت کلی ذوق کرده‌اند؛ چون با وجود این که اواخر بهار بود گفتند ما میوه های نوبرانه نمی‌خریم اما حالا که تو مهمان ما هستی ، مامان برای بعد از افطار گوجه سبز و توت فرنگی برایت خریده . چه زیبا هوای همه‌مان را داشتی، چطور باورکنم از آن خانه‌ی ساده که هر وقت چیزی ناراحتمان می کرد به آن پناه می‌بردیم، چیزی نمانده؟ به کودکیم فکر می‌کنم که وقتی چهارشنبه مامان می‌خواست برود دانشگاه من را می‌آورد خانه شما. دلم برای این که با غذا و سس در بشقابم نقاشی بکشی تا غذایم را بخورم تنگ شده. حالا حتی شکلک همیشه خندان داخل بشقاب هم با من گریه می کند. این امواج دلتنگی مدام من را به ساحل خاطرات خانه نورانی شما می‌آورد. خانه ای که حتی تا همین اخیر مبل هم نداشت و بعد سال‌ها یک مبل راحتی ساده گرفتی تا وقتی مامان جون به خانه شما می‌آیند کمرشان درد نگیرد. کسی میان این همه دروغ باور می‌کند بی آلایشی و سبک زندگی دور از مصرف گرایی شما را؟ می‌گفتی نرگس به رفتارهای آدم ها نگاه نکن به این فکر کن چه علت هایی این رفتارها را به وجود آورده و من این روزها مدام از خودم می پرسم کدام علت شما را این طور به حرکت و تکاپو وا می‌داشت؟ چه طور سرچشمه جاذبه الهی شما را به خود جذب می کرد که این گونه در جوش و خروش به سمتش حرکت می کردی؟ اگر خدای نکرده والدین یکی از بچه های مدرسه فوت میشد تو خودت را می رساندی، مادری می کردی، می خندادی و به گریه می انداختی تا او در خود فرو نریزد، حال چه کسی به دل های یتیمانت تسلا خواهد داد؟ دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
خدا میخواهد با تو چکار کند سید مجتبی؟! وسط این همه داغ، وسط این همه درد. یک درد بابایت کافی است برای اینکه کوهها را خرد کند. بابایت، کل خانواده ات، کس و کارت، امامت که از همه بیشتر میشناختیش و مأنوس بودی با او آن هم بین این همه تهدید، تهدید تمام قدرتهای مادی عالم که جان تو را نشانه گرفته اند و ایران مظلوم را وسط این جنگ، جنگ بزرگ جهانی و تاریخی در چنین شرایطی، یک دفعه بار بزرگ مسوولیت را روی دوشت گذاشتند، آن هم چنین مسئولیتی! خدا میخواهد با تو چه کند سید مجتبی؟! روح تو را چقدر آماده دیده؟ آن روز که درس خارجت را تعطیل کردی، که شلوغترین درس خارج قم شده بود و نزدیکانت فهمیدند که نمیخواهی بزرگِ قم باشی و به چشم آیی، باید حدس میزدیم خدا را عاشق خودت میکنی. آن روز که سیل تهمتهای عجیب و غریب به جانت میخورد برای انتقام از بابای مظلومت، باید حدس میزدیم خدا نقشه ها برایت کشیده! سید مجتبی! راستی چطور شد ناگهان دل همه را بردی؟ نه کسی تو را دیده بود، نه سخنت را شنیده بود، چطور مهرت به دلها نشست؟ حالا بار سنگین عشق یک ایران را چطور میخواهی تحمل کنی، بار سنگین امید مادران شهدا را، بار سنگین دلهای غصه دار و مظلوم بی گناهان عالم را، بار سنگین نیابت صاحب الزمان عج را، بار دردهای حزب الله و حماس و انصار الله و غزه را، بار سنگین گرسنگان آفریقا و کودکان بی پناه جزیره خبیثها را، بار سنگین تمدن نوین اسلامی را که در حال طلوع است. آقاسید مجتبی خدا چطور میخواهد کمکت کند؟ من میدانم، تو هم خوب میدانی، همه میدانیم، پدرت یادمان داد، پدر مظلوم و شهیدت یادمان داد. هُو الذی ایّدک بنصره و بالمؤمنین ایران را داری غصه نخور سید جان، آقا جان ، خدا را داری و ملت شهادت را. ایران را داری، همان میهن خدایی، همان صحن امام رضایی را همان که خمینی با آن عظمتش که احدی را به چیزی حساب نمیکرد، در پیشگاهش تعظیم میکرد مبارکت باشد این جام پر بلا آقازاده مبارکت باشد آقا روی ما بچه یتیمهای سیدعلی شهید هم حساب کن ✍ علی مهدیان دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
آمدیم و با تو بیعت کردیم. حالا دیگر ولایت تو بر گردن ماست. تو نائب برحق امام زمانی آقا امر تو بر ما واجب است و نهی تو بر ما حرام. ای کاش هرگز از عهد شکنان نباشیم. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امروز دو بار رفته بودم مراسم. بعد سحر هم برخلاف هر روز خوابیده بودم و سهمیه نوشتنم مونده بود. برا همین شب موندم خونه که بنویسم و بچه ها و باباشون و پسرعمه هاشون رفتن میدان ساعت. عکس و فیلما الان رسید دستم. این یه برش کوتاه از شاخسی تبریزه که امشب وسط میدون برگزار شده. از ابتکارات امشب اضافه شدن شیپور برا پس زمینه بعضی شعارها و نواها بوده که تو این فیلم نیست.😎 دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
دیروز هم جامونده.😬🙄
بیانات مخصوص کم حوصله ها:
. ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا البته من به روشنی می‌بینم که دست قدرت لایزال الهی پشت سر این ملت است و این ملت را هدایت می‌کند: «انّ معی ربی سیهدین».(۱) خداوند در همه‌ی موارد، این ملت را به راه درست هدایت کرده است؛ در نقاط حسّاس، لطف و فضل الهی به کمک این ملت آمده است. باز هم همین‌طور خواهد شد. باز هم این ملت به فضل پروردگار، در این تجربه[انتخابات مجلس خبرگان رهبری] و در همه‌ی تجربه‌های دیگر خواهد توانست با تصمیم‌گیریهای خود، مشت محکمی به دهان دشمن بزند و ان‌شاءاللَّه قلب مقدّس امام زمان را از خود خوشحال و راضی و روح مطهّر امام بزرگوار را خشنود و سرافراز کند. بیانات رهبری در دیدار جمعی از مسئولان جهاد سازندگی؛ ۱۳۷۷/۷/۱۵ .
بیانات مخصوص باحوصله ها:
. ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا یکی از امیدبخش‌ترین آیاتی که من امروز میخواهم یک مقداری آیات آن را عرض بکنم، آیه‌ی معیّت الهی است؛ «اِنَّ اللهَ مَعَنا»، خدا با ما است. مسئله‌ی خیلی مهمّی است اینکه انسان احساس کند که خدا با او است، خدا در کنار او است، خدا پشت سر او است، خدا مراقب او است؛ این خیلی چیز مهمّی است! چون خدا مرکز قدرت و مرکز عزّت است. وقتی خدا با یک جبهه‌ای باشد، این جبهه قطعاً و بلاشک پیروز است. حالا مثلاً ملاحظه کنید در سخت‌ترین جاها خدای متعال این معیّت را به رخ اولیای خودش کشانده؛ فرض بفرماید آنجایی که حضرت موسیٰ میگوید: وَ لَهُمْ عَلَیَّ ذَنْبٌ فَأَخافُ أَنْ یَقْتُلُونِ، در اوّل قضیّه خداوند میفرماید: قَالَ کَلَّا فَاذْهَبَا بِآیَاتِنَا إِنَّا مَعَکُمْ مُسْتَمِعُونَ؛ من با شما هستم، از چه‌کسی میترسید؟ این در سوره‌ی شعرا بود؛ یا در آیه‌ی دیگر که موسیٰ و هارون میگویند: إِنَّنَا نَخَافُ أَنْ یَفْرُطَ عَلَیْنَا أَوْ أَنْ یَطْغَى، فرعون این کار را بکند، خداوند میفرماید: قَالَ لَا تَخَافَا إِنَّنِی مَعَکُمَا أَسْمَعُ وَأَرَى؛ببینید چقدر این خوب است! من با شما هستم، میبینم، می‌شنوم، حواسم جمع است، مواظبتان هستم. یا در سوره‌ی مبارکه‌ی محمّد (صلّی ‌الله ‌علیه‌ و آله‌ و سلّم) میفرماید: فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَکُمْ وَلَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمَالَکُمْ؛ یعنی این معیّت خدای عزّوجل با مؤمنین، با پیامبران، با همراهان و اصحاب پیامبران، یک چیزی است که خدای متعال مکرّر در قرآن آن را به رخ کشیده. آن‌وقت نتیجه این شده که پیغمبران به این وعده‌ی صادق الهی اعتماد کردند در این آیه‌ی شریفه که «فَلَمَّا تَرَاءَى الْجَمْعَانِ قَالَ أَصْحَابُ مُوسَى إِنَّا لَمُدْرَکُونَ * قَالَ کَلَّا إِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهْدِینِ»؛ به‌مجرّدی که دیدند که سیاهیِ لشکرِ فرعون از دور پیدا شد و الان است که برسد -جلویشان دریا، پشت سرشان لشکر فرعون- دلها لرزید، [گفتند] «اِنّا لَمُدرَکون»؛ پدرمان درآمد. اینجا حضرت موسیٰ به اعتماد همان وعده‌ی الهی میگوید: کـَلّا؛ چنین نیست؛ اِنَّ مَعِیَ رَبّی سَیَهدین. یا پیغمبر اکرم در غار ثور؛ إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا؛ به اعتماد همین وعده‌ی الهی، پیغمبر اکرم میگوید «اِنَّ اللهَ مَعَنا»؛ ناراحت نباش، محزون نباش. پس هم خدای متعال این وعده را به طور قطعی داده است، هم اولیای الهی [مانند] حضرت موسیٰ و پیغمبر اکرم این وعده را باور کرده‌اند و قبول کرده‌اند و به آن ترتیب اثر داده‌اند. و این یک حقیقت و یکی از سنّت‌های قطعیِ تاریخ است؛ این یکی از آن سنّت‌هایی است که «لَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللهِ تَبدیلا»؛بلاشک این همیشه هست. بیانات رهبری در دیدار رئیس و اعضای مجلس خبرگان رهبری؛ ۱۳۹۶/۱۲/۲۴ .
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خیلی از جوان های تبریز (به خصوص اونایی که شبکه های ترکیه ای رو دنبال می کنن) زبان ترکی استامبولی رو می تونن حرف بزنند‌. نمی دونستم اینجوری می تونن ازش استفاده کنن‌😉 گزارش سی ان ان ترک از خیابان های تبریز دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan